اللهم کن لولیک الحجة ابن الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه ، فی هذه الساعَة وَ فی کُلِّ ساعَة ، وَلّیاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً ، حَتی تُسکِنَه اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً

مقالات

مسابقه مفهومی ویژه نیمه شعبان - قسمت پنجم

ارسال شده در مسابقه نیمه شعبان

نقش خانواده در انتقال محبت حضرت مهدى (عليه السلام)

علی اکبر بیاری - اسماعیل چراغی

مسرق موعود - سال اول - شماره اول - 1385

چكيده :

محبت به امام زمان، يكي از ارزش‌هاي مهم در فرهنگ اسلامي به شمار مي‌آيد. اين ارزش، افزون بر واجب بودن در آموزه‌هاي ديني، كاركردهاي مثبتي براي جامعه اسلامي به ارمغان مي‌آورد. در اين فرايند، نقش خانواده در انتقال محبت امام زمان (عج) از نهادها و سازمان‌هاي ديگر برجسته‌تر مي‌نمايد. اين مهم، راه كارهاي ويژه‌اي را طلب مي‌كند، كه توجه به وراثت زيستي و طبيعي، الگوهاي نقش، فرهنگ‌سازي، ارزش انگاري و ... را مي‌توان از آن جمله دانست.
فرايند انتقال محبت امام زمان (عج)، آسيب‌هايي را نيز فرا روي خود دارد؛ كه سطحي‌نگري در معناي محبت، به وجود نياوردن انگيزه در فرزندان، عدم ارزش‌انگاري محبت امام زمان (عج)، نظام‌مند نبودن و افراط و تفريط در انتقال آن از جمله اين آسيب‌هاست.

مقدمه

نهاد خانواده از نهادهاي مهم جوامع بشري است كه بسياري از نيازهاي زيستي و رواني انسان‌ها را برآورده مي‌كند. انتقال ارزش‌ها و باورداشت‌هاي جامعه به فرزندان از مهم‌ترين كاركردهاي خانواده است. از سوي ديگر، محبت و دوستي اهل بيت، به ويژه محبت امام زمان (عج)، از ارزش‌هاي برجسته جامعه ديني به شمار مي‌آيد كه انتقال اين ارزش مهم، همانند ارزش‌هاي ديگر از كاركردهاي نهاد خانواده است.
در اين نوشتار، نقش خانواده را در فرايند انتقال محبت امام زمان (عج) باز مي‌گوييم و راه‌كارهايي را بررسي خواهيم كرد كه خانواده بايد در پيش گيرد تا بتواند محبت امام زمان (عج) را به فرزندان خود منتقل كنند. در اين ميان، به آسيب‌هايي خواهيم پرداخت كه در اين فرايند فراسوي نهاد خانواده قرار دارد.
شناخت اين راه كارها و آسيب‌ها، به خانواده‌ها كمك مي‌كند تا بتوانند محبت اهل بيت را با تأثير گذاري بيشتري به فرزندان خود هديه دهند و نيك‌بختي دنيوي و اخروي آنها را تضمين كنند.

اهداف

مطالبي در بحث ضرورت انتقال محبت بيان شده كه اهداف را نيز تا حدي روشن مي‌كند، ولي به طور مشخص اهداف ذيل را در طرح اين موضوع مي‌توان برشمرد:

1.  خانواده‌ها به يكي از مهم‌ترين وظايف خويش در امر تربيت فرزندان (أدِّبوا أولادَكم علي ثلاث خصالٍ، حبّ نبيِّكم و حبِّ اهلِ بيته وقرائةِ القرآنِ [1](كنزالعمال، ج 16، ص 456)) بپردازند كه متأسفانه پرداختن به مشكلات زندگي و تلاش براي رفاه و لذت بيشتر، بسياري از والدين را از وظايف مهم تربيتي دوره كرده است. آشنا كردن والدين با اين وظيفه، و معرفي كردن راه كارهاي عملي به آنها كه در بحث راه‌كارها مي‌آيد.
2.  پرورش نسلي منتظر كه در سايه محبت به حضرت، زمينه ظهور را فراهم آورند.
3.  مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب كه تمام توجه‌اش به عشق‌هاي زودگذر به انسان، لوازم، لباس و... است و جاي‌گزين كردن عشق و محبت به حضرت كه تمام ويژگي‌هاي معشوق حقيقي را داراست.
4.  ارائه راه‌كاري آسان و كارآمد به والدين براي انتقال محبت حضرت تا زمينه انتقال ديگر ارزشهاي ديني و هنجارهاي رفتاري در فرزندان نيز فراهم آيد.
5.  جلوگيري از گرايش شديد مراكز مشاوره به سمت و سوي راه كارهاي غيربومي و ديني براي برطرف ساختن مشكلات تربيتي و ارائه راه‌حلي آسان و عملي كه با آموزه‌هاي ديني هم‌آهنگ باشد. متأسفانه در  برخي مراكز مشاوره خانواده، گاه راه‌حل‌هايي براي رفع مشكلات تربيتي فرزندان ارائه مي‌شود كه نه با فرهنگ ديني و نه با فرهنگ بومي ما هم آهنگي دارد.
6.  شواهد متعددي نشان مي‌دهد كه بسياري از انسان‌ها در سرتاسر دنيا، تشنه معارف ديني و الهي هستند. اين مسئله، از گريز از فرهنگ مادي غرب سرچشمه مي‌گيرد كه با فطرت انسان‌ها ناسازگار است و نمي‌تواند نيازهاي وجودي آنها را برطرف سازد. از اين رو، روز به روز به تعداد افرادي كه خواهان راه كارهاي ديني در اداره جامعه، خانواده و... هستند، افزوده مي‌شود. از طرفي ما وظيفه داريم پاسخي به آن نيازها بدهيم؛ لذا اين نوشته مي‌تواند بخشي از نيازها را برآورده سازد و دست كم دري به روي بسياري از تشنگان باز كند و آنها را به تفكر و تأمل وادارد كه خاواده اسلامي، چه توانايي‌هايي براي تربيت فرزندان دارد. در حقيقت اين نوشته، الگويي عملي و كارآمد را پيش روي آنها قرار مي‌دهد.

ضرورت انتقال محبت اهل بيت: به فرزندان

از جمله ويژگي‌هاي هر مقاله‌اي آن است كه بر اساس اولويت‌بندي مسائل و مشكلات، به حل مسئله و مشكل‌ها بپردازد. در هر جامعه‌اي، مسائل و معضلات فراواني وجود دارد كه برخي از آنها حساس‌تر و مبنايي تر است. ابتدا آنها را بايد حل كرد، سپس به سراغ بقيه رفت. در اين بخش، به ضرورت پرداختن به اين موضوع مي‌پردازيم.

1.  اهميت و نقش محبت اهل بيت: و سعادت‌مندي انسان‌ها

براساس جهان بيني ما، در وراي اين دنيا، آخرتي در پيش است كه نيك‌بختي ما در آن جا، در همين دنيا رقم مي‌خورد. پس اين ما هستيم كه مي‌توانيم آينده‌اي روشن و پر از نيكي براي خودمان آماده كنيم. بر اساس مباني ديني، محبت اهل بيت: و ارادت به ايشان، از جمله را‌ه‌هاي ميان‌بُر و سريع براي رسيدن به سعادت اخروي است. چه بسا بتوان ادعا كرد كه اگر محبت اهل بيت در دل كسي نباشد، بعيد است بتواند در آخرت نجات يابد؛ البته حساب جاهل قاصر جداست؛ يعني كسي كه نمي‌داند و زمينه برايش فراهم نيست. از ميان روايات متعدد، به چند مورد اشاره مي‌كنيم:
الف) زمخشري از مفسران اهل سنت، در تفسير معروف خود به نام الكشاف در ذيل آيه (قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى [2])
مي‌فرمايد:
عن النبي ‍]ص] إنه قال: من مات علي حسبِّ آل محمد مات شهيداً، ألا و من مات علي حب آل محمدٍ مات مغفوراً له، ألا و من مات علي حب آل محمد مات تابئاً... : [3]
پيامبر (ص) فرمودند: كسي كه بر محبت آل محمد بميرد، شهيد است، آمرزيده مي‌شود، توبه كننده به شمار مي‌آيد، با ايمان كامل مرده است، ملك الموت او را به بهشت بشارت مي‌دهد و.. .
ب) از پيامبر اكرم (ص) فرموده است:
[دوستي من] و اهل بيتم، در هفت منزل سخت و خطرناك براي شما سودمند است: هنگام مرگ، در قبر، هنگام نشور، هنگام حساب و كتاب، نزد ميزان و هنگام عبور از صراط. [4]
شايد بر همين اساس، يكي از وظايف والدين، انتقال محبت اهل بيت: به فرزندان شمرده شده است؛ چنان كه علي (ع) از پيامبر (ص) نقل مي‌فرمايد: فرزندان خود را بر سه صفت تربيت كنيد: دوستي پيامبرتان، محبت اهل بيت او و قرائت قرآن.
حال كه محبت اهل بيت اين قدر مهم است و نقش مهمي دررستگاري انسان‌ها دارد، ضرورت دارد والدين و نظام تربيتي ـ آموزشي جامعه ما، تلاشي دو چندان براي انتقال اين محبت به فرزندان از خود نشان دهند.

2. مانع انجام دادن ناهنجاري‌هاي اجتماعي و فردي

سالانه هزينه‌هاي مالي و زماني بسياري در جوامع و خانواده‌ها، صرف كنترل نابساماني‌هاي اخلاقي و اجتماعي مي‌شود كه نتايج آن معمولاً چندان رضايت‌بخش نيست؛ مثل برخورد با مجرمان، تقويت پليس، زندان، جريمه و... . در جوامع غربي عموماً كنترل بيرون شديد است و افراد از ترس قانون، جرئت خلاف ندارند يا كمتر خلاف مي‌كنند؛ اما وقتي كنترل برداشته شود، آمار جرايم باال مي‌رود. در مكتب اسلام، گرچه براي جلوگيري از انحرافات به كنترل بيروني مثل حد، قصاص، امر به معروف و نهي از منكر و... اشاره شده، عمده توجه به كنترل دروني است؛ يعني افراد بايد طوري تربيت شوند كه مانع دروني در خودشان بيابند و حتي در نبود ناظر بيروني، مرتكب خطا نشوند. محبت اهل بيت:، به ويژه محبت وجود حضرت ولي عصر (عج)، يكي ازعوامل عمده در ترك اعمال ناشايست است؛ چرا كه وقتي انسان به حضرت محبت داشت، سعي مي‌كند از اعمالي كه اين محبت را از بين مي برد بپرهيزد و هم‌آهنگ با ميل محبوب خود حركت كند. بنابراين، اگر عشق و محبت به حضرت حجت (عج) در سطح خانواده‌ها و جامعه گسترش يابد، بسياري از معضلات اجتماعي و فردي حل خواهد شد و لازم نيست هزينه‌هاي گزافي صرف جلوگيري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي شود.

3. از منتظران شدن

ما به منتظر بودن مأمور شده‌ايم. امام علي (ع) مي‌فرمايد:

انْتَظَرُوا الْفَرَجَ... فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَاليِ إِلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَجِ: [5]

منتظر فرج باشيد و بدانيد كه محبوب‌ترين اعمال نزد خدا، انتظار فرج است.

از طرفي، انتظار، صرف ادعا نيست، بلكه امري است مشكل. امير مؤمنان مي‌فرمايد:
كسي كه منتظر امر ماست، مثل شهيدي است كه در خون خود شناور است. [6]
بنابراين، بايد در عمل ثابت كرد كه منتظر هستيم؛مثل شهيدي كه عملاً وارد عرصه جهاد مي‌شود و سختي‌هاي را تحمل مي‌كند.به نظر مي‌رسد يكي از راه‌هاي اثبات ادعاي منتظر بودن، انتقال محبت حضرت به فرزندان است (صداقت در انتظار)؛ به طوري كه اين جزء برنامه زندگي باشد و در رأس نيازهاي فرزندان بدان توجه شود. در آن صورت، از بركات دعاي امام صادق (ع) بهره‌مند خواهيم شد كه فرمود:
خداوند بنده‌اي را رحمت كند كه ما را نزد مردم محبوب سازد. [7]
4. محبت، زمينه پذيرش ديگر احكام و اخلاق ديني
از راه محبت اهل بيت، به ويژه حضرت امام زمان (عج) مي‌توان ديگر احكام ديني و آموزه‌هاي اخلاقي را به فرزندان منتقل كرد؛ چون وقتي امام خوبي‌ها نزد آنها محبوب شد، در عمل به سوي او گرايش مي‌يابند و او را الگو و مرجع خود قرار مي‌دهند. اين از ويژگي‌هاي انسان است كه اگر كسي نزد او محبوب شد، سعي مي‌كند در گفتار و رفتار به او توجه كند واز او الگو گيرد. شايد حضرت علي (ع) بر اساس همين نكته مي‌فرمايد:

مَن أحَبَّ شيئاً لَهِجَ بذكرِه: [8]

كسي كه چيزي را دوست داشته باشد، همواره به ياد اوست.

بنابراين، محبت حضرت، بستري فراهم مي‌آورد كه فرزندان به سمت خوبي‌ها گرايش يابند.

5.  اهميت خانواده

الف) خانواده، نخستين كانون و مدرسه‌اي است كه فرزند بيشترين روزهاي عمر كودكي خود را در آن مي‌گذراند (مدت زمان ارتباط).
ب) فرزند، بهترين دوران عمر تربيتي را در خانواده مي‌گذارد. حضرت علي (ع) فرموده است:
قلب نونهال، مثل زمين خالي مي‌ماند كه هر چه در آن بكاري مي‌پذيرد. [9]
ج) بهترين نوع ارتباط در خانواده حاكم است (عاطفه‌محوري).
با توجه به اهميت شگفت خانواده و وجود زمينه در فرزند، شايسته است خانواده‌ها و والدين در تربيت ديني فرزند كه انتقال محبت حضرت حجت يكي از مصاديق آن است، بسيار بكوشند.

6. نجات خانواده از آسيب‌ها

فرهنگ غرب كه رفاه و لذت فردي را اصل مي‌داند، باعث شده خانواده در معرض فروپاشي قرار بگيرد. اين مسئله، مهم‌ترين دليل بالا رفتن آمار طلاق در كشورهاي غربي است. از طرفي، سرعت ارتباطات و انتقال فرهنگ‌ها، باعث شده اين فرهنگ به كشورهاي اسلامي نيز سرايت كند، و در نتيجه، خانواده جايگاه والاي خود (يعني اساسي‌ترين بنيان در اسلام كه در روايات به آن اشاره شده) را كمي از دست بدهد. از پيامدهاي اين مسئله، بازماندن والدين از تربيت فرزندان است؛ چون در پرتو تفكر غربي، پرداختن به جسم فرزند در اولويت قرار مي‌گيرد، و به تبع آن، مشكلات ناشي از كم‌بودهاي تربيتي دامن‌گير خانواده و خود فرزندان مي‌شود. اما انتقال محبت حضرت به فرزاندان، هم فضا خانه را نوراني و خوش‌بو مي‌كند، هم پايه‌هاي خانواده را مستحكم مي‌سازد و هم آينده خانواده فرزندان را بيمه مي‌كند.

7. نياز خانواده‌ها

بسياري از والدين در امر تربيت فرزندان به مشكل برخورند. نشانه وجود اين مشكلات، فراواني مراكز مشاوره در سطح كشور، پرداختن مراكز ارتباطي و رسانه‌اي به اي مهم و نيز چاپ كتاب‌ها و مقاله‌هاي علمي فراوان دراين‌باره است. به جرئت مي‌توان ادعا كرد كه اگر والدين بكوشند محبت اهل بيت (ع)، به ويژه حضرت مهدي (عج) را از راه صحيح به فرزندان خود انتقال دهند، بسياري از مشكلات تربيتي فرزندان را حل خواهند كرد و نيازي به اضطراب، دغدغه خاطر و صرف هزينه‌هاي فراوان نخواهند داشت. البته راه صحيح تربيت و انتقال محبت مهم است كه در بخش راه‌كارها به آن خواهيم پرداخت.

مفاهيم كليدي

براي روشن شدن فضاي مفهومي بحث، لازم است چند واژه كليدي را تعريف كنيم:
خانواده: جامعه‌شناسان، خانواده را بر گروهي از انسان‌ها اطلاق مي‌كنند كه از راه خون، زناشويي يا فرزندپذيري با يكديگر ارتباط مي‌يابند و طي يك دوره زماني نامشخص با هم زندگي مي‌كنند. [10]
خانواده، اولين و كوچك‌ترين جامعه‌اي است كه افراد در آن پرورش مي‌يابند و نيروهاي دروني و استعدادهاي طبيعي خود را شكوفا مي‌سازد. خانواده، آماده‌گاهي براي ورود بهتر و موفق‌تر به جامعه بزرگ انساني است. بي‌شك عوامل بسياري در شكل دهي به شخصيت انسان مؤثر است؛ محيط طبيعي، وراثت، جامعه و...؛ اما در اين ميان، نقش خانواده برجستگي ويژه‌اي دارد. بخش مهمي از شخصيت انسان در خانواده شكل مي‌گيرد و گزافه نيست اگر بگوييم پايه‌هاي خوش‌بختي و بدبختي هر فرد در جامعه كوچك خانواده بنا نهاده مي‌شود. انسان‌ها، الفباي زندگاني و چگونه زيستن را ابتدا از خانواده مي‌آموزند و اين از واقعيت دور نيست؛ زيرا بخش زيادي از دوران شكل‌گيري شخصيت انسان (دوران كودكي) در ارتباط با عضاي خانواده سپري مي‌شود.
از نظر جامعه‌شناسان، خانواده دو گونه است: خانواده گسترده و خانواده هسته‌اي. خانواده گسترده، بر رابطه تعداد گسترده‌اي از افراد  و گروهي مركّب از سه نسل يا بيشتر مبتني است كه در يك مسكن يا در نزديكي هم‌زندگي مي‌كنند. [11] خانواده هسته‌اي، به يك واحد خانوادگي بنيادي كه از همسر، شوهر و فرزندانشان تركيب شده، اطلاق مي‌شود. [12]
خانواده با هر كدام از اين ساختارها، كاركردهايي دارد كه نيازهاي اساسي اعضاي  خود را برآورده مي‌سازد. در ذيل به چند نمونه از كاركردهاي مهم خانواده اشاره مي‌كنيم:
1.  تنظيم رفتار جنسي و زاد و ولد؛
2.  مراقبت و محافظت از كودكان، ناتوانان و سال‌مندان؛
3.  امنيت اقتصادي اعضا؛
4.  اجتماعي كردن فرزندان.
با صنعتي شدن جوامع، خانواده بخشي از كاركردهاي خود را به نهادهاي اجتماعي ديگر واگذار كرد. با اين همه، هنوز هم در بسياري از جوامع، خانواده از مهم‌ترين عوامل اجتماعي كردن فرزندان است.
اجتماعي كردن، يكي از كاركردهاي مهم خانواده، جامعه‌پذير كردن يا اجتماعي كردن كودكان است. جامعه‌پذيري، فرايندي است كه انسان‌ها از راه آن، شيوه‌هاي زندگي را فرا مي‌گيرند، شخصيت مي‌يابند و آمادگي عملكرد در جامعه را به دست مي‌آورند. انسان‌هااز راه دروني ساختن فرايند اجتماعي شدن، ياد مي‌گيرند چگونه بايد نيازهاي زيستي بنيادي‌شان را به شيوه‌اي از نظر اجتماعي مقبول، برآورده سازند. [13]
جامعه‌شناسان، چند چيز را از عوامل اجتماعي شدن برشمرده‌اند: خانواده‌، مدرسه، گروه هم‌سالان و رسانه‌هاي همگاني.
خانواده از مهم‌ترين عوامل فراينده اجتماعي شدن است؛ زيرا اين فرايند از درون خانواده آغاز مي‌شود. خانواده، نماينده تمامي جهان پيرامون كودكان است. تصويري كه كودكان از خود دارند،به اين بستگي دارد كه اعضاي خانواده، چه احساسي درباره آنان دارند. به همين دليل، برداشت آنها از خودشان، جهان و مردم پيرامونشان، تحت‌تأثير رويكرد و باورداشت‌هاي خانواده شكل مي‌گيرد. به عبارت روشن‌تر، ارزش‌هايي كه فرد مي‌پذيرد و نقش‌هاي گوناگوني كه از او انتظار مي‌رود، همه و همه در چارچوب محيط خانواده آموخته مي‌شود. نخستين وابستگي‌هاي عاطفي، در خانه براي كودك شكل مي‌گيرد و زبان را در خانه مي‌آموزد پس نقطه آغازينِ دروني شدن ارزش‌ها و هنجارها براي كودك، خانه است. شايد به همين دليل در روايات پيشوايان ديني ما، خانواده، بهترين و محكم‌ترين بنا معرفي شده است. حضرت رسول (ص) مي‌فرمايد:

مَا بُنِيَ فِي الْإِسْلَامِ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ أَعَزُّ مِنَ التَّزْوِيج: [14]

در اسلام بنايي، در نزد خدا محبوب‌تر و محكم‌تر از ازدواج، بنا نشده است.

حضرت امام خميني (ره) درباره نقش مهم خانواده در جامعه‌پذير كردن و تربيت فرزندان مي‌فرمايد:
نقش خانواده و به خصوص مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان، بسياري حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدران متعهد به طور شايسته و با آموزش صحيح تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيز آسان‌تر خواهد بود. اساساً تربيت از دامان پاك مادر و جوار پدر شروع مي‌شود و با تربيت اسلامي و صحيح آنان، استقلال و آزادي و تعهد به مصالح كشور پايه‌ريزي مي‌شود. [15]
ذكر اين نكته نيز شايسته است كه فرايند اجتماعي شدن، ويژه دوران كودكي نيست بلكه اين فرايند از همان ماه‌هاي اوليه توليد آغاز مي‌شود و تا پايان عمر انسان ادامه مي‌يابد البته سرعت، شدت و تأثيرگذاري اين فرايند در دوران خردسالي، يعني دوران تأثير‌پذيري فرد از خانواده، بيش از مراحل ديگر زندگي است.
پيش از اين گفتيم كه يكي از كاركردهاي مهم نهاد خانواده، اجتماعي كردن فرزندان است. نيز بيان كرديم كه اجتماعي كردن، فرايندي است كه در آن، افراد جامعه، ارزش‌ها، عقايد و الگوهاي فكري و عملي جامعه خويش را فرا مي‌گيرند. يكي از ارزش‌هاي مهم جامعه اسلامي ما كه خانواده بايد آن را به فرزندان انتقال مي‌گيرند. يكي از ارزش‌هاي مهم جامعه اسلامي ما كه خانواده بايد آن را به فرزندان انتقال دهد، محبت و دوستي پيامبر (ص) و اهل بيت او، به ويژه امام زمان (عج) است. محبت حضرت مهدي (عج)، ارزشي است كه مي‌تواند از راه خانواده به فرزندان انتقال يابد. اصولاً انتقال محبت آن حضرت (عج)، در راستاي كاركرد اجتماعي كردن و انتقال ارزش‌هاي جامعه به فرزندان است. محبت اهل بيت: در جامعه ما ارزش بوده، وظيفه انتقال اين ارزش به نسل‌هاي بعد، بر عهده عوامل اجتماعي كننده، به ويژه خانواده است.
محبت: محبت، از ماده حب و به معناي دوستي، دوست داشتن و علاقه است [16]. وقتي گفته مي‌شود، من به فلان شخص محبت دارم، بدان معناست كه او را دوست ديگري را دوست مي‌دارد؛ محبوب، يعني كسي كه ديگري او را دوست دارد؛ حب، يعني علاقه و دوستي.
محبت ورزيدن، از اموري است كه در نهاد انسان‌ها به امانت نهاده شده است. اگر دوستي و محبت بين افراد اجتماع نبود، زندگي با يكديگر امكان نداشت. محبت، گوهري است كه نوع انسان را به همديگر نزديك مي‌سازد. در روايات ديني ما، محبت روي ديگري دين است. امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

هَل الدّينُ الّا الحُبِّ؛ [17]

آيا دين چيزي جز دوستي است؟

نيز از آن حضرت است كه:

الدّينُ هو الحُبُّ و الحُبُّ هو الدّينُ؛ [18]

دين، دوستي است و دوستي، دين است.

اين روايات، نقش برجسته محبت و محبت‌ورزي را در اجتماع ديني و كاركردهاي مثبت آن در بقا و حفظ هم‌بستگي اجتماعي بيان مي‌كند. در اين ميان، محبت ورزيدن به اهل بيت؛ ويژگي خاص خود را دارد و در روايات پيشوايان ديني ما، نشانه ايمان شمرده شده است.
پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد:

لايُؤمنُ احدُكم حتّي أكُونَ احبَّ اليه من نفسِه وَ أهلي أحَبَّ اليه من اهلِه: [19]

هيچ كدام از شما ايمان كامل ندارد، مگر اين كه مرا از خودش و اهل بيتم را از اهل‌بيت خودش بيشتر دوست داشته باشد.

نيز محبت اهل بيت، نشانه دستيازي به خير دنيا و آخرت دانسته شده است:

مَن رَزَقَه الله حُبُّ الائمةِ من اهلِ بيتي فقد أصابَ خيرَ الدنيا و الآخرةِ. فلا يَسْكَنَّ أنَّه في الجَنَّةِ: [20]

خداوند به هر كس محبت اهل‌بيتم را روزي دهد، او خير دنيا و آخرت را به دست آورده و نبايد شك كند كه از اهل بهشت است.

نيز از پيامبر اسلام (ص) نقل شده كه فرمود:

حُبّي و حبُّ اهلِ بيتي نافعٌ في سبعةِ مواطنَ أهو الُهنَّ عظيمةُ: عند الوفاةِ و في القبرِ و عندَ النسْورِ و عندَ الكتابِ و عندَ الحسابِ و عندَ الميزانِ و عندَ الصّراطِ: [21]

دوستيمن و دوستي خانئانم در هفت جا كه وحشت آن زياد است، به شما نفع مي‌رساند: هنگام مرگ، در قبر، هنگام برانگيخته شدن، هنگام نوشتن اعمال، هنگام حساب، هنگام سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط.

روايات در اين باره بسيار است. ما به همين مقدار بسنده مي‌كنيم و خواننده گرامي را دعوت مي‌كنيم در كتاب‌هاي مفصل، ديگر روايات را مطالعه كند.
اخلاص در تربيت
نكته اول پيش از پرداختن به بحث راه‌كارها كه مي‌تواند نوع نگاه ما را عوض كند و راه‌كارها را كارآمد و مؤثر سازد، توجه به بحث اخلاص است. گرچه در مكتب‌هاي مختلف تربيتي چنين بحثي جايگاهي ندارد، در مكتب اسلام يكي از شاخص‌هاي مطلوبيت امور، اخلاص است. لذا مي‌توان به آن در امور تربيتي و به ويژه انتقال محبت حضرت به فرزندان توجه كرد تا از بركات فراوان آن بهره‌مند شد. در ابتدا به چند روايت در مورد اخلاص توجه كنيد:
1.  امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

لابدَّ للعبدِ مِن خالصِ النّيةِ فيكلِّ حركةٍ و سكونٍ، از لولم بِكن بهذا المعني يكونُ غافلا و الغافلون قد وصفهم الله بقولِه ان هم كالانعام بَل هم أضَلَّ سببلا؛ [22]

بنده بايد نيت خود را در هر حركت و سكونش، خالص كند. در غير اين صورت، از غافلان شمرده مي‌شود؛ غافلاني كه خداوند آنها را مثل چارپايان، بلكه گمراه‌تر معرفي كرده است.

2.  امام علي (ع) مي‌فرمايد:

طوبيِ لِمَن أخلص لله عَمَلَه و علمَه و حبَّه و بغضَه و اخذَه و تركَه و كلامَه و صمتَه و فعلَه و قولَه؛ [23]

خوشا به حال آن كه عمل، علم، حب، بغض، انجام، ترك، كلام، سكوت، كردار وگفتارش را فقط براي خدا انجام دهد.

3.  حضرت علي (ع) مي‌فرمايد:

العملُ كلُّه هباءاً الّا ما أخلص فيه؛ [24]

هر علمي بر باد است، جز مقداري كه در آن خلوص نيت باشد.

بنابراين، والدين محترم بايد بر اساس اين روايات، اخلاص در تربيت را رعايت كنند و هدفشان، افتخار و باليدن به فرزند خود ديگران يا امور مادي و دنيوي نباشد. اگر هدف و نيت فقط خدا بود و اين كه فرزند امانت الهي است كه من وظيفه دارم او را خوب پرورش دهم تا نزد خدا و اولياي او سرافراز باشم، بركات بسياري در دنيا و آخرت از اين فرزند نصيب والدين و جامعه مي‌گردد كه در روايات به برخي از آنها اشاره شده است:
1.  امام علي (ع) مي‌فرمايد:

في اخلاصِ النيّاتِ نَجاعُ الامورِ: [25]

موفقيت كارها در اخلاص است.

2.  حضرت علي (ع) مي‌فرمايد :

مَن اخلص بَلَغ الآمالَ: [26]

كسي كه اخلاص داشت، به آرزوهاي خود خواهد رسيد.

نكته آخراينكه كار خالصانه اندك، بهتراز كارهاي فراوان بدون اين صفت است. لذا اگر در امر تربيت و به ويژه انتقال محبت حضرت به فرزندان اخلاص باشد، تلاش كم والدين، اثر بخش‌تر از تلاش‌هاي بسيار بدون اخلاص خواهد بود. حضرت نبي اكرم (ص) مي‌فرمايد:

أخلص دينَكَ يَكفيكَ القليلَ من العملِ: [27]

قلبت را خالص كن كه همان عمل كم براي تو كافي است.

استمرار در تربيت

نكته دوم بحث استمرار در تربيت ديني و انتقال محبت حضرت است. كودك بايد از كوچكي تا بزرگسالي، محبت حضرت را نوش جان كند و با تمام وجود آن را لمس نمايد. همان‌طور كه فرزند به غذا احتياج دارد و والدين بر خود فرض مي‌دانند همواره نيازهاي جسمي او را برآورده سازند، در امور ديني و محبت اهل‌بيت نيز اين بايد هميشگي باشد؛ البته اين كار در هر سني به شيوه خاص خود و متناسب با توانايي فرزندان است. در بحث آسيب‌ها بيشتر به اين بحث مي‌پردازيم.
شاهد اين مدعا كه استمرار شرط لازم در امور تربيتي است، افزون بر اعتراف هر صاحب خرد و تجربه‌هاي فراوان، حقوق متقابل والدين و فرزندان بر يكديگر است بر اين اساس، هنگامي كه فرزند كوچك‌تر است، حق او بر والدين بيشتر است و به مرور زمان كه رشد مي‌كند و بزرگ‌تر مي‌شود، حق والدين بر او بيشتر مي‌شود. در هر حال، هر دو بر يكديگر حق دارند. از اين رو، امير مؤمنان علي (ع) هنگام بازگشت از صفين، در نامه‌اي به فرزند خود امام حسن (ع)، حق فرزند بر پدر را بيان مي‌كند. [28] شايسته است اين نامه تحت عنوان منشور تربيتي براي خانواده‌ها مطرح شود.

راه‌كارهاي انتقال محبت حضرت

پس از بيان نقش مهم خانواده در جامعه‌پذير كردن فرزندان و اين كه انتقال محبت حضرت، يكي از كاركردهاي خانواده اسلامي است، نوبت به بيان راه كارهاي انتقال محبت به فرزندان مي‌رسد؛ راه‌كارهايي كه رعايت آنها، حضرت را محبوب فرزندان خواهد كرد.
البته نكته اين جاست كه شيوه‌هاي رفتاري پيشنهادي، غالباً بر اساس روايات بوده و منحصر در اين موارد نيست. پس اين هنر والدين است كه بتوانند با شيوه‌هاي جذاب، عشق و محبت را در وجود فرزندان خويش نهادينه سازند.
1.  عامل وراثت و زيست‌شناختي (انتقال ويژگي‌هاي جسمي و رواني پدر و مادر به فرزندان)
نقش وراثت و انتقال خلق وخوي‌هاي والدين به فرزندان بر كسي پوشيده نيست. وراثت با وجود اختيار فرزندان، زمينه و بستر مناسبي براي پذيرش و حركت فرزندان به سمت و سوي خاص را فراهم مي‌آورد. در ذيل، به چند مورد از مواردي كه به نوعي به تأثير وراثت در روايات آمده، اشاره مي‌كنيم:
الف) دقت در انتخاب همسر و مادر فرزندان پيش از ازدواج:
پيامبر اسلام (ص) فرمود:

تَزَوَّجُوا في الحِجزِ الصالح، فانَّ العِر دسّاسُ؛ [29]

با خانواده خوب و شايسته وصلت كنيد، زيرا خون اثر دارد.

نيز آن حضرت مي‌فرمايد:

تخيّروا الِنُطفِكُم فانّ النساء يَلِدنَ اشياهَ اخوانِهِنِّ و اَخَوانِهنَّ؛ [30]

براي نطفه‌هاي خود گزينش كنيد، زيرا زنان، بچه‌هايي همانند برادران و خواهران خود به دنيا مي‌آورند.

هم‌چنين بعضي از روايات، از ازدواج با افرادي نهي كرده است؛ مثل زن زيبارويي كه در خانواده فاسد رشد كرده است، [31] زن احمق، زن بد زبان، مرد شراب‌خوار، بد اخلاق و.. . اين روايات در حقيقت به نوعي نقش وراثت را در انتقال ويژگي‌ها از والدين به فرزندان بيان مي‌كنند. از اين رو، برخي از دانشمندان نقش وراثت را در ناهنجاري‌هاي اجتماعي و تبه‌كاران برجسته كرده‌اند.
در تأثير وراثت در تربيت، به نفرين حضرت نوح در قرآن توجه كنيد كه از خدا مي‌خواهد كسي از كافران را برجاي نگذارد تا ديگر نسل پليد و كافر زاده نشود:

(وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا، إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا): [32]

نوح گفت: پروردگارا! هيچ‌كس را از كافران بر روي زمين مگذار، چرا كه اگر تو آنان را باقي نهي، بندگانت را گمراه مي‌كنند و جز پليدكار ناسپاس نزايند.

اميرمؤمنان علي (ع) مي‌فرمايد:

حُسنُ الاخَلاقِ بُرهانُ كَرَمِ الاعَرا: [33]

خوي نكو، نشان وراثت نيكوست.

تأثير وراثت، به معناي اختيار نداشتن انسان نيست؛ بلكه بيان روند طبيعي انتقال صفات از اصل به فرع است. در حقيقت سعادت، شقاوت، كفر، ايمان و... در كودك حالت تعليقي دارد كه چون در محيط مساعد قرار گيرد، به فعليت مي‌رسد. به بيان ديگر، «نقش وراثت آن است كه زمينه‌هاي سرشتي را قوي‌تر مي‌كند و ضريب امكان تحقق آنها را در شرايط محيطي مناسب افزايش مي‌دهد». [34]
پس اگر انسان در انتخاب همسر دقت كند و عوامل ديني و اخلاقي را در اولويت قرار دهد، زمينه و بستري فراهم مي‌آورد تا در آينده بتواند به آساني محبت حضرت مهدي (عج) را به فرزند خود انتقال دهد.
ب) لقمه حلال
خوردن و آشاميدن، شرط حيات انسان و امري است كه امر و نهي نمي‌پذيرد. اما اين كه انسان چه چيزي را بخورد و چه چيزي را نخورد، مهم است. از اين رو مكتب اسلام، براي اين مسئله فراوان قائل شده و آيات و روايات فراواني در اين زمينه وجود دارد: (فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ   حَلالاً طَيِّباً)؛ [35] نيز در حديث شريف است كه پيامبر (ص) فرمود:

طَلبُ الحلالِ فريضةُ علي كلِّ مسلمٍ؛ [36]

طلب روزي حلال بر هر مسلماني واجب است.

هم‌چنين مسلمانان از پيامدهاي بد غذاي حرام بر حذر شده‌اند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ)؛ [37]

اي اهل ايمان! مال يكديگر را به ناحق نخوريد.

بنابراين، والدين پيش از به دنيا آمدن فرزند، بايد بدانند چه غذايي مي‌خورند تا بستري مناسب را آماده كنند كه در آينده فرزندشان آمادگي پذيرش محبت اهل  بيت: را بيابند.
ج) آداب زمان بسته شدن نطفه
در اين زمينه سفارش‌هاي بسياري شده است؛ از جمله خواندن دعاهاي وارده، با طهارت بدن، زمان خاص و رعايت مكان. حتي كنترل افكار و خطورات ذهني هم مي‌تواند نطفه فرزندي را شكل دهد كه در آينده دستورات ديني و محبت حضرت حجت را به راحتي بپذيرد. [38]
د) آداب بارداري
همه رفتار و گفتار انسان، مثل رفت و آمدها، شنيدني‌ها، گفتني‌ها، نگاه‌ها، انديشه‌ها، خواندني‌ها و...، همه به نحوي در نوزاد اثر مي‌گذارد.
ه‍( آداب شيردادن
شيردادن نوزدان آدابي دارد؛ مثل با وضو بودن، رو به قبله بودن و... . يكي از رمزهاي موفقيت بزرگان دين كه به مقامات عالي ديني رسيدند، رعايت همين مسائل از سوي مادران و پدران ايشان بوده است.
2. الگوهاي نقش
منظور از الگوهاي نقش، كساني هستند كه فرزند رفتار آنها را سرمشق خويش قرار مي‌دهد و براي او الگو به شمار مي‌آيند؛ مثل والدين، دوستان و... . والدين در اين باره دو نقش بر عهده دارند:
الف) خودشان همانند الگو، در گفتار و كردار محبت حضرت را در حل فرزند به وجود آورند. در اين صورت، ابتدا بايد خودشان حضرت را دوست بدارند و اين محبت در كردار و گفتارشان بروز يابد. بنابراين، والدين كه الگوي كودكان هستند، بايد عاشق حضرت باشند واين عشق را نشان دهند؛ براي مثال، هنگام شنيدن نام حضرت، اداي احترام كنند و ... .
ب) پدر و مادر بايد الگوهاي خوب را به فرزند معرفي كنند. به بيان ديگر، زمينه‌اي فراهم آورند تا فرزندشان به سمت الگوهاي مثبت گرايش يابد. اين الگوها عبارت‌اند از: دوستان، محيط آموزشي و تربيتي (ثبت‌نام در مدرسه‌اي مناسب يا مراكز فرهنگي خاص) و خويشان و آشنايان. خلاصه، فرزند بايد با كساني ارتباط داشته باشد كه عاشق حضرت حجت‌اند تا در نتيجه، فرزند در ارتباط با آنها، بر اثر الگوپذيري، محبت حضرت در درونش نهادينه شود.
البته اين امر نبايد حالت تحميلي يابد كه كودك را مجبور به دوستي با كسي كنيم بلكه با شيوه‌هاي نرم و مناسب، زمينه دوستي فرزند با افراد، گروه‌ها و مراكز مناسب را فراهم آوريم تا خودش با ميل و رغبت به سمت آنها برود.
3. فرهنگ سازي
منظور آن است كه والدين در راه ارزش جلوه دادن محبت حضرت به طوري تلاش كنند كه اين محبت و دوستي، يكي از ارزش‌هاي مهم براي فرزند تلقي شود. در اين باره لازم است پدر و مادر نكاتي را رعايت كنند:

الف) تعظيم و تكريم حضرت از سوي والدين كه پيش‌تر بيان شد؛

ب) بيان زيباي‌هاي حضرت؛

هر انساني، عاشق زيبايي است. بنابراين، اگر ما زيباي‌ها و صفات نيك حضرت را به زبان كودكان بيان كنيم، آنها عاشق حضرت مي‌شوند، چنان كه حضرت صادق (ع) مي‌فرمايد:
خداوند بنده‌اي را كه ما اهل بيت را نزد مردم محبوب كند، رحمت نمايد... همانا به خدا سوگند اگر سخنان زيباي ما را براي مردم روايت مي‌كردند، به سبب آن عزيزتر مي‌شدند. [39]
در اين جا براي نمونه، به چند مورد از زيبايي‌هاي رفتاري و ظاهري حضرت اشاره مي‌كنيم:
1.  كمك به شيعيان ستمديده: در نوشته‌اي از حضرت به شيخ مفيد اين چنين آمده است:
ما نظر خود را از شما برنمي‌گيريم و فراموشتان نمي‌كنيم كه اگر چنين بود، گرفتاري‌ها شما را از پاي مي‌انداخت. [40]
2.  مهربان با شيعيان: حضرت صادق (ع) مي‌فرمايند:
... البته ما به شما از خودتان مهربان‌تريم. [41]
3.  پدر بودن حضرت براي پيروانشان: احاديثي كه اشاره دارد امام در مورد مؤمنان، به منزله پدري مهربان، بلكه مهربان‌تر از پدر است.
4.  ناراحتي حضرت با ناراحتي شيعيان: در برخي احاديث آمده كه امام ناراحتي شيعيانش محزون مي‌شود و در مصائب آنها متأثر و در بيماري ايشان بيمار.
5.  زيبايي ظاهري حضرت: در روايات متعدد آمده كه حضرت مهدي (عج) شبيه‌ترين افراد به پيامبر (ص) است و مي‌دانيم كه نبي مكرم اسلام (ص) زيباترين و خوش صورت‌ترين مردم بوده است. هم‌چنين در برخي روايات آمده كه:

المهدي طاووس اهل الجنة؛ [42]

مهدي، طاووس بهشتيان است.

مهدي كه حسن جمالش زماه نيكوتر       قدي زشاخة شمشاد و سرور رعناتر
زپرتو رخ نوراني‌اش قمر طالع                   درونِ گونة سرخش غروب مهر، نگر
به ملك خويش درآورده هر چه زيبايي        كه حسن مردم زيبا از او بود يكسر
6.  دعاي حضرت در حق ما: در نوشته‌اي كه از حضرت رسيده، ايشان چنين مي‌نويسد:
... زيرا ا با دعايي كه از خداوند زمين و آسمان پوشيده نيست، در پي حفظ آنان (شيعيان) هستيم. [43]

ج) بيان جايگاه والاي امام در نظام عالم و فوايد امام؛

با توجه به اين كه انسان‌ها شيفته افراد بزرگ و بزرگوار هستند، مي‌توان با بيان اين كه حضرت واسطه فضل الهي بر بندگان و مايه قوام و ايستادگي آسمان‌ها و زمين است، و نيز تمام نعمت‌هاي الهي به واسطه آن حضرت به ما مي‌رسد و نشناختن حضرت با زندگي و مرگ جاهلي مساوي است، محبت حضرت را در دل فرزندان پديد آورد.

د) زيبايي‌هاي دوران ظهور حضرت؛

به يقين اگر فرزندان ما درك كنند كه هنگام ظهور، مردم و طبيعت چقدر زيبا مي‌شوند، عاشق ظهور حضرت و خود ايشان مي‌گردند. به چند نمونه از ويژگي دوران ظهور اشاره مي‌كنيم:
1.  هيچ انسان فقيري پيدا نمي‌شود كه انسان به او صدقه بدهد؛
2.  زمين و آسمان تمام نعمت‌هاي خود را ارزاني مي‌كنند، به طوري كه زمين سرسبز و پر آب با ميوه‌هاي فراوان مي‌شود؛
3.  امنيت فردي، اجتماعي و اخلاقي كامل در زمين حاكم مي‌گردد؛
4.  همه مشكلات و گرفتاري‌ها برطرف مي‌شود؛
5.  انسان‌هاي با ايمان حاكم زمين خواهند شد؛
اين روايات، به طور تفصيلي در روايات عصر ظهور بيان شده است و مي‌توان به آنها مراجعه كرد. [44]

ه‍( دقت والدين در نام نهادن بر فرزندان؛

يكي از حقوق فرزندان بر والدين، نام نيك نهادن بر آنهاست. شايد دليل آن اين باشد كه در حقيقت همين نام‌گذاري، به نوعي بيان ارزش‌ها و تلقين اين نكته است كه اهل بيت براي ما جايگاه ويژه دارند. پس بدون ترديد، ذكر نام نيك معصومان، باعث تأثيرپذيرفتن از آنها در كردار كودكان مي‌شود. وقتي نام مهدي در فضاي خانه برده شود، باعث يادآوري حضرت نزد فرزندان است كه مقدمه محبت ايشان را فراهم مي‌آورد.

و) برپايي جلسات ياد حضرت در منزل به ويژه جشن ميلاد حضرت؛

معمولاً فرزندان، عاشق مراسم جشن و شادي هستند. بنابراين، اگر والدين بكوشند دست كم در نيمه شعبان جشن مختصري در منزل برپا كنند و از خويشان و فاميل دعوت نمايند و پذيرايي مختصري به عمل آورند، اين كار اندك اندك عشق و محبت حضرت مهدي (عج) را در دل فرزندان مي‌كارد. يكي از دانشمندان سني مصري، كتابي در مورد فضيلت‌هاي حضرت زهرا (ع) به نام فاطمة و الفطميون نوشته است. وقتي از او انگيزه‌اش را درباره نوشتن اين كتاب پرسيدند، پاسخ گفت كه در كودكي پدرم به مناسبت ايام ولادت حضرت زهرا (ع)، مجلس جشن در خانه برپا مي‌كرد و من از ميهمانان پذيرايي مي‌كردم و از همان كودكي، محبت حضرت زهرا (ع) در دل من ايجاد شد.

ز) تشويق فرزندان؛

اگر فرزند كاري انجام داد كه علاقه او را به حضرت حجت (عج) مي‌رساند، مثل بلند شدن هنگام شنيدن نام حضرت، رفته به مكان‌هاي منتسب به ايشان مثل جمكران و...، او را تشويق كنيم و بگوييم حضرت هم تو را دوست دارد. اين كار در دراز مدت باعث ژرف شدن رابطه فرزند با حضرت صاحب‌الامر خواهد ش.

ح) حضور در مكان‌هاي مرتبط با حضرت؛

اگر والدين همان‌طور كه در مورد پوشاك و خوراك فرزندان احساس مسئوليت مي‌كنند و همواره اين نياز را به شكل شايسته‌اي برطرف مي‌سازند، در مورد نيازهاي معنوي او نيز اين احساس را داشته باشند، فرزنداني با تربيت اسلامي، تقديم جامعه خواهند داد. از اين رو، اگر از برنامه‌هاي خانواده‌ها، حضور در مجالس ياد حضرت، مثل دعاي ندبه، مجالس جشن و شادي، مجالس ذكر اهل بيت و سخنراني، مجالس معرفتي درباره حضرت، حضور در مسجد مقدس جمكران و... باشد، به يقين فرزنداني عاشق وجود نازنين حضرت (عج) تربيت خواهند كرد؛ زيرا حضور در آن مكان‌ها و مجالس، باعث ياد‌آوري حضرت مي‌شود. همين يادآوري، سبب مي‌شود كه كودك خود را در حضور حضرت احساس كند و براي حركت به سمت و سويي بكوشد كه حضرت بدان علاقه دارد. در حقيقت همه اينها زمينه محبت حضرت را فراهم مي‌آورد.

ط) دعا كردن

نقش دعا و توسل در رسيدن به خواسته‌ها چنان روشن است كه نيازي به استدلال ندارد؛ چون همه ما در زندگي بارها آن را تجربه كرده‌ايم. اما متأسفانه نكته‌اي كه شايد از آن غفلت شده، دعا كردن والدين براي فرزندان است تا در مسير صحيح قرار بگيرند. در اهميت دعا براي فرزندان همين بس كه حضرت امام سجاد (ع) در صحيفه سجاديه، دعاي 25 را به فرزندان خود اختصاص مي‌دهد و از خداوند نيك‌بختي آنها را مي‌خواهد.
نكته ديگر اين كه، مردان بزرگ، از دعاي والدينشان بسيار تأثير پذيرفته‌اند. براي مثال، مرحوم علامه مجلسي نويسنده كتاب بحارالانوار، به بركت دعاي پدر خويش به اين مقام بلند رسيد؛ چرا كه وقتي ايشان نوزاد بوده، شبي پدرش در نماز شب، احساس مي‌كند الان هر دعايي بكند، برآورده مي‌شود. در همان هنگام، فرزندش يعني علامه مجلسي كه در گهواره بوده، از خواب بيدار مي‌شود وگريه مي‌كند. پدر هم در همان حال در حق اودعا مي‌كند و بعدها ايشان به اين مقام بزرگ مي‌رسد. [45]
نيز اين نكته جالب به نظر مي‌رسد كه مستحب است انسان در قنوت نماز صبح خويش اين دعا را بخواند:

(رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً)؛ [46]

نتيجه اين كه نبايد از نقش مهم دعا در تربيت فرزندان و ايجاد محبت حضرت در دل آنها غافل بود.

ي) هديه دادن به فرزند در مناسبت‌هاي مربوط به حضرت؛

اگر قرار است چيزي براي فرزند تهيه گردد، يا مسافرتي كه مي‌پسندد يا غذايي كه او دوست دارد برايش فراهم شود، بهتر است در زمان‌هايي انجام گيرد كه منتسب به حضرت است. اين خود در جلب محبت به حضرت بسيار مهم به نظر مي‌رسد. براي مثال، روزهاي جمعه‌ها كه متعلق به حضرت است، غذايي براي كودك درست شود كه او دوست دارد.
نكته: اگر موارد پيش گفته را در قالب هنر اجرا كنيم، بسيار تأثير گذارتر خواهد بود. براي مثال، ويژگي‌ها و زيبايي‌هاي حضرت را در قالب داستان، فيلم، كتاب، لوح فشرده و... به فرزندان خود منتقل كنيم.

آسيب شناسي انتقال محبت

ايجاد و انتقال محبت، مانند هر كار ديگري، آفت‌ها و آسيب‌هاي خاص خود را دارد. اصولاً هر كار با ارزش و مهم، با بي‌توجهي به معناي واقعي و غفلت از راه‌هاي صحيح ايجاد يا انتقال آن، مي‌تواند اثر عكس داشته باشد. محبت‌ورزي نيز چنين است. براي دوري جستن از اين آفت‌ها وآگاهي بخشي به خانواده‌ها در انتقال محبت اهل بيت، به آسيب‌شناسي ايجاد محبت مي‌پردازيم.

1. سطحي نگري در معناي محبت

محبت، از مفاهيم ارزشي در همه فرهنگ‌هاست و همه جوامع انساني، محبت ورزيدن به ديگران را به اعضاي خود توصيه مي‌كنند. آموزه‌هاي ديني نيز محبت را كه ارزشي انساني است تأييد و تأكيد كرده است. البته بدون ترديد در فرهنگ‌هاي گوناگون، تعريف‌هاي متفاوتي از محبت ارائه مي‌شود. نبايد انتظار داشت به صرف اشتراك همه جوامع در ارزش تلقي كردن محبت، معناي محبت نيز در بين همه جوامع و فرهنگ‌ها يكسان باشد؛ به ويژه در جوامع ديني كه فرهنگ‌هاي ملي و انساني با آموزه‌هاي ديني درآميخته و ساحت جديدي يافته است.
والدين و مربيان كه دغدغه تربيت درست ديني دارند، بايد خود با معناي واقعي محبت به فرهنگ ديني آشنا شوند تا در انتقال آن، به خطا و اشتباه نيفتند. سوگ‌مندانه بايد گفت كه برخي از والدين و مربيان كه درد دين داشته و بر ارزش بودن محبت اهل بيت آگاه هستند، به دليل ناآشنايي با معناي درست و ديني از محبت، به مسيرهايي كشيده مي‌شوند كه نه تنها به شاهراه سعادت نمي‌انجامد، بلكه سر از ناكجا آباد شقاوت و بدبختي در مي‌آورد. اما به راستي معناي واقعي محبت چيست؟ با دقت و تأمل در رواياتي كه از پيشوايان ديني ما رسيده، مي‌توان معناي درست محبت را دريافت. آن چه از مموع اين روايات استفاده مي‌شود، اين است كه محبت يعني دوست داشتن اهل بيت در عمل. در اين ميان، احساسات و گرايش‌هايي كه با شناخت و معرفت همراه باشد، استحكام بيشتري دارد و در مقابل تندباد شبهه‌هاي مخالفان، استقامت بيشتري از خود نشان مي‌دهد. اما اگر احساس و گرايش فرزندان ما دروني شده باشد و با پشتوانه معرفتي همراه نباشد، دور نيست كه با وزش اندك شبهة بي‌بنياني، اين محبت از كف او ربوده شود. البته روشن است كه منظور ما از پشتوانه معرفتي، استدلال‌هاي سنگين و درك‌ناشدني فلسفي براي كودكان نيست بلكه غرض اين است كه در كنار انتقال محبت در حد فهم كودكان، آن را با معرفتي قابل فهم درآميخته و به آنها بنوشانيم. حال ممكن است اين سؤال رخ بنمايد كه منظور از محبت واقعي با پشتوانه محكم چيست؟
با دقت و تأمل در رواياتي كه از پيشوايان ديني به ما رسيده، مي‌توان معناي صحيح و كامل محبت را دريافت. آن چه از مجموع اين روايات به دست مي‌آيد، اين است كه محبت يعني دوستي همراه با عمل به دستورات اهل بيت و به عبارت ديگر، دوستي اهل بيت، و در گفتار، كردار و پندار مانند آنان بودن.
چنين محبتي مي‌تواند سعادت و خوش‌بختي را براي خانواده‌ها به ارمغان آورد. اين مطلب را مي‌توان به خوبي از كلام امام باقر (ع) استفاده كرد. ايشان به جابر جعفي مي‌فرمايد:

يا جابرُ! بَلِّغ شيعتي عنّي السلامَ وأعلِمهم أنّه لا قُربةَ بيننا و بين الله عزَّوَجلَّ ولا يَتَقَرَّبُ اليه إلّا بالطاعةِ له، يا جابر! من أطاعَ اللهَ و أحَبَّنا فَهو وليُّنا و من عَصي اللهَ لَم ينفعه حُبُّنا: [47]

اي جابر! از طرف من به شيعيانم سلام برسان و به آنان بگو هيچ نزديكي بين ما و خداوند وجود ندارد و نزديكي به او حاصل نمي‌شود، مگر به پيروي از او. اي جابر! هر كس خدا را اطاعت كند و ما را نيز دوست بدارد، دوست ماست و هر كس خدا را فرمان‌برداري نكند، دوستي ما براي او ثمربخش نخواهد بود.

از اين روايت استفاده مي‌شود كه محبت اهل بيت، پيوندي ناگسستني با فرمان‌برداري خداوند دارد. كساني محبت واقعي به ائمه اطهار دارند كه در گفتار، كردار و انديشه‌شان مانند اهل بيت عمل كنند.

2. عدم ايجاد انگيزه در فرايند انتقال محبت

انسان براي انجام هر كاري در درجه نخست نيازمند انگيزه‌اي است كه وي را براي انجام آن آماده سازد. انگيزه، عاملي است دروني كه رفتار انسان را در راه رسيدن به هدفي خاص هدايت مي‌كند. گرسنگي، انگيزه‌اي است براي رفتن به طرف غذا و برطرف كردن تنش حاصل از گرسنگي. نياز به توجه و مقبوليت هم، عامي است براي رفتار كردن براساس معيارهاي ديگران. اين انگيزه‌ها در ميان انگيزه‌هاي ديگر، عامل شكل‌گيري رفتار انسان‌ها به شمار مي‌آيد. هر رفتاري كه از انسان سر مي‌زند، در لايه‌اي از آن، انگيزه يا انگيزه‌هايي آشكار يا پنهان است.
در تربيت و ايجاد محبت اهل بيت، ما در پي آن هستيم كه فرزندان با انگيزه‌هاي خود و گام‌هايي كه خود برمي‌دارند، در راه رسيدن به اهداف مطلوب تلاش كنند. به وجود نياوردن انگيزه در راستاي انتقال محبت امام زمان (عج) و سعي در انتقال اجباري اين محبت، اثري عكس خواهد داشت. جبر آشكار، نه تنها ايجاد انگيزه نكرده، آن را ضعيف و گاه تبديل به ضد خود مي‌كند.
انسان براي انجام هر كار، به سه جزء رفتاري احتياج دارد: اول اين كه بايد شناختي درباره آن كار داشته باشد؛ دوم اين كه بايد از انگيزه كافي براي آن كار برخوردار باشد؛ يعني يك نيروي رواني او را به سمت انجام آن كار سوق دهد؛ سوم، حركت به سوي انجام كار. سه جزء شناخت، انگيزه و حركت، اجزاي مكمل براي انجام يك كار هستند. همه ما مي‌دانيم كه آب، موجب رفع تشنگي مي‌شود و بيشتر مي‌توانيم آب را درون ظرفي ريخته، آن را بنوشيم؛ يعني جزء شناختي و جزء حركتي را در اختيار داريم. ولي تا زماني كه به حد كافي تشنه نشده‌ايم، اقدام به خوردن آب نمي‌كنيم. به عبارت ديگر، تا زماني كه انگيزه يا نيروي دروني ما به حد معيني نرسد، ما را به انجام آن كار وادار نمي‌كند. وجود انگيزه براي انجام هر كار لازم و ضروري است. براي انتقال محبت حضرت مهدي (عج) و پذيرش آن از سوي فرزندان، بايد انگيزه كافي در آنها به وجود آمده باشد. خانواده ابتدا بايد آمادگي فهم و پذيرش اين محبت را براي او فراهم آوردو سپس به انتقال آن همت گمارد. وقتي انسان براي انجامكاري انگيزه مناسب داشته باشد، معمولاً از عهده انجام آن به خوبي برمي‌آيد؛ ولي وقتي انگيزه آن به حد كافي بالا نباشد، كششي براي انجام آن نخواهد داشت.
بايد توجه داشت كه براي پذيرش يك ارزش و هنجار اجتماعي از سوي فرزندان، نياز به يك نكته اثباتي و يك نكته سلبي احساس مي‌شود. نكته اثباتي اين است كه بايد در فرزندان انگيزه ايجاد كرد. از راه تشويق، تنبيه يا هر كار درستي كه انگيزه‌ها را بالا مي‌برد و شرايط لازم را براي پذيرش ارزش‌ها آماده‌تر مي‌كند. نكته سلبي هم اين است نبايد در فرايند انتقال ارزش، به ظرفيت‌هاي رواني و جسمي فرزندان بي‌توجهي كرد. فرزندان ما هر كدام قابليت‌ها، استعدادها و ظرفيت‌هاي ويژه‌اي دارند وجود تنوع ظرفيت‌ها، تنوع شيوه‌ها و راهكارها را در انتقال ارزش‌ها مي‌طلبد. براي مثال تصور كنيد. پدر و مادري به هنگام پخش كارتون يا فيلم سينمايي مورد علاقه كودك، از او مي‌خواهند بايد حتماً همين الان نمازش را بخواند يا برنامه حفظ قرآنش را در همان وقت قرار دهد. اين گونه رفتارها كه بدون توجه به ظرفيت‌هاي رواني و روحي كودك صورت مي‌پذيرد، اثر مطلوبي نخواهد داشت؛ بلكه برعكس، باعث واكنش كودك به آن كار و حتي دلزدگي او مي‌شود. انتقال محبت امام زمان (عج) ارزشي مهم، بزرگ و ضروري است، ولي پيش از شروع به آن، بايد انگيزه‌هاي لازم را براي اين انتقال محبت فراهم كرد. از سوي ديگر، در اين فرايند توجه به ظرفيت‌هاي رواني، روحي و جسمي كودك بسيار كارساز است. استاد شهيد مطهري (ره) درباره توجه ظرفيت‌هاي انسان‌ها در امور عبادي مي‌فرمايد:
روح انسان فوق‌العاده لطيف است و زود عكس‌العمل نشان مي‌دهد. اگر انسان در يك كاري بر روح خودش فشار بياورد، تا چه رسد به روح ديگران، عكس‌العملي كه روح انسان ايجاد مي‌كند، گريز و فرار است. مثلاً در عبادت، جزء توصيه‌هاي پيغمبر اكرم (ص) اين است كه عبادت را آن قدر انجام دهيد كه روحتان نشاط عبادت دارد؛ يعني عبادت را با ميل و رغبت انجام دهيد. وقتي يك مقداري عبادت كرديد، نماز خوانديد، مستحبات را به جا آوريد، نافله انجام داديد، قرآن خوانديد و بي‌خوابي كشيديد، ديگر حس مي‌كنيد الان اين عبادت سخت و سنگين است، يعني به زور داريد بر خودتان تحميل مي‌كنيد، فرمود ديگر اين جا كافي است. عبادت را به خودت تحميل مكن. همين قدر كه تحميل كردي، روحت كم كم از عبادت گريزان مي‌شود. گويي عبادت را مانند يك دوا به او داده‌اي. آن وقت يك خاطره بد از عبادت پيدا مي‌كند. هميشه كوشش كن در عبادت نشاط داشته باشي و روحت خاطره خوش از عبادت داشته باشد. به جابر فرمود: ... جابر! آن آدم‌هايي كه خيال مي‌كنند با فشار آوردن بر روي خود و سخت‌گيري برخود زودتر به مقصد مي‌رسند، اشتباه مي‌كنند. اصلاً به مقصد نمي‌رسند. مُثَل آنها مُثَل آن آدمي است كه مركبي به او دادهاند كه از شهري به شهري برود. او خيال مي‌كند هر چه به اين مركب بيشتر شلاق بزند و فشار بياورد، زودتر مي‌رسد. ... آدمي كه بر روي خود فشار مي‌آورد و زايد بر استعداد خويش، بر خويش تحميل مي‌كند، خيال مي‌كند زودتر به مقصد مي‌رسد؛ او اصلاً به مقصد نمي‌رسد. [48]

3.  عدم ارزش انگاري فرايند محبت در خانواده

هر جامعه، اموري دارد كه اعضاي اجتماعي آن را ارزش مي‌داند؛ بدين معنا كه جامعه هنجارها و قواعد رفتاري اعضاي خود را بر اساس آن ارزش‌ها نظم مي‌بخشد. كسي كه ارزش بودن يك چيز را پذيرفته باشد، سعي مي‌كند به هنجارهاي برآمده از آن ارزش پايبند باشد. اما اگر كساني آن چيز ار با نگاه ارزشي نبينند و براي آن ارزش قائل نباشند، بي‌شك اجراي هنجارهاي مبتني بر آن چيز را براي خود ضروري نمي‌دانند. پس براي اين كه اعضاي جامعه خود را پايبند و علاقه‌مند به هنجار بدانند، لازم است به پايه آن هنجار، يعني ارزش، نگاهي ارزشي داشته باشند.
محبت امام زمان (عج) و همچنين انتقال آن به فرزندان، ارزشي است كه براي خود قواعد رفتاري خاصي را ساخته و پرداخته مي‌كند. براي اين كه فرايند انتقال محبت به خوبي صورت پذيرد، بايد خانواده، محبت حضرت مهدي (عج) و انتقال اين محبت را ارزش بدانند و نگاه آنان به انتقال محبت، نگاهي ارزشي باشد. نگاه ارزشي نداشتن به اين فرايند، از آسيب‌هاي آن است. بسيار اتفاق مي‌افتد كه يك خانواده، به هر دليلي تلاش مي‌كنند رفتار خاصي را به فرزندان خود انتقال دهند، در حالي كه خود يا هيچ عقيده‌اي به آن ندارند يا اگر عقيده دارند، نوع نگاهشان نگاهي پايين‌تر از ارزش بودن آن كار است. نشانه اين عدم ارزش انگاري اين است كه خانواده خود بدان چه مي‌گويند و از فرزندان مي‌خواهند عمل نمي‌كنند. دل پدر و مادر بايد سرشار از محبت اهل بيت: باشد و آن را در عمل نشان دهند تا كودك احساس كند اين محبت، ارزش‌هاي خانواده و جامعه‌اي است كه به آن تعلق دارد. از سوي ديگر، ارزش انگاري محبت امام زمان (عج) سبب مي‌شود خانواده با وسواس و اهميت بيشتري به انتقال آن همت گمارد. بسيارند خانواده‌هاي مؤمن و مسلماني كه خود اهل بيت: را دوست دارند، اما نگاهشان به آن، نگاهي عادي ومعمولي، به مانند نگاه به امور روزمره زندگي است. از اين رو، كمتر آستين همت را براي انتقال آن به فرزندان خود باال مي‌زنند. فرزند اگر بين گفتار و كردار پدر و مادر هم‌آهنگي ببيند، به ارزش بودن محبت پي مي‌برد و پذيرش آن براي او آسان‌تر مي‌شود. انسان بيش و پيش از آن كه از كلام ديگران تأثير پذيرد، از عمل آنان متأثر مي‌شود. انسان‌ها به ويژه در كودكي، عمل افراد را زودتر از كلامشان درك ميكنند. وقتي كسي با عصبانيت يا خشونت به كودك چيزي مي‌گويد، او پيش از هر چيز حالت و عمل او را به خوبي درك مي‌كند؛ خواه كلام او را بفهمد يا نفهمد اگر فرزندمان را به مطالعه، نماز خواندن و محبت امام زمان (عج) توصيه كنيم، او هرگز اين توصيه را بدون مقايسه يا مشاهده آن در رفتار ما درك نمي‌كند. چه زيباست پدر و مادر با رفتار، منش و سلوك عملي خود، ارزش بودن محبت امام زمان را به فرزندان خود انتقال دهند. چه زيباست اين صحنه كه پدر و مادري دست فرزند خود را گرفته به مسجد جمكران ببرند و با عمل خويش، راه و رسم عشق‌ورزي با امام زمان را در جان فرزند خود بنانهند. همه ما كم و بيش اين تصور زيبا را ديده‌ايم كه دختركي كم سن و سال، در كنار مادرش چادر سفيد و زيبايي بر سر مي‌كند و راز و نياز خود را با خدا به پايان مي‌برد. شيريني اين حضور ناخود‌آگاهانه، براي هميشه در كام او باقي مي‌ماند و نگاه ارزشي او را به اين عمل، شكل مي‌دهد.
در قرآن كريم، خداوند كساني را كه فقط با زبان و نه با عمل با مردم تعامل مي‌كنند، مذمت كرده و مي‌فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ)؛ [49] اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! چرا چيزي به زبان مي‌گوييد كه در مقام عمل خلاف آن را انجام كه ايمان آورده‌ايد! چرا چيزي به زبان مي‌گوييد كه در مقام عمل خلاف آن را انجام دهيد». نيز مي‌فرمايد:

(كَبُرَ مَقْتاَ عِندَ اللهِ أَن تَقُولُوا مَالَا تَفْعَلُونَ): [50]

از اين عمل كه سخني بگوييد و خلاف آن عمل كنيد بترسيد كه (اين كار) بسيار سخت خدا را به خشم و غضب مي‌آورد.

4. نظام‌مند نبودن فرايند انتقال محبت

انجام هر كار بدون نظم، ترتيب و برنامه‌ريزي، ناكامي يا شكست را به همراه خواهد داشت. با نگاه به ساخت‌هاي پيچيده درمي‌يابيم كه اگر نظم و چيِنش مناسب اجزار نباشد، كاركرد آنان تحقق نمي‌يابد. هنگامي ساعت، زمان را به ما نشان مي‌دهد كه همه پيچ و مهره‌هايش با نظم خاصي در كنار هم قرار گرفته باشند، به گونه‌اي كه اگر يك جزء در جاي مناسب خود قرار نگيرد، ساعت، زمان درست را نشان نخواهد داد.
در عالم هستي و بي‌كرانه نيز، اگر نظم نبود، هستي به وجود نمي‌آمد. هر كاري به برنامه‌ريزي و تأمل نياز دارد. انتقال محبت امام زمان (عج) نيز از اين حكم بيرون نيست. بي‌برنامه عمل كردن و نظام‌مند نبودن اين فرايند، از آسيب‌هاي مهم آن به شمار مي‌آيد. هر كاري هر چند خوب و پسنديده، اگر بي‌برنامه انجام شود، محكوم به كاستي يا شكست است. پيش از انجام هر كار، بايد انديشه و راه‌هاي گوناگون انجام آن را بررسي كرد. بي‌توجهي به اين امر، يا انسان را به طور كامل از رسيدن به هدف باز مي‌دارد يا سرعت انجام آن را كاهش داده، فرصت را مي‌سوزاند.
پدر و مادر بايد فرايند انتقال محبت را عملي مهم و باارزش تلقي كنند و آن را نيازمند به برنامه‌ريزي دانسته، به بهره‌گيري از روش‌هايسريع اهتمام ورزند. ما براي تفريح در ايام تعطيلمان برنامه‌ريزي مي‌كنيم؛ اين كه به كجا برويم، از كدام جاده حركت كنيم و با چه وسيله‌اي سفر كنيم، اما براي امر مهمي مانند انتقال محبت امام زمان كه تضمين كننده سعادت وخوش‌بختي دنيا و آخرت فرزندمان است، اين چنين وسواس به خرج نمي‌دهيم و خيال مي‌كنيم آن نياز به برنامه‌ريزي ندارد؛ در حالي كه اين وادي پر از سنگلاخ است. بايد دست كودك را بگيريم و قدم به قدم از اين وادي سخت به ساحل امن محبت امام زان برسانيم. البته اين تلاش بي‌اجر وبهره نخواهد ماند؛ زيرا در دين ما، حق و تكليف دو روي يك سكه هستند. وقتي انتقال محبت امام زمان تكليف پدر و مادر باشد، آنان نيز حقي خواهند داشت كه در نزد خداوند محفوظ است. ذكر اين نكته شايسته بيان است كه به كارگيري روش‌هاي هنري در اين فرايند، تأثير بيشتري دارد. روح لطيف كودك، با لطافت و بي‌پيرايگيِ هنر قرابت و نزديكي دارد. اصولاً حس زيبا‌شناختي در كودكان نيرومندتر است. شايد از همين روست كه سازندگان اسباب‌بازي‌هاي كودكان را سعي در زيباسازي محصولات خود دارند و مي‌بينيم كه چگونه برق چشمان كودك ما را به خود مشغول داشته‌اند. حال كه شيوه‌هاي هنري اثربخشي بالايي دارد، چرا ما از شيوه‌هاي هنري در تربيت ديني فرزندانمان استفاده نكنيم؟ داستان امام حسن و امام حسين كه با استفاده از هنر تئاتر، وضو گرفتن صحيح را به پيرمرد آموختند، در تاريخ معروف است. در خريد كتاب، فيلم، بازي‌ها، وهر هديه ديگر دقت كنيم و از اين جلوه‌هاي هنري در راستاي وظيفه انتقال محبت امام زمان به كودكمان، بهره‌جوييم.
خلاصه سخن اين كه در اين فرايند، بايد نظام‌مند و با برنامه عمل كرد و غفلت از اين امر مهم، تلاش‌ها را بي‌ثمر خواهد گذاشت.

5. تعارض‌هاي هنجاري درون و بيرون خانه

يكي ديگر از آسيب‌هاي فرايند انتقال محبت امام زمان (عج) به فرزندان، تعارض هنجاري است كه بين آموزه‌هاي درون و آموخته‌هاي بيرون خانه براي كودك به وجود مي‌آيد. امروزه بخشي از كاركرد آموزشي و پرورشي خانواده، به نهاد آموزش و پرورش سپرده شده است؛ بدين معنا كه كودكان پس از رسيدن به سنين شش و هفت، بخشي از وقت خود را در محيط مدرسه و بيرون از خانه مي‌گذرانند. از سوي ديگر، آنها در اين سنين گرايش بيشتري براي خروج از خانه و همراهيبا گروه‌هاي هم‌سال خود دارند. اين دگرگونيِ موقعيتي با همه ثمرات و كاركردهاي مثبت، آسيب‌هايي را نيز در پي خواهد داشت. از جمله اين آسيب‌ها، تعارض‌هايي است كه كودكان بين آموزه‌هاي بيرون و درون خانه احساس مي‌كنند كه سبب سردرگمي و حيرت رفتاري آنان مي‌شود. براي مثال، كودك در خانه ياد مي‌گيرد كه دروغ بد است و راستگويي خوب است. پدر ومادر هم در خانه دقت مي‌كنند تا فرزندشان را اين گونه جامعه‌پذير كنند. اما همين كودك وقتي پاي به بيرون از خانه مي‌گذارد، در كوچه و خيابان و كلاس و مدرسه، آشكارا مي‌بيند بسياري از آدم‌هاي اطراف او به راحتي دروغ مي‌گويند و ظاهراً هيچ احساس گناه هم نمي‌كنند. اين جريان، كودك را در دو موقعيت متفاوت قرار ميدهد كه هر كدام از آن موقعيت‌ها، هنجاري خاص را مي‌طلبد؛ البته ممكن است حتي تأثير گروه هم‌سالان بر او نيرومندتر بوده، اورا به دروغ گفتن وادارد.
اين تعارض هنجاري، درفرايند انتقال محبت امام زمان هم ديده مي‌شود. بدين صورت كه خانواده تلاش مي‌كند محبت را به فرزند انتقال دهد و آن را ارزش مهم تعريف كند و هنجارهاي خاصي را از كودك بطلبد، ولي مي‌كند محبت را به فرزند انتقال دهد و آن را ارش مهم تعريف كند و هنجارهاي خاصي را از كودك بطلبد، ولي ممكن است در خارج از خانه، در مدرسه و كلاس درس و مكاني كه كودك آموزش مي‌بيند، نگاه ارزشي به اين فرايند وجود نداشته باشد و گاه سمت و سوي آموزش نيز به سوي زدودن محبت باشد. اين جاست كه آسيب رخ مي‌نماياند. در اين جا خانواده بايد بسيار دقت كند، آسيب‌ها را تشخيص دهد و آنها را از فرا روي كودك خود كنار بزند براي اين منظور، خانواده بايد در انتخاب محيط آموزشي و پرورشي فرزند خود دقت كافي را مبذول بدارد. هر مدرسه‌اي شايستگي آموزش و پرورش كودك را ندارد و نقش معلم فرزند، تعيين كننده است. نگاه ارزشي داشتن معلم يا عدم نگاه ارزشي او به فرايند محبت، نقش برجسته‌اي در شكل‌گيري ذهنيت كودك ايفا مي‌كند. خانواده بايد به كودك در انتخاب دوستان هم‌سال كمك كند. رفتار و گفتار دوستان در كودك اثر زيادي بر جاي مي‌گذارد؛ زيرا او بخش زيادي از اوقات فراغت خود را با گروه هم‌سالان مي‌گذارند. هم‌چنين بايد در خريدن جايزه‌ها و در انتخاب كتاب‌ها و فيلم‌هايي كه براي او تهيه مي‌كنند، توجه كامل داشته باشند. حتي در جريان رفت و آمد با دوستان و آشنايان خود، از اثرپذيري او از آشنايان غفلت نورزند؛ خانه هر آشنايي شايستگي رفت و آمد زياد كودك را ندارد.
روشن است كه هم‌آهنگي همه جانبه آموزه‌هاي درون و بيرون خانه، ممكن نيست؛ زيرا بالاخره ما در خلاء زندگي نمي‌كنيم و نيازمند ارتباط با ديگران هستيم، اما نكته مهم آن است كه با توجه به آسيب‌ها و كم كردن زمينه بروز آنها، كودك مصونيت و آسودگي خاطر بيشتري خواهد داشت.

6. افراط و زياده‌روي در فرايند انتقال

زياده روي افراط در فرايند انتقال محبت، از ديگر آسيب‌هاي آن است. اساساً افراط و زياده‌روي و هم‌چنين تفريط و كم‌كاري در هر امري نكوهيده و آفت است. در هر كاري بايد آهنگ تعادل نواخت. در نهج البلاغه امير مؤمنان يكي از ويژگي‌هاي انسان مؤمن را تعادل و ميانه‌روي در رفتار معرفي كرده‌اند: «مشيهم الاقتصاد؛ ميانه‌روي،شيوه عمل آنان است». [51] در آموزه‌هاي ديگر ديني، حتي از زياده‌روي در كارهاي نيك و پسنديده نيز، نهي شده است. در روايات پيشوايان ديني آمده كه عبادت را بر خودتان تحميل نكنيد. هر چيزي به جاي خويش نيكوست. آب كه مايه حيات و زندگاني است،اگر بيش از حد آشاميده شود، ملال خيز و آفت‌زا خواهد بود. امام علي (ع) زياده‌روي و كم‌كاري را به عنوان دو ويژگي انسان‌هاي نادان و بي‌خرد برشمرده‌اند:

لا تَري الجاهلَ الا مُفرِط او مُفَرِّط: [52]

نادان يا زياده‌روي مي‌كند يا كم‌كاري.

بدون ترديد محبت به امام زمان (عج)، ارزشي مهم و نيك است. در اين جا نيز بايد شيوه ميانه‌روي را پيمود و از افراط و زياده‌روي پرهيز كرد. يكي از مصاديق روشن افراط در محبت، انتقال محبت به گونه‌اي است كه موجب يا زمينه‌ساز غلو در مورد امام زمان مي‌شود. غلو بدين معناست كه به امام زمان (عج) وامامان ديگر، شأني خدايي و فوق بشري نسبت دهيم و كارهايي را كه متخص به ذات پاك خداوند است و انجام آن براي غير خدا جايز نيست، از امام زمان (عج) بخواهيم. براي مثال، شأن خدايي و شايسته پرستش بودن از ويژگي‌هاي خاص خداوند است. اما گاه از طرف برخي از ناآشنايان به آموزه‌هاي ديني، به عمد يا از روي ناداني، به امامان: نيز نسبت داده مي‌شود. نمونه‌هايي از اين افراط‌كاري را در اشعار، سروده‌ها يا مداحي‌هاي جاهلانه مي‌توان به روشني مشاهده كرد. نزديك فرزندان به اين گونه مجالس كه مورد رضايت خود امامان هم نيست، خطر افراطي‌گري در محبت را در قلب فرزندان ما افزايش مي‌دهد. وظيفه خانواده‌هاست كه در انتخاب مجالس مذهبي، به فرزندان ياري رسانند هر مجلسي هر چند به نام اهل بيت برگزار شد، شايستگي حضور ندارد.
در آموزه‌هاي ديني، خود اهل بيت از غلو كردن نهي كرده‌اند. رسول خدا (ص) و امام معصوم، انسان‌هاي كاملي بودند كه در همه جهات تعالي و فضيلت، از همه مردم رتبه بالاتري داشتند؛ با اين حال اجازه نمي‌دادند كساني لب به تملقشان بگشايند و در مدح آن‌ها زياده‌روي كنند و گاه به صراحت آن افراد را از خود طرد مي‌نمودند. مردم حضور امام هادي (ع) رسيد و در مدح او زياده‌روي كرد، امام به وي فرمود:
برخيز و پي كارت برو؛ زياده‌روي در ثناگويي موجب بدگماني مي‌شود. سپس نصيحتش نمود و فرمود: هر وقت در محل مطمئني با برادر ديني‌ات مواجه شدي، از تملق‌گويي به حسن نيت عدول نما! [53]
اميرمؤمنان نيز با چنين افرادي برخورد مي‌نمود. از آن حضرت نقل شده است:

هَلَكَ فِيَّ رجلانِ: مُحِبُّ غالّ و مُبغِضُ قال: [54]

درباره من دو گروه هلاك مي‌شوند: دوست‌دار غلو كننده و دشمن هرزه گو.

در پايان، ذكر اين نكته را شايسته مي‌دانيم كه امامان معصوم:، انسان‌هايي برتر بودند، نه اين كه برتر و فراتر از انسان (فوق‌انسان) باشند؛ آنها حد كمال انسان بودند را با تمام فضيلت‌ها وكمالات در خود داشته‌اند، اما هيچ‌گاه خود را فراتر از انسان نمي‌پنداشتند بلكه بر عكس، هميشه بر انسان بودن خود تأكيد مي‌كردند:

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ): [55]

اي پيامبر! بگو من جز بشري همانند شما نيستم كه وحي بر من نازل مي‌شود.

نتيجه‌گيري

نقش خانواده در فرايند انتقال محبت امام زمان (عج)، بي‌نظير و بي‌بديل است. البته امروزه در دگرگوني‌هايي در كاركرد آموزشي و پرورشي نهاد خانواده به وجود آمده، ولي هنوز هم نقش خانوده در اين فرايند برجسته و مهم است.
تحقق درست اين فرايند، زماني خواهد بود كه خانواده نگاهي ارزشي به اين فرايند داشته باشد و خود نيز در رفتارهاي روزمره، هنجارهايي مبتني بر اين ارزش را به كار برده، با سلوك عملي خود، زمينه‌ساز انتقال محبت امام زمان (عج) به فرزندان شود.
بايد توجه داشت كه انتقال اين ارزش مهم، برنامه‌ريزي و نظام‌مندي خاصي را مي‌طلبد و در اين جريان، آسيب‌هايي نيز وجود دارد كه غفلت از آنان، اين فرايند را با مشكل روبه‌رو مي‌سازد. شناخت اين آسيب‌ها و پيش‌گويي از آنها، فرايند انتقال محبت امام زمان (عج) را با تأثيربخشي بالاتري محقق خواهد ساخت.

كتابنامه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. آمدي، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، [بي‌تا]
2. النعماني، غيبت نعماني، ترجمه: محمد جواد غفاري، صدوق، تهران، 1376.
3. پاك‌نيا، عبدالكريم، حقوق متقابل والدين و فرزندان، كمال الملك، قم، 1381.
4. ري‌شهري، محمد مهدي، ميزان الحكمة، ترجمه: حميدرضا شفيعي، دارالحديث، قم، 1383.
5. رفيعي، بهروز، آراي دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، پژوهشكده حوزه دانشگاه، قم، 1381.
6. زمخشري، تفسير كشاف، دار احياء التراث العربي، بيروت، [بي‌تا].
7. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه: منصور پهلوان، جمكران، قم، 1379.
8. صافي گلپايگاني، لطف‌ا... ، منتخب الاثر، مؤسسه حضرت معصومه، قم، 1379.
9. كوئن، بروس، درآمدي بر جامعه شناسي، ترجمه: محسن ثلاثي، توتيا، تهران 1375.
10. گيدنز، آنتوني، جامعه شناسي، ترجمه: منوچهر صبوري، ني، تهران، 1376.
11. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1421 ق.
12. مطهري، مرتضي، سير در سيره نبوي، صدرا، قم، [بي‌تا].
13. موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، مهر قائم، اصفهان، 1383.

ي‌نوشت‌ ها :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1.  محمد محمدي ري‌شهري، ميزان الحكمه، ترجمه حميد رضا شفيعي، ج 14، ص 368، چاپ چهارم: دارالحديث، قم، 1383؛ كنزالعمال، ج 16، ص 456.
2.  سوره شوري، آيه 22.
3.  زمخشري، تفسير كشاف، ج 3، ص 467، ذيل آيه 23 سوره شوري.
4.  ميزان الحكمه، ج 2، ص 973.
5.  محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 123؛ خصال، ص 616.
6.  لطف‌الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 496.
7.  موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ج 2، ص 221.
8.  ميزان الحكمه، ج 2، ص 936؛ علي بن محمد الليثي الواسطي، عيون الحكم و المواعظ، ص 453؛ غررالحكم، ح 7851.
9. نهج البلاغه، نامه 31.
10. بروس كوئن، درآمدي بر جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، ص 127.
11. آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، ص 426.
12. درآمدي بر جامعه شناسي، ص 128.
13. همان، ص 74.
14. بحارالانوار، ج 90، ص 14 و ج 100، ص 222.
15. صحيفه نور، ج 15، ص 161.
16. منجد الطلاب.
17. بحارالانوار، ج 66، ص 237؛ خصال، ص 21.
18. تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 84.
19. كنزالعمال، ج 1، ص 41.
20. مشكوة الانوار، ص 81؛ نورالثقلين، ج 2، ص 504.
21. روضة الواعظين، ص 271؛ شيخ صدوق، فضائل الشيعه، ص 5.
22. ميزان الحكمه، ج 1، ص 754؛ مصباح الشريعه، ص 53.
23. ميزان الحكمه، ج 1، ص 756.
24. همان، ج 3، ص 760؛ عيون الحكم و المواعظ، ص 354؛ غررالحكم، ح 6510.
25. همان، ص 1436؛ غررالحكم، ح 7675.
26. همان.
27. همان، ج 3، ص 1426؛ كنز العمال، ح 5257.
28. نهج البلاغه، نامه 31.
29. همان، ج 5، ص 2258؛ كنزالعمال، ح 44559؛ سيوطي،؛ زمخشري، الفايق في غريب الحديث، ص 229.
30. همان، الجامع الصغير، ج 1، ص 503.
31. همان، ص 2260.
32. سوره نوح، آيات 27 ـ 26.
33. عبدالواحد آمدي، غررالحكم و درر الكلم، ج 1، ص 340؛ عيون الحكم و المواعظ، ص 228.
34. بهروز رفيعي، آراي دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، ج 3، ص 164.
35. سوره نحل، آيه 114.
36. بحارالانوار، ج 100، ص 9؛ ميزان الحكمه، ج 2، ص 1075.
37. سوره نساء، آيه 29.
38. رك: وسايل الشيعه: ج 20.
39. مكيال المكارم، ج 2، ص 221.
40. همان، ج 1، ص 170.
41. همان، ص 117.
42. همان، ص 134.
43. همان، ص 160.
44. نك: حسن مهدويان، بهاري‌ترين فصل انسان، مؤسسه انتظار نور، قم، 1383.
45. عبدالكريم پاك‌نيا، حقوق متقابل والدين و فرزندان، ص 43.
46. سوره فرقان، آيه 74.
47. بحارالانوار، ج 71، ص 197؛ شيخ صدوق، امالي، ص 296.
48. مرتضي مطهري، سيري در سيره نبوي، ص 212.
49. سوره صف، آيه 2.
50. همان، آيه 3.
51. نهج البلاغه، خطبه همام.
52. نهج البلاغه، حكمت 70.
53. سفينةالبحار، ج 2، ص 521.
54. نهج البلاغه، حكمت 117.
55. سوره كهف، آيه 110.

مسابقه مفهومی ویژه نیمه شعبان - قسمت چهارم

ارسال شده در مسابقه نیمه شعبان

اسوه‌هاي بشريّت - حضرت امام مهدي عليه السلام

حجه الاسلام رسول جعفريان

ولادت امام زمان(عج)

دوازدهمين حجت خدا حضرت صاحب الامر، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است که در قرآن کريم با عنوان بَقيَّةُ الله به آن امام همام اشاره شده است.

در مورد روز ولادت آن حضرت در منابع تاريخ اختلاف چنداني به چشم نمي‌خورد؛ زيرا از نظر اکثريت قريب به اتفاق مورخين و اشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان روز تولد آن بزرگوار پذيرفته شده است. اما در سال تولد وي اختلاف نظرهايي وجود دارد. بديهي است که‌اين اختلاف به دليل مخفي نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.

شيخ مفيد سال تولد آن حضرت را 255 هجري ذکر کرده است، بنابراين آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بيش از پنج سال از عمر پربرکتش را پشت سر نگذاشته بود. ثقة الاسلام كلينى نيز همان سال 255 هـ را سال تولد آن حضرت دانسته است. روايتي از حکيمه عمه امام حسن عسکري(ع) نيز حاکي از تولد امام در همان سال مي‌باشد.

در ميان پاره‌اي از فرق ـ که اشعري از آنها ياد مي‌کند ـ کساني بوده‌اند که تولد آن حضرت را، حتي هشت ماه پس از رحلت امام عسکري دانسته‌اند اين نظر، افزون بر آنکه با روايات زيادي منافات دارد با عقيده شيعه مبني بر اين که زمين هرگز از حجت خدا خالي نمي‌ماند، توافق ندارد.

قول ديگر حاکي از آن است که آن حضرت در سال 258 چشم به جهان گشوده است. مسعودي در اثبات الوصية ‌سن آن بزرگوار را در آغاز غيبت صغري چهار سال و هفت ماه دانسته که بنابر آن احتمال دارد تولد امام در سال 256 هـ باشد.

با همه‌اينها روشن است که سال 255 که مبتني بر حديثي مستند از حکيمه(دختر امام جواد ـ ع) است، مورد تأييد اکثريت مورخين مي‌باشد. اين روايت گزارش نسبتاً دقيقي درباره تولد امام از قول حکيمه، عمه امام عسکري(ع) ارائه مي‌دهد. حکيمه خاتون مي‌گويد: امام عسکري(ع) با پيکي از من خواست: امشب هنگام افطار پيش ما بيا تا خدا تو را به ديدار حجت خود و خليفه پس از من شادمان کند. آن شب را به خانه امام عسکري(ع) رفتم و در آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد.

حکيمه خاتون در روايت ديگري مي‌گويد: فرداي آن روز باز به خانه برادر زاده‌ام آمدم اما آن کودک را نديدم، وقتي سراغ او را از برادر زاده‌ام گرفتم فرمود: او را به همان کسي سپرديم که مادر موسي فرزندش را به او سپرد؛ هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم و برادر زاده‌ام در حالي که فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وي فرمود: پسرم سخن بگو و آن کودک لب به سخن گشود بس از اداي شهادتين تصريح به امامت و ولايت تک تک ائمه معصومين فرموده و سپس اين آيه را تلاوت فرمود: وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذين اسْتُضْعِفُوا....

دکتر جاسم حسين با اشاره به برخي اشارات موجود در روايات مربوط به تولد حضرت بقية الله(عج) چنين استنباط کرده که آن حضرت پس از تولد به منظور مخفي ماندن از چشم دشمنان به مدينه برده شده است.

مادر حضرت مهدي (عج)

در مورد نام مادر آن حضرت روايات گوناگوني موجود است. در روايتي از شيخ طوسي، از مادر آن بزرگوار به نام ريحانه نام برده شده ولي بلافاصله افزوده شده که به او، نرجس، صيقل و سوسن نيز مي‌گفتند. به نظر عده‌اي که شهيد از آن با عبارت«قيل» تعبير آورده مادر آن حضرت، مريم بنت زيدالعلويه بوده است. و در روايت حکيمه خاتون که مشهورترين و مستندترين روايات درباره تولد حضرت بقية‌ الله(عج) مي‌باشد به همان نام«نرجس» تأکيد شده است.

به نظر برخي از محققان امکان دارد نام اصلي او همان نرجس بوده و ديگر اسامي بجز صيقل را بانوي او حکيمه دختر امام جواد عليه السلام به وي داده باشد، مردم آن زمان کنيزان را براي خوشامدگويي به اسامي گوناگون مي‌خواندند و نرجس، ريحانه، و سوسن، همه اسامي گلها هستند.

نکاتي درباره تولد امام زمان(عج)

تلاشهايي که عباسيان حاکم بر سامراء و بغداد براي کنترل زندگي امام حسن عسکري(ع) به عمل آورده بودند، اختفاء مسئله مهم تولد امام زمان(عج) را کاملاً توجيه مي‌کند. همچنين اين نکته را که در آن زمانها مسئله غيبت آن حضرت بر سر زبانها بوده و بني‌عباس درصدد بودند تا به هر طريق ممکن، راه امامت را بر شيعه مسدود سازند، روشن مي‌سازد.

شيخ مفيد در آغاز شرح حال امام زمان(عج) مي‌نويسد: به دليل مشکلات آن دوران و جستجوي شديد سلطان وقت و کوشش بي‌امان او براي يافتن آخرين حجت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان مخفي ماند.

پيش از آن نيز در روايات ائمه هدا عليهم السلام به ولادت اسرار‌آميز آن حضرت اشاره شده و حتي اين مطلب يکي از دلايل شناخت وي تعيين شده بود.

تلاش بي وقفه بني‌عباس براي يافتن فرزندي از امام يازدهم، در بيشتر منابع تاريخي گزارش شده است.

احمد بن عبيدالله بن خاقان که کار خراج قم را برعهده داشته، ضمن گزارش مفصلي پيرامون کاوش خانه امام عسکري(ع) مطالب دقيقي را خاطر نشان ساخته و مي‌گويد: وقتي خبر کسالت امام عسکري(ع) شايع شد خليفه به دنبال پدرم فرستاد، او به دارالخلافه رفته و همراه پنج تن از کارمندان نزديک خليفه که از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل خود گرفته و لحظه به لحظه از احوال و اخبار وي اطلاع داشته باشند، آنگاه برخي از طبيبان را فراخوانده و دستور داد شبانه روز بر بالين امام حضور داشته باشند.

پس از دو يا سه روز به او اطلاع دادند که امام ضعيف‌تر شده است و او دستور داد طبيبان بر مراقبتهاي خود بيفزايند، آنگاه پيش قاضي القضات رفته و از او خواست ده نفر از معتمدين خود را که از نظر دين و ورع کاملاً مورد اطمينان وي بودند به منزل امام عسکري(ع) بفرستد که شبانه روز در آنجا باشند. اين وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات کرد. پس از اين حادثه ، خانه امام عسکري به دستور خليفه مورد تفتيش دقيقي قرار گرفته و همه چيز مهر و موم شد و پس از آن تلاشهاي پي‌گيرانه‌اي براي يافتن فرزندي از آن حضرت شروع شد؛ حتي کنيزان امام نيز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کداميک از آنها باردار است و يکي از آنها را که احتمال حمل درباره‌اش مي‌رفت در حجره‌اي تحت مراقبت قرار دادند تا وقتي که باردار نبودن وي مسلم شد. آنگاه ميراث امام را بين مادر و برادرش جعفر تقسيم کردند. در همين روايت به دنبال گزارش مزبور اشاره‌اي به فرصت طلبي جعفر به منظور جانشيني برادرش شده است. از جمله آنکه وي از عبيدالله بن خاقان خواست او را به عنوان جانشيني امام عسکري(ع) اعلام و معرفي نمايد و او تقاضاي جعفر را رد کرد.

روايت ديگري اشاره بدان دارد که برخي از شيعيان قم بي‌خبر از فوت امام عسکري(ع) براي پرداخت وجوه خويش به سامرّا آمدند. پس از ورود به سامرا، آنان را پيش جعفر کذّاب بردند، قمي‌ها نخست درصدد امتحان جعفر برآمدند، بدين منظور از وي پرسيدند: از مبلغ پولي که با خود آورده‌اند اطلاع دارد؟ جعفر پس از اظهار بي‌اطلاعي گفت: تنها خدا از غيب آگاه است. و در نتيجه قمي‌ها از پرداخت پول به او خودداري کردند در آن هنگام شخصي آنها را به خانه‌اي هدايت کرد و در آنجا پس از آنکه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصي که درست گفته بود تحويل دادند. جعفر اين موضوع را به معتمد گزارش داد و به دستور او خانه امام و حتي خانه‌هاي همسايگان آن حضرت مورد تفتيش مجدد قرار گرفت. در اينجا بود که کنيزي به نام ثقيل که گويا به خاطر حفظ جان امام زمان(عج) ادعاي بارداري کرده بود بازداشت شد و مدت دو سال تحت نظر قرار گرفت تا اطمينان به عدم بارداري وي حاصل شده و سپس او را رها کردند.

مسلماً اين چنين اظهار حساسيت شديد از طرف دستگاه خلافت همراه با تحريکات جعفر، بدان سبب بود تا گذشته از کنترل امام دوازدهم، در صورت عدم دسترسي به آن حضرت لااقل بتوانند اعلام کنند: امام حسن عسکري(ع) فرزندي نداشته است. احضار و گماشتن افراد موثق در منزل امام هم براي همين بود تا به ادعاي خود در اين مورد رنگ حقيقت داده و شيعيان را دچار حيرت و سردرگمي نمايند چنانکه در ادامه همان نقل از طرف شيخ طوسي افزوده شده: افراد مورد اعتماد مذکور که در خانه امام حضور داشتند، شهادت دادند که آن حضرت در گذشته است. اما حقيقت آن است که مطابق طرح دقيق و منظمي که از پيش در اين مورد ريخته شده بود مسئله ولادت آن حضرت اساساً از چشم مردم و حتي اکثريت شيعيان به دور مانده و با اين حال مشکل چنداني نيز به دنبال نياورد.

آگاهي برخي از شيعيان از تولد امام زمان(عج)

البته چنين نبود که کسي از تولد آخرين حجت خدا اطلاعي نداشته و يا پس از تولد، آن حضرت را نديده باشد. برخي از شيعيان مورد اعتماد و عده‌اي از وکلاي امام عسکري(ع) و کساني که در خانه امام مشغول خدمت بودند از اين امر با خبر بودند. شيخ مفيد از تعدادي از اصحاب، خدمتگزاران و ياران نزديک امام عسکري(ع) روايت کرده که آنان موفق به ديدار امام زمان(عج) شده‌اند. محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر، حکيمه خاتون دختر امام جواد (ع)، ابوعلي بن مطهر، عمر و اهوازي و ابونصر طريف خدمتگزار خانه امام از آن جمله بودند.

بدين ترتيب امام حسن عسکري(ع) فرزند خود را به برخي نشان داده و او را جانشين خويش معرفي کرده است.

شيخ کليني از ضوء بن علي عجلي روايت کرده که مردي ايراني از اهالي فارس به او گفته بود: به منظور خدمت در منزل امام عسکري(ع) به سامرا رفته و امام او را به عنوان مسئول خريد خانه پذيرفت او مي‌گويد: روزي حضرت عسکري(ع) فرزند خود را که تقريباً کودک دو ساله‌اي بود به وي نشان داده فرمود: هذا صاحبکم و پس از آن تا رحلت امام عسکري ديگر آن کودک را نديد.

شايد پراهميت‌ترين ديدار اصحاب امام عسکري(ع) از حضرت بقية‌ الله(عج) موقعي بود که محمد بن عثمان عمري از وکلاي بعدي امام زمان(عج) همراه با چهل تن ديگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داده و فرمود:

هذا إمامکم من بعدي و خليفتي عليکم، أطيعوه و لا تتفرقوا من بعدي في أديانکم لتهلکوا، أما أنکم لا ترونه بعد يومکم هذا.

اين امام شما پس از من و جانشين من در ميان شماست از او فرمان بريد و پس از من در دين خود اختلاف نکنيد که در اين صورت هلاک مي‌شويد و پس از اين هرگز او را نخواهيد ديد.

و در ادامه‌اين روايت آمده که چند روز پس از آن، امام عسکري(ع) رحلت فرمود.

همين روايت را شيخ طوسي نيز نقل کرده و برخي رجال شيعه را که در اين جمع چهل نفري حضور داشتند، نام برده که از آن جمله: علي بن بلال، احمد بن هلال، احمد بن معاوية بن حکيم و حسن بن ايوب بن نوح بوده‌اند.

منتخب الاثر روايات ديگري در اين زمينه ارائه داده است.

نام بردن از آن حضرت در آن دوران ممنوع بود و امام عسکري(ع) تأکيد داشتند که تنها با عنوان الحجة من آل محمد(ص) از ايشان نام برند.

منبع: نور علم- شماره 48 ، آذر و دي 1371


 

بررسی و اثبات امامت حضرت مهدی(عج) بین مسلمین درسن خردسالی و مفهوم شناسی انتظار و وظایف منتظران :

اعتقاد به مهدی موعود(عج) از عقاید مسلم نزد همه مسلمانان است. تمام مسلمانان معتقدند شخصی از خاندان پیامبر(ص) که مهدی لقب دارد و با حضرت رسول(ص) هم نام است درآخرالزمان ظهور خواهد کرد و دین اسلام را رواج داده و جهان را پراز عدل وداد خواهد کرد؛ زیرا احادیث متواتری در این باره ازپیامبراکرم(ص) روایت شده است به گونه ای که کمتر مسا له ای را می توان یافت که احادیث مربوط به آن در این حد از تواتر(نقل زیاد) باشد. اعتبار حدیث متواتر مورد قبول همه علمای اسلام، بلکه همه عقلای بشر بوده و حجیت و اعتبار آن خدشه ناپذیر است و هیچ گونه شک و تردیدی را برنمی تابد.

 

برخی ازمحققان اهل سنت، در نقد کلام ابن خلدون که در احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) شک و تردید نموده، گفته اند: احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) مجموعه ای از احادیث و آثار و حدود هشتاد روایت می باشد که صدها راوی یا بیشتر آنها را نقل کرده اند. با این حال، چگونه می توان این مجموعه بزرگ از احادیث را ردکرد؟ اگر چنین کاری جایز باشد اساس شریعت هم قابل تردید خواهد بود. (سبحانی ،567:1382)

 

گذشته از کتابهای معتبر حدیث و تاریخ علمای اهل سنت که احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) را نقل کرده اند ،عده ای دیگر از علمای اهل سنت کتابهای مستقلی در این موضوع تألیف کرده اند که فهرست نام برخی از آنان را به همراه کتاب یا کتابهایی که در این زمینه نگاشته اند، یادآوری می نمائیم :

 

1-      ابونعیم اصفهانی: کتابهای مناقب المهدی؛ نعت المهدی و الاربعین حدیثا فی المهدی.

2-      جلال الدین سیوطی: العرف الوردی فی اخبار المهدی وعلاما ت المهدی.

3-      ابن حجر: القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر.

4-      ملاعلی متقی هندی: البرهان فی علامات مهدی اخرالزمان.

5-      حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی: البیان فی اخبار صاحب الزمان.

6-      شیخ یوسف بن یحیی بن علی مقدسی شافعی: عقد الدرر فی اخبار المنتظر.

و....

 

 

اعتقاد اهل سنت به وجود امام زمان(عج) :

 

وجود امام زمان(عج) مورد اتفاق همه شیعیان است، ولی اهل سنت در این مورد دو دسته اند: اکثریت اهل سنت برآنند که امام زمان(عج) فعلا وجود ندارد و قبل از قیامت به دنیا خواهد آمد ولی جمع کثیری از آنان با شیعیان هم عقیده اند. اختلافی دیگر در مورد امام زمان(عج) این است که از نظر شیعه وعده ای از علمای اهل سنت، آن حضرت از فرزندان امام حسین(ع) است، ولی عده ای دیگر از علمای اهل سنت او را از فرزندان امام حسن(ع) دانسته اند. منشا این اختلاف آن است که در منابع حدیث اهل سنت در این باره دو گونه حدیث نقل شده است، ولی احادیثی که او را از اولاد امام حسین(ع) می داند، مشهورتر است. با این حال، برخی از علمای شیعه و اهل سنت، وجوهی را برای توجیه احادیث دیگر نقل کرده اند که در این مجال بخاطراطاله کلام به آن نمی پردازیم.(نوری ،1384:باب چهارم )

 

دلایل وجود امام زمان(عج) :

 

به طور کلی از دو طریق می توان وجود امام زمان(عج) را اثبات کرد :                                                                                                                          

 

1-     طریق عقلی :

 

دلیل عقلی بر لزوم وجود امام معصوم، بر وجود امام زمان(عج) دلالت می کند؛ زیرا دلیل عقلی مذکور اختصاص به زمان  ویژه ای ندارد، بلکه از زمان رحلت پیغمبراکرم(ص) تا قیامت را شامل می شود، چرا که مفاد آن بیانگر این است که تا وقتی تکلیف هست و مکلفانی هستند که از خطا و اشتباه مصون نیستند، باید امام و پیشوایی معصوم وجود داشته باشد.

 

به عبارت دیگر، آفرینش بدون وجود انسان کامل، تفسیر صحیح و خردپسندی ندارد، وبه منزله کالبد بدون روح است وانسان کامل به مثابه ی قلب وروح آدمیان است. در روایات نیز آمده است: اگر حجت خدا وجود نداشته باشد، زمین اهلش را در کام خود فرومی برد. (صدوق،1386ش:ج1،ص211-234)

 

امام علی(ع) نیز فرمودند: زمین هرگز از حجت خدا خالی نخواهد ماند. حجت الهی یا ظاهر است و مشهور، و یا خائف است و مستور، تا حجت ها و بینات الهی باطل نگردد. (فیض الاسلام ،1382ش:حکمت 147)

 

2-     طریق نقلی:

 

طریق نقلی از سه راه قابل تقریر است :

 

الف) روایات نبوی

 

همان طور که یادآور شدیم، در روایات نبوی(ص) امامان دوازده گانه(ع) به روشنی و به نام معرفی شده اند، که آخرین آنان هم نام با پیامبر(ص) و ملقب به مهدی، حجت، قائم و فرزند بلا واسطه امام حسن عسگری(ع) است روشن است که این روایات بر وجود حضرت مهدی(عج) دلالت می کنند.        

 

ب) شواهد تاریخی

 

گزارش هایی که ولادت آن حضرت و ایام کودکی او را نقل کرده، و از کسانی یاد کرده اند که در منزل امام حسن عسکری(ع) با فرزندش مهدی(عج) ملاقات نموده اند. این مطلب در کتابهای شیعه امری مسلم است. در این جا به نقل  پاره ای از اقوال علمای اهل سنت در این زمینه بسنده می کنیم :

 

1-      ابن صباغ مالکی می گوید: ابومحمدالحسن امام عسگری(ع) فرزندی به نام حجت و قائم منتظر را برجای گذاشت. او ولادت فرزندش را پوشیده و امر او را مستور می داشت، چرا که شرایط زمان او بسیار سخت بود و از جانب سلطان  بر او بیمناک بود. (ابن صباغ المالکی،بی تا:ص290)

 

2-      خواجه محمد پارسا درکتاب ((فصل الخطاب)) نگاشته است: یکی از ائمه اهل بیت، ابو محمد حسن عسگری است .... و فرزندی جز ابوالقاسم که قائم ،حجت ،مهدی وصاحب الزمان نامیده می شود از او باقی نماند تولد مهدی نیمه شعبان سال 255قمری اتفاق افتاد. ومادرش ام ولدی بود که ((نرجس)) نامیده می شد. مهدی به هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت وتا کنون مخفی است .(قندوزی حنفی،1418:ص451)

ج) حکایات ملاقات با امام زمان (عج) درایام غیبت

زمان غیبت صغری، نمایندگان چهارگانه امام (عج) به محضر آن حضرت شرفیاب می شدند و در طول غیبت ایشان نیز شمار زیادی از خواص شیعه به درک محضر شریف او توفیق یافته اند، هر چند بسیاری از آنان در لحظه ملاقات از این حقیقت غفلت داشته و پس از آن، از طریق شواهد روشن به آن واقف گردیده اند. شرح این ملاقاتها در کتابهای تاریخ وعقاید بیان شده است.(مجلسی ،1404ق:ج52،ص34)

 

امامت در خرد سالی :

 

دراین بخش پاسخ شبهه ای داده خواهد شد که مغرضان شیعیان به تشیع وارد نموده اند وتقریر شبهه به این صورت

می باشد چگونه ممکن است کودکی پنج ساله که هنوز قادر بر تکلم کاملی نیست بر مردم حکومت نماید.

 

پاسخ اینگونه می باشد که در میان امامان معصوم (ع) سه امام در خرد سالی به امات رسیدند: امام جواد(ع) در هفت سالگی، امام هادی(ع) در نه سالگی و حضرت مهدی(عج) در پنج سالگی .

 

از این رو، از همان عصر امامت امام رضا(ع) به بعد این سئوال مطرح شد که با توجه به مقام بسیار ارجمند امامت، چگونه انسانی در خرد سالی به امامت می رسد؟ چرا که دوران شکوفایی رشد و عقل در مردان، به طور معمول از پانزده سالگی شروع و در چهل سالگی به تکامل می رسد. ونظر به اینکه این مسا له در مورد امامان(ع) نخستین بار در مورد حضرت جواد(ع) رخ داد، در آن عصر، از جنجالی ترین مسائل بود.

 

حضرت رضا(ع) قبل از امامت امام جواد(ع) به بیان پاسخ این سئوال می پرداختند، و با روشن گری و آگاهی بخشی اذهان را روشن می ساختند. گاهی این مساله به گونه های دیگر در نزد بستگان امامان مطرح می شد، و آنها نیز به پاسخ آن می پرداختند؛ به عنوان نمونه محدث خبیر کلینی از محمدبن حسن بن عماد روایت می کند که گفت: من در حضور علی بن جعفر(عموی بزرگوار امام رضا (ع)) در مسجدالنبی نشسته بودم، دو سال بود که درمسجد رسول خدا(ص) به درس علی بن جعفر می رفتم و از محضرش مستفیض می شدم، یک روز ناگاه دیدم حضرت جواد(ع) در خرد سالی در مسجد النبی(ص) به نزد علی بن جعفر(ع) آمد، ابن جعفر تا آن حضرت را دید، شتابان برخاست و با پای برهنه و بدون ردا به سوی حضرت جواد(ع) رفت ودست او را بوسید و به او احترام شایان نمود، حضرت جواد(ع) به او فرمود: ای عمو، بنشین خدا تو را رحمت کند. علی ابن جعفر گفت: ای آقای من چگونه بنشینم با اینکه شما ایستاده ای؟ هنگامی که ابن جعفر به مجلس درس خود باز گشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش کردند و به او گفتند تو عموی پدر حضرت جواد(ع) هستی در عین حال با این سن وسال، اینگونه در برابر حضرت جواد(ع) که خرد سال است فروتنی می کنی ودستش را می بوسی و آن همه احترام شایان می نمایی؟ علی بن جعفر گفت: ساکت باشید. آنگاه محاسن خود را بدست گرفت و گفت: اذا کان الله عزو جل لم یو هل هذا الشیبه اهل هذا الفتی ووضعه حیث وضعه، انکر فضله ، نعوذبا لله مما تقولون بل انا له عبد؛ (اگر خداوند صاحب این ریش سفید را شایسته(امامت) ندانست، واین نوجوان را سزاوار دانست، وبه او چنان مقامی داد، آیا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن ناروای شما.من غلام وبرده او هستم واو مولای من است).کلینی،1392ق:ج1،ص322)

 

پاسخ های امام رضا و امام جواد(ع) به مساله خرد سالی حضرت جواد(ع) برای امامت :

 

عده ای در مورد امامت امام جواد(ع) در خرد سالی، از حضرت رضا(ع) سئوال کردند، آن حضرت به آنها که به قرآن معتقد بودند، ماجرای نبوت حضرت عیسی(ع) را در خرد سالی به عنوان شاهد ذکر کرد، در این مورد دو روایت را از فرهنگ روایی شیعیان ذکر می کنیم :

 

1-      صفوان بن یحیی می گوید: به امام رضا(ع) عرض کردم؛ قبل از ولادت حضرت جواد(ع) در مورد جانشین شما می پرسیدم، می فرمودید خداوند پسری را به من عطاء می کند. اکنون خداوند متعال حضرت جواد(ع) را به شما عنایت کرده وچشم های ما را به وجود او روشن نموده است، خداوند آنروز را که شما از دار دنیا بروید را برای ما نیاورد، ولی اگر حادثه ای رخ داد، به چه کسی رجوع کنیم؟ (یعنی امام بعد از شما کیست؟) حضرت رضا(ع) به پسرش حضرت جواد(ع) که در روبرویش ایستاده بود اشاره کرد وفرمود: به ایشان مراجعه نمائید. عرض کردم فدایت گردم، این پسر سه سال دارد؟ فرمود: وما یضره من ذلک فقد قام عیسی بالحجه وهو ابن ثلاث سنین؛ (چه مانعی دارد.عیسی(ع) سه ساله بود که به حجت قیام کرد و نبوت خود را آشکار کرد).

 

2-      خیرانی می گوید: پدرم گفت درخراسان، در محضر حضرت رضا(ع) بودم، شخصی از آن حضرت پرسید: اگر برای شما پیشامدی رخ داد، پس از شما امام مردم کیست؟ امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: پسرم ابوجعفر(حضرت جواد) است. گویی پرسش کننده از شنیدن این پاسخ - ازاین رو که حضرت جواد(ع) کودک بود و حدود هفت سال داشت- قانع نشد، حضرت رضا(ع) به او فرمود: خداوند حضرت عیسی(ع) را در کمتر از سن ابوجعفر(حضرت جواد) به عنوان پیامبر شریعت تازه ای برگزید بنابراین چه مانعی دارد که همان خدا ابوجعفر را در خردسالی به امامت برساند. توضیح این که: در آیه 30 سوره مریم به این مطلب تصریح شده که حضرت عیسی(ع) در گهواره با بیان گویا چنین گفت : (انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا)؛من بنده خدایم، او کتاب آسمانی به من عنایت فرموده و مرا پیامبر قرار داده است.

 

بنابراین، وقتی حضرت عیسی(ع) در گهواره برای ابلاغ شریعت تازه به مقام پیامبری برسد، چه اشکالی دارد که به اراده خداوند، حضرت جواد(ع) در هفت سالگی به مقام رهبری، آن هم در مورد شریعت پیامبراسلام(ص) که بیش از دو قرن از آغاز آن با داشتن چندین رهبر می گذرد، برسد. مساله امامت حضرت جواد(ع) در خردسالی، در عصر امامت حضرت جواد(ع) نیز مطرح بود، حتی این مساله را از خود آن حضرت می پرسیدند.

 

گفته اند شخصی همین سوال را به صورت اعتراض از آن حضرت پرسید، او در پاسخ فرمود: خداوند به داود(ع) وحی کرد تا پسرش سلیمان را که در آن وقت کودک و چوپان بود، جانشین خود سازد، دانشمندان و عابدان بنی اسرائیل، آن را نپذیرفتند و گفتند سلیمان خردسال است، خداوند با نشان دادن اعجازی، شایستگی سلیمان را آشکار ساخت، و همین امر موجب شد که عالمان و عابدان بنی اسرائیل نزد داود(ع) آمدند، و جانشینی سلیمان را پذیرفتند. (کلینی ،همان:ص 383)

 

در مورد دیگر، امام جواد(ع) در پاسخ اعتراض کنندگان، این آیه را خواند: (قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی)(یوسف:108)؛ بگو این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت

می کنم. آن گاه امام جواد(ع) فرمود: سوگند به خدا در آغاز بعثت، جز علی(ع) از پیامبر پیروی نکرد، با این که او در آن وقت نه سال داشت، من نیز اکنون نه سال دارم. (کلینی ،همان:ج1،ص384)

 

استدلال امام جواد(ع) به ایمان آوردن حضرت علی(ع) در نه سالگی بر این اساس است که حضرت علی(ع) دراین سن و سال، پیرو کامل پیامبر(ص) بود، و شایستگی کسب ایمان کامل را پیدا کرد، با توجه به این که بر اساس روایات شیعه و اهل تسنن، پیامبر(ص) در آغاز بعثت، در مجلسی که خویشانش را دعوت کرده بود، و در میان آنها تنها علی(ع) ایمان خود را آشکار ساخت، پیامبر(ص) در همان مجلس علی(ع) را جانشین خود معرفی نمود. (شوشتری،1387ق:ج4،ص62)

 

همه این گفتار در مورد امامت حضرت مهدی(عج) در پنج سالگی نیز مطرح است بلکه امامت حضرت جواد(ع) در هفت سالگی و حضرت هادی(ع) در نه سالگی، مقدمه ای برای پذیرش امامت حضرت مهدی(عج) در پنج سالگی بود. تا یک نوع آمادگی به وجود آید و مردم امامت حضرت مهدی(عج) را در خردسالی بپذیرند.

  

تحلیل و بررسی

 

در مورد پاسخ این سوال که چگونه انسان خردسال به مقام امامت می رسد، ما دو راه در پیش داریم:

 

1-      به آنان که به خدای قادر و حکیم معتقدند، می گوییم: چه مانعی دارد خداوند با آن قدرت و حکمت مطلقه ای که دارد، براساس مصالحی، شخصی را در خردسالی به مقام نبوت یا امامت برساند، چنا

 

2-      ن که مطابق قرآن، خداوند حضرت عیسی و یحیی(ع) را در دوران کودکی به مقام نبوت رسانید؛ و به استناد قرآن عیسی(ع) در گهوراه سخن گفت و فرمود : من بنده خدایم، خداوند به من کتاب آسمانی داد و مرا پیامبر نمود.(مریم:30)

 

و خداوند در مورد یحیی(ع) می فرماید: (یا یحیی خذ الکتاب بقوة و آتیناه الحکم صبیا)(مریم:12)؛ ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوت بگیر،و ما فرمان نبوت را در کودکی به او دادیم.

 

امام جواد(ع) برای یکی از یاران خود به نام علی بن اسباط، به همین آیه استدلال کرد، و پس از ذکر آیه فرمود :

 

خداوند کاری را که در مساله امامت کرده؛ همانند کاری است که در مساله نبوت کرده است، همانگونه که ممکن است خداوند حکمت را در چهل سالگی به انسان بدهد، ممکن است که حکمت را در کودکی به انسانی دیگر عطا فرماید.(کلینی،همان:ج1،ص494)

مسابقه مفهومی ویژه نیمه شعبان - قسمت سوم - بخش دوم

ارسال شده در مسابقه نیمه شعبان

به رغم‌ دقت‌‌هاي‌ انجام‌ گرفته‌ در مورد اين‌ توقيع‌، هنوز اين‌ سند ديني ـ تاريخي‌، با نگاهي‌ جامع‌ پردازش‌ نشده و برخي‌ ابهام‌هاي‌ مطرح‌ در اين‌ مورد بي‌پاسخ‌ مانده که به‌ بازکاوي‌ جدي‌ نياز دارد.
به‌ نظر مي‌رسد، مهم‌ترين‌ عاملي که نويسندگان ياد شده را براي طرح‌ انكار مطلق‌ رؤيت‌ و عدم‌ امكان‌ مشاهده‌ حضرت‌ به ‌استناد اين‌ توقيع‌ برانگيخته، وجود برخي‌ ابهام‌ها و عدم‌دقت‌ و موشكافي‌ لازم‌ در اين‌‌باره بوده‌ است‌. از اين‌ نظر بايد در مقام‌ بررسي‌ دلالت‌ و تحليل‌ محتوايي‌ توقيع‌ شريف‌، به اين‌ موضوع‌ از چند زاويه‌ توجه‌ کنيم:
1. ‌بايد موقعيت‌ صدور توقيع‌ را به‌ خوبي‌ بشناسيم‌؛
2. واژه‌ها و كلمات‌ به‌ كار رفته‌ در آن‌ را مفهوم‌‌يابي‌ کنيم؛
3. بخش‌هاي توقيع و ارتباط ميان‌ آنها را بازبيني‌ نماييم تا منظور و مفاد توقيع‌ را به‌ خوبي‌ دريابيم‌.
بدون‌ شك‌، تصور روشن‌ از فضاي‌ حاكم‌ بر عصر صدور توقيع‌ و شناخت‌ شرايط جاري‌ در آن‌ زمان‌، ما را در فهم‌ صحيح‌ پيام‌ توقيع‌ كمك‌ خواهد كرد. از اين‌ لحاظ بايد در نظر داشت‌ كه ‌با توجه‌ به‌ شرايط حاكم‌ بر وضعيت‌ ارتباطي‌ ميان‌ شيعيان‌ و امامان از زمان‌ عسكريين‌ به‌ بعد، به ويژه در دوران‌ غيبت‌ صغرا و كاناليزه‌ شدن‌ ارتباطات‌ از راه سلسله‌ مراتب‌ وکيلان و سفيران به‌ ويژه‌ در دهه‌ پاياني‌ عصر غيبت‌ صغرا و زمان‌ صدور توقيع‌، فضاي‌ فكري‌ شيعيان‌ به‌ گونه‌اي‌ شكل‌گرفته‌ بوده كه‌ تلقي‌ عموم‌ از مسئله «ارتباط و مشاهده‌ حضرت» چيزي‌ جز معناي‌ معهود آن،‌ يعني ‌ارتباط خاص‌ و داشتن‌ مقام‌ سفارت‌ و نيابت‌ از طرف حضرت‌ نبوده‌ است‌.
در چنين‌ فضايي‌، با فرا رسيدن‌ دوران‌ غيبت‌ كبرا‌، حضرت‌ با صدور چنين‌ توقيعي‌، ضمن‌ اعلام پايان‌ غيبت‌ صغرا و آغاز غيبت‌ كبرا‌، درصدد جلوگيري از پديد آمدن احتمالي‌ مدعيان‌ مشاهده‌ و نيابت‌ برآمدند، تا مبادا كسي‌ از راه‌ ادعاي‌ مشاهده‌ خود را به‌ عنوان‌ واسطه و وكيل ‌‌به مردم‌ بنماياند.
با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌، توقيع حضرت‌ در مورد تكذيب‌ مدعي‌ مشاهده‌، ناظر به ‌ديدار و مشاهده‌ است كه‌ پيام‌ خاصي‌ را به‌ همراه‌ دارد و هرگز مطلق‌ رؤيت‌ و ديدار را در برنمي‌گيرد. پيام‌ توقيع،‌ بسته‌ شدن‌ مطلق‌ ارتباط با حضرت‌ نيست، بلكه‌ جلوگيري‌ از سوء‌نيت‌ افراد فرصت‌‌طلب‌ از ارزش‌هاي‌ مذهبي‌ با ادعاي‌ نمايندگي‌ حضرت‌ است‌. البته باز هم در طول دوران غيبت کبرا، افراد دنياطلب‌، حقه‌‌باز و فريب‌كار‌ با دروغ‌ و دجال‌گري‌، ادعاي‌ «بابيت‌» و نمايندگي‌ ويژه‌ حضرت‌ را نمودند و ساده‌دلان ‌بي‌شماري‌ را نيز گمراه‌ كردند. جريان‌هاي‌ گمراه «بابيت»، «بهائيت‌» و فرقه‌ «قاديانيه» كه‌ هر كدام‌ عده‌ كثيري‌ از ناآگاهان‌ را به‌ دور خود جمع‌ و اقدام‌ به تشكيل‌ و تأسيس‌ فرقه‌ و مذهب‌ و ديانت‌ کردند، نمونه‌هاي‌ بارز اين‌ روي‌كرد خطرناك به شمار مي‌روند؛ آنها كه‌ با ادعايي‌ به‌ ظاهر كوچك‌، به‌ تدريج‌ از ادعاي‌ بابيت‌ به‌ مهدويت‌ و از آن‌ نيز سر از انكار نبوت‌ پيامبر6 و دين‌ اسلام‌ و ادعاي‌ اولوهيت‌ و خدايي‌ در آوردند،‌ و امروزه‌ با ادعاي‌ نجات‌ كل‌ بشر، همگان‌ را به‌ خود فرا مي‌خوانند.[105]
متن‌ توقيع‌ مبارك‌، سراسر هشدار به‌ پيدايش‌ چنين‌ آفت‌ خطرناكي‌ است. از اين‌رو، پيش‌تر آن‌ حضرت‌ آفت‌‌زدايي‌ کرده و با صدور اين‌ توقيع، از نفوذ چنين‌ جريان‌‌هاي‌ ناپاكي‌ جلوگيري نموده است‌. بر اساس‌ همين‌ سند تاريخي،‌ علماي شيعه ‌هيچ‌گاه‌ ادعاي‌ وساطت‌ و نمايندگي‌ و پيام‌‌رساني‌ را از کسي نپذيرفته‌اند و مدعيان‌ دروغين ‌را نيز رسوا و مطرود ساخته‌اند.
بنابراين‌، موقعيت‌‌شناسي‌ توقيع‌ و فضاي‌ حاكم‌ بر عصر صدور آن‌، ما را در فهم‌ منظور و معناي ‌توقيع‌ كمك‌ مي‌کند. ذهنيت‌ حاكم‌ بر شيعيان‌ در شرايط‌ پايان غيبت صغرا و آغاز غيبت کبرا،‌ به‌ گونه‌اي‌ بوده كه‌ مسئله مشاهده ‌و ارتباط فيزيكي‌ با حضرت‌ را مخصوص‌ وكلا و کساني مي‌دانستند که به نوعي با حضرت‌ مرتبط بودند‌. آنان از موضوع ‌مشاهده،‌ برداشت‌ نيابت‌ و نمايندگي‌ مي‌کردند. در اين‌ وضعيت‌، امام با توجه‌ به‌ حساسيت‌ مسئله و پي‌آمدهاي‌ منفي‌ آن‌ در ميان‌ شيعيان،‌ با اين‌ تدبير حكيمانه‌ هم‌ از سوءاستفاده‌ افراد شياد و سودجو جلوگيري نمود و هم‌ تكليف‌ شيعيان‌ و موضع‌ يك‌پارچه‌ آنان‌ را در مورد ‌تكذيب‌ و طرد اين‌گونه‌ عناصر، روشن‌ ساخت.
شدت‌ لحن‌ توقيع،‌ گوياي‌ حساسيت‌ اين‌ موضوع‌ و از زمينه‌‌هاي‌ بالقوه بروز چنين‌ آفتي‌ در ميان‌ شيعيان‌ است.‌ اگر اين‌ توقيع‌ صادر نمي‌شد، به يقين در تاريخ‌ شيعه‌ تاكنون‌ انواع‌ «باب‌ها» و انحراف‌ها ظهور مي‌کردند بدون اين‌که مانعي جدي در مقابل خود ببينند. از اين جهت، صدور اين‌ توقيع ‌شريف، مهم‌‌ترين‌ سند مصونيت‌بخش‌ شيعه‌ از اين ‌آفات‌ فرسايش‌گر به شمار مي‌رود.
4. متن‌شناسي‌ توقيع‌
بدون‌ شك‌ شرط نخست‌ قضاوت‌ در اين‌ مورد، بررسي‌ صحيح‌ مفاد برآمده‌ از متن‌ توقيع‌ است‌.‌ اين‌ امر، ضرورت‌ مفهوم‌يابي‌ واژه‌‌ها و كلمات‌ مطرح‌ شده در توقيع‌ و بررسي‌ ارتباط ميان بخش‌هاي آن‌ را ايجاب‌ مي‌کند.
يکم. واژه‌ها: 
در اين‌ توقيع،‌ واژه‌‌ها و اصطلاحات‌ چندي‌ به‌ كار رفته‌ كه‌ لغت‌شناسي‌ آن،‌ نقش‌ مهمي‌ در روشن‌شدن‌ مفاد توقيع‌ دارد. 
ـ واژه «غيب‌» در لغت‌ به‌ معناي‌ پوشيده‌ بودن‌ از ديدگان است‌. ابن‌ فارس‌ در معجم‌ مقائيس ‌اللغه‌ مي‌گويد: 
يدلُّ‌ علي‌ تستر الشِّي‌ء عن‌ العيون‌.[106] 
ـ واژه‌ «ظهور» بر عكس‌ غيب‌، بر آشكار بودن‌ چيزي‌ دلالت‌ دارد:
يدلُّ‌ علي‌ قوَّةٍ‌ و بروز، ظهر الشِّي‌ء إذا انكشفت‌ و برز.[107]
ـ واژه‌ «ادعا» نوعي‌ مخاصمه‌، دعوت‌ و احتجاج‌ را مي‌‌رساند: 
ادّعاء: أن‌ تدَّعي‌ حقّاً لك‌ او لغيرك‌ تقول‌: ادّعي‌ حقّاً أو باطلاً.[108] 
الدّاعي‌: اسم‌ فاعل‌ من‌ يدعوا النّاس‌ إلي‌ دينه‌.[109]
ـ واژه‌ «مشاهده‌» از ماده‌ «شهد» به معناي ديدن‌، معاينه‌، ادراك‌ با چشم‌ و نگاه‌ و نظر است: 
المشاهدة: المعاينة و شهده شهوداً أي حضره فهو شاهد.[110] 
شاهده مشاهدة: عاينه.[111]
چون کلمه «شهد» و «مشاهد» معنا و مفهوم رؤيت با چشم را افاده مي‌کند، لذا شهادت به خبر و گواهي صدق مي‌کند که از روي قطع و يقين ادا شود: «الشهادة خبر قاطع.»[112]
ـ واژه‌ «كاذب‌» اسم‌ فاعل‌ و به‌ معناي‌ دروغ‌گوست‌: 
الكذب‌: يدلُّ‌ علي‌ خلاف‌ الصِّدق‌.[113] 
نيز كلمات‌ «كذاب» و «كذوب‌»، به‌ معناي‌ بسيار دروغ‌گو و مبالغه در كذب‌ است‌.
ـ واژه‌ «مفتر» و مفتري‌ به‌ معناي‌ دروغ‌‌گوينده‌ بر كسي‌، دروغ‌‌بافنده‌ و بهتان‌‌زننده‌ بر كسي ‌است.[114] 
معلوم‌ مي‌شود كه‌ در واژه‌ «غيبت‌»، معناي مستور بودن‌ و پوشيده‌ بودن‌ از چشم‌ ديده مي‌شود و واژه‌ «ظهور»، عكس‌ آن‌ را مي‌رساند، يعني عيان‌ بودن‌ و كشف‌ و بروز.
در واژه‌ «ادّعي‌» نيز معناي فراخواني‌، مخاصمه و احتجاج‌ نهفته است. ادعاي‌ امر،‌ به‌ معناي‌ طلب‌ آن‌ چيز و درصدد بر آمدن‌ براي‌ اثبات‌ آن‌ است‌ كه‌ در ضمن، دعوت‌ ديگران‌ به‌ قبول‌ آن‌ را نيز مي‌رساند.
هم‌چنين‌ معناي‌ ديدن‌ با چشم‌ در كلمات‌ «شهود» و «مشاهده‌» ديده مي‌شود. در كلمه «كذب‌»، عکس صدق بوده و معناي خلاف‌ واقع‌ بودن‌ در آن نهفته است. در كلمه‌ «افترا» و «مفتري‌» نسبت‌ دادن‌ كذب‌ به‌ ديگران‌ ديده مي‌شود. پس اگر مطلبي‌ خلاف‌ واقع‌ بدون‌ انتساب‌ كذب‌ به كسي‌ باشد، افترا نخواهد بود.
دوم. بخش‌هاي‌ توقيع‌: 
توقيع‌ شريف‌ در مجموع چهار بخش دارد كه‌ عبارتند از:
ـ خبر وفات‌ علي‌ بن‌ محمد سمري‌: «يا علي‌ بن‌ محمد سمري‌... فاجمع‌ أمرك‌»؛
ـ نهي‌ از جانشيني‌ و انتخاب‌ وصي‌: «و لاتوص‌ إلي‌ أحد يقوم‌ مقامك‌ بعد وفاتك‌ فقد وقعت ‌الغيبة‌ الثانية‌(التامة‌)»؛
ـ نفي‌ ظهور تا زمان‌ اذن‌ الهي:‌ «فلاظهور إلّا بعد إذن‌ الله‌ عزّوجل‌ و ذلك‌ بعد طول‌ الأمد و قسوة ‌القلوب‌ و إمتلاء الأرض‌ جوراً»؛
ـ تكذيب‌ مدعي‌ مشاهده‌: «و سيأتي‌ شيعتي‌ من‌ يدّعي‌ المشاهدة‌ ألّا فمن‌ ادّعي‌ المشاهدة‌ قبل‌خروج‌ السّفياني‌ و الصَّيحة‌ فهو كاذب‌ [كذّاب‌] مفتر... .»
از ميان اين‌ بخش‌ها، دو بخش آخري محل‌ بحث‌ است. بخش نخست‌ توقيع‌، به‌ رحلت‌ سفير حضرت‌ مي‌پردازد كه‌ خبري غيبي‌ از سوي‌ حضرت‌‌ است‌. هم‌چنين‌ بخش دوم‌ يعني‌ منع‌ وصايت‌ و جانشيني‌ نيز امري‌ اتفاقي ‌و خارج‌ از محل‌ بحث‌ به شمار مي‌رود. بنابراين‌، تمام‌ سخن‌، به‌ دو بخش اخير برمي‌گردد كه‌ منشأ اختلاف‌ گرديده ‌و عده‌اي‌ عدم‌امكان‌ رؤيت‌ حضرت را از آن استنباط کرده‌‌اند و منكر هر گونه‌ ملاقات‌ و تشرف‌ در زمان‌ غيبت‌ كبرا‌ شده‌اند.
استنباط معتقدان به‌ عدم‌ امكام‌ ملاقات‌، بر اين‌ استدلال‌ استوار است‌ كه‌: در بخش سوم‌، جمله « فلاظهور إلّا...» نفي‌ مطلق رؤيت‌ مي‌كند؛ چون‌ با «لا» نفي‌ جنس‌ همراه‌ است.‌ بخش چهارم‌ نيز بر اين‌ رؤيت‌ كلي‌ متفرع‌ مي‌شود كه‌ به‌ عنوان‌ نتيجه‌ جمله‌ قبل،‌ ادعاي‌ مشاهده‌ و رؤيت‌ را تا زمان‌ قيام‌ حضرت‌ بعد از خروج‌ سفياني و صيحه‌، نفي‌ و تكذيب‌ مي‌كند. 
بر اساس‌ اين‌ استنباط، بخش سوم‌، موضوع‌ نفي‌ رؤيت‌ و مشاهده‌ را بيان‌ کرده‌ و راه‌ ارتباط و ملاقات‌ را تا زمان ظهور بسته‌ اعلام‌ مي‌کند. بخش چهارم‌ هم در واقع‌ نتيجه‌ و حكم‌ ادعاي ‌رؤيت‌ را بيان‌ کرده‌ است؛‌ يعني‌ جمله‌ «فلاظهور» نفي‌ كليت‌ بروز و ظاهر شدن‌ حضرت‌ را براي ‌ديگران‌ اثبات‌ مي‌كند. پس چون‌ قبل‌ از خروج‌ سفياني‌ و صيحه‌ و فرا رسيدن‌ قيام‌ حضرت‌، رؤيت‌ و بروزي‌ در كار نيست،‌ مدعي‌ چنين‌ امري‌ كذّاب‌ و مفتري‌ خواهد بود.
واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر بخش‌هاي‌ اخير توقيع‌ و كلمات‌ و واژه‌هاي‌ به‌ كار رفته‌ در آن‌، با نگاه‌ دقيق‌ و به‌ دور از هرگونه‌ پيش‌‌فرضي‌ مورد تأمل‌ قرار گيرد، روشن‌ مي‌شود كه‌ استنباط مذكور در نفي‌امكان‌ ارتباط و تكذيب‌ مطلق‌ رؤيت‌ و ملاقات‌، بسيار سطحي‌ و دور از واقعيت‌ است.
مساوي انگاشتن نفي‌ ظهور در جمله‌ «فلاظهور»، با نفي‌ رؤيت،‌ مهم‌ترين‌ لغزش‌ در استدلال‌ منكران‌ به شمار مي‌رود. نيز آنان جمله‌ بعد از «فمن‌ ادّعي‌ المشاهدة‌...» را بر تأكيد جمله‌ قبل‌ حمل‌ کرده‌‌اند و فتواي‌ تكذيب‌ هرگونه‌ ارتباط و ملاقات‌ را صادر نموده‌اند؛ در حالي‌‌كه‌ نه‌ جمله‌ «فلاظهور ...» به‌ مسئله ملاقات‌ و تشرف‌ ربط دارد و نه‌ جمله‌ «فمن‌ ادّعي‌ المشاهدة‌...» بر جمله‌ پيشين تأکيد مي‌کند. توضيح‌ اين ‌نارسايي‌ را در ضمن‌ بررسي‌ دو بخش اخير توقيع‌ بيان‌ خواهيم‌ كرد.
به‌ نظر مي‌رسد، معتقدان به‌ ديدگاه‌ انكار، در تحليل‌ متني‌ توقيع‌، دقت كافي‌ نکرده‌اند و با پيش‌فرض‌ خاصي‌ به‌ سراغ‌ توقيع‌ رفته‌اند. آنها هم‌ در مفهوم‌يابي‌ كلمه «ظهور» در اين‌ بخش اشتباه‌ کرده‌اند و هم‌ اين‌که در شناخت‌ ارتباط ميان‌ بخش‌هاي‌ توقيع‌ دچار لغزش‌ بزرگ‌تري‌ گرديده‌اند و بدون‌ توجه‌ لازم‌ به‌ قراين‌ مقالي‌ و شواهد متني‌ در توقيع‌، به ذهنيت‌ خود عمل کرده‌اند. بنابراين‌، استنباط مذكور از چند نظر با مشکل جدّي‌ مواجه‌ است؛‌ در حالي‌که‌ متن‌ اين‌ بخش از توقيع‌، چنين‌ مشکلي را نمي‌پذيرد؛ زيرا:
نخست آن‌که واژه ‌‌شناسي‌ كلمه‌ «ظهور» نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ كلمه‌، بر شدت‌ آشكار بودن‌ دلالت‌ دارد كه‌ اين‌ معنا در مورد تشرفات‌ و ملاقات‌‌هاي‌ متفرقه‌ انطباق‌‌پذير نيست؛ بلكه‌ با معناي‌ ظهور علني‌ و قيام‌ حضرت‌ سازگار است‌.
افزون بر اين‌که اصطلاح‌ «ظهور» در كاربرد روايات‌ بار معنايي‌ خاصي‌ دارد و به طور معمول در مورد قيام‌ جهاني‌ حضرت در آخرالزمان‌ اطلاق‌ مي‌شود، در اين‌ بخش از توقيع‌ نيز تعابير به‌ كار رفته‌ در ذيل اين‌ جمله، مانند: «...إلّا بعد اذن‌ الله‌ عزوجل‌ و ذلك‌ بعد طول‌ الأمد و قسوة‌ القلوب‌ و امتلاء الأرض‌ جوراً» قرينه روشن‌ بر انصراف‌ كلمه‌ «ظهور» بر معناي‌ اصطلاحي‌ آن‌ در روايات‌ است.
ديگر آن‌که سياق‌ اين‌ بخش از توقيع‌ نيز استنباط مذكور را نمي‌پذيرد؛ زيرا ظاهر اين‌ بخش، بر هم‌آهنگي‌ و پيوستگي‌ صدر و ذيل‌ آن دلالت‌ دارد. پس ظهور نفي‌ شده‌ در صدر جمله‌، با ظهور اثبات ‌شده‌ در ضمن‌ استثنا، هر دو يك‌ چيز و به‌ يك‌ معناست. در اين صورت، چون‌ ظهور اثبات‌ شده‌ بعد از «إلّا» با توجه‌ به‌ قرينه‌ ذيل‌ آن‌، به‌ قيام‌ و انقلاب‌ حضرت‌ نظر دارد، طبيعي‌ است‌ كه‌ ظهور منفي‌ در«فلاظهور» نيز ناظر به‌ همان‌ معناست و به‌ ملاقات‌ و جريان‌ تشرفات‌ اجمالي‌ بعضي ‌در دوران‌ غيبت‌ كبرا‌ ربطي ندارد؛ نه‌ نفياً و نه‌ اثباتاً.
بنابراين‌، بخش سوم‌ توقيع‌ از اين‌ نظر ساكت‌ است‌ و نفي‌ و اثبات‌ در اين‌ بخش، به‌ موضوع‌ قيام‌ حضرت‌ نظر دارد كه‌ با موضوع‌ امكان‌ يا عدم‌امكان‌ ملاقات‌ و تشرفات‌ بيگانه‌ است‌.
حمل‌ بر تأكيد کردن بخش چهارم‌ «سيأتي‌ شيعتي‌ من‌ يدّعي‌ المشاهدة‌ ألا فمن‌ ادَّعي‌ المشاهدة‌... »، در استدلال‌ پيروان ديدگاه انكار بسيار عجيب‌ و دور از واقع‌‌نگري‌ مي‌نمايد؛ زيرا اين‌ دو بخش‌، هركدام‌ مطلب‌ جداگانه‌اي‌ را بيان‌ مي‌كند. جمله ‌«فلاظهور...» با توجه‌ به‌ قرينه‌هاي ذيل ‌آن‌، موضوع‌ ظهور و قيام‌ حضرت‌ را بيان‌ و آن‌ را به‌ صدور اذن‌ الهي‌ بعد از گذشت ‌زمان‌ طولاني‌ منوط کرده‌ است‌، اما بخش اخير در مقام‌ تكذيب‌ مدعيان ارتباط ويژه‌ با حضرت‌ درعصر قبل‌ از ظهور و غيبت‌ كبرا به شمار مي‌رود‌ و اين‌ دو مسئله كاملاً از هم‌ جدا به نظر مي‌رسند.
منظور از مشاهده‌ در توقيع‌، بنابر قرينه‌ها‌ و شواهد موجود در متن‌ بخش چهارم‌ مطلق‌ رؤيت‌ نيست، بلكه‌ مشاهده همراه با ادعاي وساطت و امثال آن است. اين قرينه‌ها را چنين مي‌توان برشمرد:
1. الف‌‌ولام‌ «المشاهدة‌»: در اين‌ بخش، كلمه‌ مشاهده‌ كه‌ به‌ معناي‌ ديدار متقابل‌ و دو جانبه‌ است‌، با الف‌ولام‌ عهد ذهني‌ به‌ كار رفته‌ که به‌ همان‌ مشاهده‌ معهودي‌ نظر دارد كه‌ در ابتداي توقيع‌، سخن‌ از به‌ پايان‌ رسيدن‌ آن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است؛ يعني‌ جانشيني‌ و نيابت‌ خاصه‌. علت هم اين است که عهد ذكري‌ در اين‌جا مورد ندارد. پس‌ الف‌ولام، به طور‌ مشخص ادعاي‌ مشاهده‌ از نوع‌ نيابت‌ خاص‌ را افاده‌ مي‌كند، و بر‌ مطلق‌ ديدن‌ و رؤيت‌ دلالت دارد وگرنه امام مي‌فرمود: «و سيأتي‌ شيعتي‌ من‌ يدّعي‌ مشاهدتي‌» بدون‌ ذكر الف و لام‌ و اشاره‌ به‌ مشاهده‌ خاص‌.
حضرت به اقتضاي کاربرد كاربرد الف‌ و لام‌ عهد ذهني‌ در اين‌‌جا، آن‌ مشاهده‌ تداعي شونده در طول‌ دوران‌ غيبت‌ صغرا را که تنها در مورد نواب‌ خاص‌ حضرت‌ مصداق‌ داشت، پايان‌‌يافته‌ اعلام‌ کرد و ادعاي‌ مشاهده بعضي‌ از شيعيان‌ را در آينده‌، تكذيب‌ نمود. چنين‌ تعبيري‌ شامل‌ اتفاق‌هاي‌ آني‌ و مقطعي‌ براي‌ بعضي‌ افراد صالح‌ در زمان‌ غيبت‌ نمي‌شود؛ چون‌ اين‌گونه‌ ديدارهاي‌ پيش‌‌بيني‌ نشده‌ و ناگهاني، با آن‌چه‌ در گذشته‌ براي‌ نايبان خاص حضرت‌ رخ‌ ‌داده‌، همانندي ‌ندارد تا مشمول‌ حكم‌ تكذيب‌ و انكار در اين‌ توقيع‌ گردد.
افزون بر اين‌، در خود كلمه «يدّعي‌» و «ادّعي» معناي‌ ظريفي‌ نهفته‌ است‌. خود اين‌ تعبير، از داعيه‌ داشتن‌ مدعي‌ مشاهده‌ حکايت دارد و اين‌ معنا را تفهيم‌ مي‌كند كه‌ ادعاي‌ مشاهده‌، به ‌نحوي‌ با داعيه‌ نيابت‌ و بابيت‌ مدعي‌ همراه‌ است. به‌ همين‌ دليل، چون‌ ادعاي‌ رؤيت‌ و مشاهده ‌با چنين‌ شائبه‌ و پس‌وندي‌ همراه‌ مي‌شود، بسياري‌ از كساني‌ كه‌ تشرفي‌ داشته‌اند، آن‌ را در سينه‌ها مخفي‌ نگه داشته‌اند و به بايگاني‌ هميشگي‌ اسرار سپرده‌اند تا به‌ «بابيت‌» متهم‌ نشوند. چنين چيزي به‌ دليل ذهنيت‌ موجود در مورد معناي‌ مشاهده‌ است.
بنابراين‌، علاوه‌ بر قرينه‌ الف‌ولام‌ عهد ذهني‌ كه‌ به‌ مشاهده‌ همراه‌ با ادعاي‌ نيابت‌ نظر دارد، نفس‌ تعبير «يدّعي‌ و ادّعي‌» گوياي‌ داعيه‌ داشتن‌ مدعي‌ مشاهده‌ است؛ نه‌ صرف‌ ديدن‌ و رؤيت‌.
2. وصف‌ «مفتر»: شاهد و قرينه‌ ديگري‌ كه‌ معناي‌ «مشاهدة‌» را مشخص‌ مي‌كند، صفت‌ «مفتر» در آخر توقيع‌ است‌. اين‌ نكته‌ بسيار اهميت‌ دارد كه‌ حضرت‌ ولي‌ عصر4، مدعي‌ مشاهده‌ را با دو صفت‌ « كذاب‌ مفتر » معرفي‌ کرده‌ كه‌ در فهم‌ منظور توقيع‌ به ما كمك‌ مي‌كند.
عنوان‌ «كذاب‌» به‌ منزله‌ جنس‌ مشترك‌ و عنوان‌ «مفتر» فصل‌ مخصص‌ در كلام‌ حضرت‌ است. صفت‌ «كذاب» شامل‌ هر نوع‌ ادعاي‌ رؤيت‌ دروغ‌ مي‌شود، ولي‌ صفت‌ «مفتر» خصوص‌ ادعاي‌ كذبي‌ را دربر مي‌گيرد كه‌ انتساب‌ به‌ حضرت‌ نيز داده‌ شود، نه‌ هر نوع‌ ادعاي‌ كذب‌ را.
تركيب‌ اين‌ دو وصف‌ در مورد مدعي‌ مشاهده‌، مبين‌ آن‌ است‌ كه‌:
نخست آن‌که مدعي‌ رؤيت‌ در ادعاي‌ خود كاذب‌ باشد و چيزي‌ را ادعا کند كه‌ خلاف‌ واقع‌ و كذب‌ است‌؛
ديگر آن‌‌که ادعاي‌ خلاف‌ واقع‌ و كذب‌ را به‌ حضرت‌ حجت‌4 نسبت‌ بدهد؛ يعني‌ مدعي‌ بابيت‌ و نيابت‌ از طرف حضرت‌ بشود و چنين‌ افترايي‌ را به‌ حضرت‌ انتساب‌ بدهد. در اين‌ حالت،‌ چنين‌ ادعايي‌ هم‌ كذب‌ و هم‌ افتراست‌ و توقيع‌، به‌ چنين‌ ادعاي‌ مشاهده‌اي نظر دارد، نه‌ صرف‌ رؤيت‌.
 ادعاي‌ مشاهده‌ نيز چند حالت‌ دارد:
1. مدعي‌ مشاهده‌، صرفاً رؤيت‌ حضرت‌ را ابراز کند و در اين‌ ادعا صادق‌ نيز باشد؛
2. ادعاي‌ رؤيت‌ بكند، ولي‌ در اين‌ ادعا كاذب‌ باشد؛
3. ادعاي‌ رؤيت‌ بکند و در اين‌ ادعا نيز كاذب‌ باشد و افزون بر آن،‌ نسبت‌ دروغ‌ نيز به‌حضرت‌ بدهد و چيزي‌ از ناحيه‌ حضرت ادعا كند كه‌ حضرت‌ نگفته‌ است؛‌ چنين‌ كسي مصداق‌ هر دو صفت‌«كذاب» و «مفتر» خواهد بود.
بنابراين‌، با توجه‌ به‌ اين‌که حضرت‌، مدعي‌ مشاهده‌ را با اين‌ دو وصف‌ معرفي‌ کرده، فقط فرض‌ اخير از اين چند فرض،‌ مصداق‌ كلام‌ حضرت‌ است. فرض‌ دوم‌ نيز گرچه‌ چون چيزي به حضرت نسبت نداده مصداق‌ «مفتر» نيست،‌ ولي‌ مصداق‌ «كذاب» خواهد بود؛ چون‌ در اصل‌ ادعاي‌ رؤيت،‌ مرتكب‌ دروغ‌گويي‌ شده‌ است‌. اما بنابر فرض‌ اول‌ كه‌ شخص‌، اظهار ديدن‌ حضرت‌ و تشرف‌ به‌ محضر او را بکند و در سخن‌ خود نيز صادق‌ باشد (البته اثبات‌ صدق‌ اين‌ ادعاي‌ تشرف‌ براي‌ ديگران‌ نيازمند دليل‌ و قراين‌ اطمينان‌‌بخش‌ است‌)، چنين‌ سخني‌ نه‌ مصداق‌ صفت‌ «كذاب‌» و يا «كاذب» (چنان‌که‌ در نقل‌ كمال‌ الدين‌ اين‌گونه‌ ضبط شده‌) خواهد بود و نه‌ مصداق‌ «مفتر»، بلكه‌ خارج‌ از موضوع‌ در توقيع‌ خواهد بود.
بر اين‌ اساس‌، تركيب‌ دو عنوان‌ «كذاب‌» و «مفتر» و كاربرد آن‌ در مورد مدعي‌ مشاهده‌ در اين‌ توقيع،‌ قلمرو مصداق‌«من‌ ادعي‌ المشاهدة‌» را مشخص‌ مي‌کند. از ميان‌ آن‌ سه‌ فرض پيش‌گفته‌،گرچه‌ فرض‌ دوم‌ نيز مصداق‌ «كذاب‌» است، به يقين فرض سوم مصداق‌ كامل‌ توقيع‌ شريف‌ خواهد بود.
بنابراين‌، تأمل‌ در كلمات‌ به‌ كار رفته‌ در اين‌ توقيع‌ شريف‌ كه‌ هر كدام‌ حكيمانه‌ لحاظ شده‌اند،‌ ما را به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رساند كه‌ كلام‌ حضرت‌ به ‌گروه‌ خاصي‌ برمي‌گردد. ايشان در اين‌ توقيع‌، با توجه‌ به‌ زمينه‌هاي‌ بروز و ظهور افرادي‌ در آينده‌ و زمان‌ غيبت‌ كبرا‌، مدعيان‌ دروغين‌ را افشا کرده است‌. اگر حضرت‌ ولي‌ عصر4 با صدور اين‌ توقيع‌ و اقدام‌ حكيمانه‌، جلو اين‌ جريان‌ خطرناك‌ و انحرافي‌ را نمي‌گرفت‌ و با اين‌ هشدار شديد، اذهان‌ شيعيان‌ را در مورد خطر پيدايش‌ چنين‌ عناصر خودخواه‌ و متظاهري در آينده‌ متوجه‌ نمي‌ساخت‌، ‌تا حال‌ جامعه‌ شيعه‌ با مصيبت‌هاي‌ گمراه‌ كننده‌ و آفت‌هاي‌ مهلكي‌ مواجه‌ شده‌ بود و در تاريخ‌ شيعه،‌ بسياري از مدعيان‌ دروغين‌ وساطت‌ و داعيه‌داران‌ معجزات‌ و كرامات پديد آمده بود.
اين‌ نگراني‌ و موضع‌ شديد حضرت‌ در برابر پيدايش‌ و رشد چنين‌ جرياني‌ در آينده‌، به‌ دليل آماده بودن‌ زمينه‌هاي‌ سوء‌برداشت‌ و سوء‌استفاده‌ از اين‌ مقوله است؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ حتي‌ با وجود صدور اين‌ توقيع‌ و تدبير حضرت‌ در برحذر داشتن‌ مردم‌ و شيعيان‌ از پذيرش‌ و پيروي چنين‌ مدعيان‌ دروغين‌، بازهم‌ جامعه‌ شيعي‌ به‌ طور كامل‌ از آسيب‌ اين‌ جريان‌ انحرافي‌ در امان‌ مانده‌ و ظهور فرقه‌‌هاي‌ گمراهي چون‌ «شيخيه‌»، «بابيه‌»، «بهائيه‌» و... نشانه‌هاي اين است.[115]
با توجه‌ به‌ حساسيت‌ اين‌ موضوع‌، علماي‌ شيعه‌ همواره‌ به كساني‌ كه‌ از سخن‌ يا عملشان بوي‌ بابيت‌ به‌ مشام‌ برسد، بدبين‌ بوده‌اند‌ و از نزديكي‌ با اين‌گونه‌ افراد‌ كه‌ پرچم ‌ارتباط با امام‌ زمان‌4 را بلند کرده‌اند، پرهيز نموده‌اند، ديگران‌ را نيز از دورگردي‌ آنان‌ برحذر ‌داشته‌اند و حسن‌ظن‌ به‌ ادعاهاي‌ افراد مشكوك‌ و ناشناس را نيز قبيح دانستند. دليل‌ اين‌ احتياط‌ها‌ و سخت‌گيري‌ها نيز وجود اين‌ توقيع‌ و حساسيت‌ اين‌ موضوع‌ بوده‌ است‌؛ زيرا تشخيص‌ افراد راست‌گو در مسئله ارتباط با حضرت‌ از افراد دروغ‌گو و تميز دادن‌ تشرفات ‌واقعي‌ اشخاص‌ بي‌ادعا و پاك‌فطرت‌ از سوءنيت‌ افراد فريب‌كار مقدس‌مآب‌ و رياكار، كاري‌ ‌دشوار است. به ويژه افراد عادي‌ كه‌ به‌ آساني‌ به‌ رديابي‌ حيله‌‌هاي‌ شيطاني ‌و مقاصد نامرئي‌ و سوء آنان‌ توانا نيستند و نمي‌توانند‌ بافته‌‌هاي‌ دروغين‌ افراد مكار را از تشرفات ‌واقعي‌ و عنايات‌ حضرت به‌ بعضي‌ اشخاص‌ پاك‌طينت‌ و صدوق‌ تشخيص دهند، بايد خيلي مواظب باشند.
با توجه‌ به‌ مطالبي‌ كه‌ اشاره‌ کرديم، استنباط عدم‌‌امكان‌ رؤيت‌ حضرت‌ بقية‌الله‌ تا زمان ‌رسيدن‌ به‌ ظهور، به‌ استناد جمله «فلاظهور» و عام‌ دانستن‌ معناي‌«المشاهدة‌»، به‌ هيچ‌وجه ‌تام‌ نيست و چنين‌ استنباطي‌ از عدم‌توجه به‌ دو مطلب‌ اساسي‌ در مورد‌ توقيع‌ سرچشمه مي‌گيرد:
1. ضرورت‌ شناخت‌ فضاي‌ فكري‌ جامعه‌ بشري‌ در عصر صدور توقيع‌ درباره مشاهده حضرت‌ و توجه‌ به‌ موضوع‌ توقيع‌ كه‌ مي‌تواند فلسفه‌ صدور توقيع‌ شريف‌ به‌ شمار رود.
2. ضرورت‌ متن‌شناسي‌ و توجه‌ به‌ شواهد و قرينه‌هاي تعبيه‌ شده‌ در متن‌ توقيع‌، که بهترين ‌روش‌ براي‌ فهم‌ درست توقيع‌ و روشن‌ شدن‌ مفاد آن‌ به شمار مي‌آيد. 
مع‌الأسف، به هيچ‌كدام‌ از اين‌ دو مطلب‌ در استدلال‌ و استنباط منكران‌ ارتباط، به‌ خوبي‌ عنايت‌ نشده است‌.
بر اساس‌ توضيحات‌ ارائه‌ شده‌، بررسي‌ متني‌ و دقت‌ و غور كافي‌ در كلمات‌ توقيع‌ و ارتباط بخش‌هاي آن‌، ما را به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رساند كه‌ توقيع،‌ از تكذيب‌ مدعيان‌ وساطت‌ و ارتباط خاص‌ خبر مي‌دهد. منظور از «فلاظهور» با توجه‌ به‌ تعابير ذيل‌ آن‌، ظهور به‌ معناي‌ اصطلاحي‌ و قيام‌ نهايي‌ حضرت‌ است،‌ نه‌ ظهور به‌ معناي‌ لغوي‌ و مطلق‌ بروز. منظور از «فمن‌ ادعي‌ المشاهده‌» نيز به ‌قرينه‌ الف‌‌ولام‌ و توصيف‌ مدعي‌ با دو عنوان‌ «كذاب‌ مفتر»، داعيه‌‌داران‌ وساطت‌ وارتباط خاص‌ است‌؛ نظير آن‌چه‌ درباره نواب‌ اربعه‌ مطرح‌ بوده‌، با اين‌ ويژگي‌ كه‌ ارتباط به ‌صورت‌ دو جانبه‌ بوده‌ و تصميم‌ سفير حضرت‌ نيز در تحقق‌ و انجام‌ ديدار خصوصي‌ با ايشان نقش‌ داشته‌ است‌. با صدور اين توقيع چنين‌ ادعايي‌ كه‌ تماس‌ با حضرت‌ را براي‌ خود دست‌رس‌‌پذير وانمود كند و ميان ‌خود و ايشان نقش‌ و جايگاهي قائل‌ شود، تكذيب‌ مي‌گردد و در عصر غيبت‌ كبرا‌ اين‌ باب‌ بسته‌ اعلام‌ گرديده‌، نه‌ هر نوع‌ رؤيت‌ و امكان‌ تشرفي‌.
بنابراين‌، برآيند مفاد توقيع‌ چنين خواهد بود که ممنوع بودن ادعاي‌ مشاهده‌ با توجه‌ به‌ «كذاب‌ مفتر» كاملاً مشخص‌ است. تركيب‌ دو صفت‌ دروغ‌ و افترا هم، بيان‌گر جنس‌ و فصل‌ اين ‌ادعا بوده‌ و مشخص‌ مي‌كند که منظور از توقيع‌، ادعاي‌ مشاهده‌ و ارتباط، با اين‌ دو ويژگي ‌است.
اساساً، شأن‌ نزول‌ اين‌ توقيع‌ كه‌ به‌ صورت‌ تكذيبيه‌ مطرح‌ شده،‌ تكذيب‌ مدعيان‌ دروغين‌ و جلوگيري‌ از شكل‌گيري‌ «باب‌» شدن‌ افراد سودجو و فرصت‌طلبي‌ است‌ كه‌ شايد در آينده‌ با دست‌آويز قرار دادن‌ اين‌ مسئله، آن‌ را وسيله رسيدن‌ به‌ اغراض‌ مادي‌ و شهرت‌طلبي‌ خود قرار دهند.
اين‌ تكذيبيه‌، هرگز كساني‌ را دربر نمي‌گيرد كه‌ بنا به‌ اقتضاي‌ مصالح‌ خاصي‌، آن‌ هم‌ صرفاً با تصميم‌ يك‌جانبه حضرت اذن‌ تشرف‌ مي‌يابند. پس اگر كسي‌ به‌ طور اتفاقي‌ يا بر اثر توجه‌ و توسل‌ به‌ آن‌ حضرت‌، در بعضي‌ موارد به‌ فيض‌ ملاقات‌ برسد، نه‌ تنها در نقل‌ آن‌ دروغ‌گو نيست و جواز تكذيب‌ آن‌ از اين‌ توقيع‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد، بلكه‌ به‌ فيض‌ و سعادتي‌ بزرگي نيز رسيده‌ است‌. گرچه‌ كساني‌ كه‌ اين‌ توفيق‌ الهي‌ نصيب‌ آنان‌ شده‌ است، نوعاً به‌ دليل دوري‌ از شائبه ‌ريا و شهرت،‌ از نقل‌ آن‌ سر باز مي‌زنند يا فقط آن را نزد اشخاصي‌ كه‌ محرم‌ راز باشند، به‌ وديعه‌ مي‌گذارند. شايد يكي‌ از دلايل‌ اين‌ كتمان‌ و محافظت‌ نيز ترس‌ از تخطئه‌ كساني‌ باشد كه ‌به‌ طور افراطي‌ و غيرمنطقي‌، هر نوع‌ سخني‌ را در اين‌ زمينه‌، با حربه‌ انكار و تكذيب‌ دروغ‌ مي‌‌پندارند و طرد و نفي‌ مي‌كنند.[116]
به‌ نظر مي‌رسد، راه‌ اعتدال‌ و نگاه‌ منصفانه‌ در اين‌‌باره تفکيک ميان‌ تشرفات‌ معتبر و ادعاهاي‌ بي‌اساس‌ و كذب‌ است و بايد معيارهاي‌ صحيح‌ را در پذيرش‌ يا رد چنين‌ قولي‌ به‌ كار بست‌؛ دقيقاً همان‌ روشي‌ كه‌ فقها همواره‌ در مورد نقل‌ احاديث‌ و روايات‌ به‌ كار مي‌برند و در قبول‌ و رد خبر،‌ ملاك‌ و ضوابط خاصي‌ نظير وثاقت‌ راوي‌، درستي مذهب‌ او، اتصال‌ سند روايت‌ و... را اعمال‌ مي‌کنند. مسئله ارتباط و نقل‌ تشرفات‌ نيز بايد با چنين‌ روشي‌ پالايش‌ شود و ‌اخبار موثق‌ و تشرفات‌ معتبر، از ادعاهاي‌ بي‌اساس‌ جداسازي‌ شود و قضاوت‌ در اين‌ مورد نبايد يك‌كاسه‌ و يك‌سان‌ باشد.
آن‌چه‌ تا اين‌جا در پاسخ‌ به‌ استدلال‌ ديدگاه‌ عدم‌‌امكان‌ ارتباط به‌ توقيع‌ بيان‌ شد، به‌ محور سوم‌ يعني‌ تحليل‌ دلالي‌ و متني‌ مربوط بود كه‌ به تفصيل از آن بحث‌ کرديم.
5. تعارض‌ ‌توقيع‌ ‌با نقل تشرفات
محور چهارم بحث توقيع، تعارض آن با اخبار تشرفات است. آن‌چه‌ عمل‌ به‌ توقيع‌ را ـ بر فرض‌ پذيرش‌ دلالت‌ آن‌ بر نفي‌ رؤيت‌، با مشکل جدّي‌ مواجه‌ کرده، اخبار متواتر افراد ثقه‌ و نقل‌ تشرفات‌ است. اين‌ تشرفات‌ غالباً از سوي كساني‌ نقل‌ شده‌ كه‌ بسياري‌ از آنان‌ جزء فقها و شخصيت‌هاي‌ علمي‌ و مذهبي‌ شيعه‌ به‌ شمار مي‌آيند. تعداد اين‌ حكايات‌ و اخبار نيز چنان فراوان‌ است‌ كه‌ از تواتر درمي‌گذرد و به‌ تعبير بعضي‌ از اهل‌ تحقيق‌ در اين‌ زمينه‌، تعداد آن‌ بيش‌ از حد شمارش‌ است‌: «إنّ‌ هذا الحكايات‌ والآثار بلغت‌ في‌ الكثرة‌ حدّاً يمتنع‌ إحصائها.»[117]
بديهي‌ است‌ كه‌ تباني‌ بر كذب‌ در اين‌ حكايات‌، ناممكن‌ و نامعقول‌ بوده‌ و كثرت‌ اخبار و نيز وثاقت‌ راويان‌ آن‌، موجب‌ اطمينان‌ به‌ وقوع‌ اين‌ تشرفات‌ و حكايات‌ معتبر مي‌گردد. در نتيجه، اين ‌امر استنباط ديدگاه‌ دوم‌ از توقيع‌ را به‌ شدت‌ زير سؤال‌ برده‌ و بي‌اعتبار مي‌کند؛ زيرا پذيرش‌ تشرفات‌ در تعارض‌ با ديدگاه‌ آنان‌ بوده‌ و به‌ معناي‌ نفي‌ و تخطئه‌ برداشت‌ ايشان از توقيع‌ است.
بنابراين‌، طرفداران‌ ديدگاه‌ دوم‌، براي‌ برون‌رفت‌ از اين‌ بن‌بست‌ و تعارضي‌ كه‌ با آن‌ مواجهند، هيچ‌ راهي‌ جز تعديل‌ ديدگاه‌ و استنباط خود از اين‌ توقيع‌ و پذيرش‌ توجيه‌ دلالي‌ آن ‌ندارند؛ زيرا در مقام‌ جست‌وجوي‌ راه‌حل‌ تعارض‌ و جمع‌ ميان‌ توقيع‌ و نقل‌هاي‌ صادق ـ به‌ مقتضاي‌قاعده‌ تعادل‌ و تراجيح‌ مبني‌ بر ضرورت‌ موازنه‌ و سبك‌ و سنگين‌ کردن دو طرف ـ چاره‌اي‌ جز توجيه‌ مفهومي‌ و دلالي‌ توقيع‌ ندارند؛ زيرا توقيع‌ بر فرض‌ درستي سند، ارزش‌ خبر واحد را دارد و مفيد ظن‌ است و در مقام‌ تعارض‌، چنين‌ خبر واحد ظن‌‌آوري‌ نمي‌تواند با اخبار متواتر و يقين‌آور‌ مقابله‌ کند.[118]
پس ظهور ظني‌ توقيع‌ به‌گونه‌اي بايد معنا و تفسير شود كه‌ با اين‌ اخبار و حكايات‌ صادق‌ اشخاص‌ ثقه‌ سازگار باشد؛ زيرا برداشت‌ نفي‌ مطلق‌ عملاً نقض‌ شده‌ است‌.
بنابراين‌، نمي‌توان در جايي که از گفته تعداد بسياري از افراد ثقه، يقين به تحقق مشاهده يا دست‌کم اطمينان به آن به دست مي‌آيد، خود را به تکذيب و انکار ملاقات ملزم ساخت و خبر واحد ظن‌آور را بر فرض پذيرش سند، بر اخبار متواتر علم‌آور تحميل کرد و از يقين و اطمينان دست برداشت، بلکه بايد بر فرض تعارض و درستي سند، مفاد خبر واحد را توجيه کرد.
مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ ما تصورمان‌ را به‌ اين‌ موضوع‌ اصلاح‌ كنيم.‌ پس دست‌کم نبايد توقيع‌ را با نگرش‌ ذهني‌ صرف‌ معنا كنيم،‌ بلكه بايد به نقش‌ اين‌ حكايت‌هاي‌ معتبر که نمونه‌هاي‌ عيني‌ مسئله هستند، در فهم‌ منظور و معناي‌ توقيع‌ توجه‌ کنيم.
پيروان ديدگاه‌ اول‌، در مقام‌ پاسخ‌ حلي‌ و جمع‌ دلالي‌ توقيع‌ با اخبار تشرفات‌، وجوه‌ متعددي‌ را ذكر کرده‌اند كه‌ در اين‌ محور، مهم‌ترين‌ اين‌ وجوه‌ را ذكر مي‌کنيم و‌ به‌ بررسي‌ آن‌ مي‌پردازيم: بنابر وجه‌ اول، توقيع‌ ناظر به‌ مشاهده‌ همراه‌ با شناخت‌ است‌. علامه‌ بحرالعلوم‌، اين وجه را چنين تقرير مي‌کند: 
منظور از «مشاهده‌» در توقيع‌ كه‌ بايد مدعي‌ آن‌ را تكذيب‌ كرد، مشاهده‌اي‌ است‌ كه‌ مدعي‌ بگويد من‌ در هنگام مشاهده‌ و ملاقات‌ دانستم‌ كه‌ آن‌ شخص‌ امام‌ زمان‌ و حجت بن الحسن4 است‌. در حالي‌ كه‌ امر در قصص‌ و حكايات‌ كساني‌ كه‌ در غيبت‌ كبرا‌ شرف‌ياب‌ حضور مباركش‌ شده‌ يا مي‌شوند، غير از اين‌ است‌ و آنها در حين‌ مشاهده‌ آن‌ جناب‌ او را نمي‌شناسند كه ‌سهل‌ است،‌ بلكه‌ حتي‌ در مخيله‌‌شان نيز خطور و خلجان‌ نمي‌نمايد كه‌ اين‌ آقا، امام‌ عصر4 باشد و بالمره‌ در آن‌ حال‌، غافلند و بعد از انقضاي ملاقات‌ به‌ واسطه‌ بعضي‌ قراين‌، يقين‌ حاصل‌ مي‌كنند كه‌ او‌ امام‌ عصر4 بوده‌ است‌.[119]
اين‌ وجه‌ گرچه‌ به خودي خود صحيح‌ است؛‌ يعني‌ ممكن‌ است‌ تشرف‌‌يافتگان‌ چنين ‌حالت‌ غفلتي‌ در مورد شناخت‌ حضرت‌ داشته‌ باشند، از دو جهت‌ مخدوش‌ به نظر مي‌رسد:
نخست اين‌که اين‌ توجيه‌ فقط در مواردي‌ جاري‌ مي‌شود‌ كه‌ در حال‌ تشرف‌، شناخت‌ به دست نيايد؛ چنان‌كه ‌بيشتر نقل‌ تشرفات‌ از اين‌ قبيل‌ است. اما در مواردي‌ هر چند نادر‌ كه‌ تشرف‌ همراه‌ با شناخت ‌باشد، اين‌ وجه‌ صادق‌ نيست؛ در حالي‌ كه‌ توقيع‌ محل‌ نزاع‌،‌ مطلق‌ تشرفات را اشاره کرده ‌است‌؛ چه‌ با شناخت‌ همراه‌ باشد و چه‌ نباشد، پس مدعا اعم‌ است.
دوم اين‌که در اين‌ وجه‌ اصل‌ امكان‌ تشرف‌ پيش‌فرض‌، گرفته شده‌، در حالي‌‌كه‌ آن‌چه‌ در مورد توقيع‌ ادعا شده‌، دلالت‌ توقيع‌ بر نفي‌ اصل‌ امكان‌ ملاقات‌ است كه‌ بر اساس‌ آن ‌چنين‌ چيزي‌ موضوعاً منتفي‌ خواهد بود، نه‌ اين‌که بحث‌ از نحوه‌ تشرف‌، موضوع‌ نزاع‌ باشد.
بنابر وجه‌ دوم‌، توقيع‌ ناظر به‌ نفي‌ مشاهده‌ مكان‌ و محل‌ استقرار حضرت‌ است.[120]
اين‌ وجه‌ برخاسته‌ از روايت نقل شده در الغيبه نعماني‌ است.‌ امام‌ صادق‌7 به‌ مفضل ‌بن‌ عمر در مورد وضعيت‌ امام‌ زمان‌4 در عصر غيبت‌ دوم‌ مي‌فرمايد:
لايطَّلع‌ علي‌ موضعه أحد من‌ وليٍّ‌ و لاغيره؛[121]
در غيبت‌ دوم‌، به‌ خلاف‌ غيبت‌ اول، هيچ‌ كس‌ از دوستان‌ و خواص‌ شيعه‌ نيز از محل‌ استقرار حضرت‌ و مكان‌ او آگاهي‌ ندارد.
بر اساس‌ اين‌ توجيه‌، منافاتي‌ ندارد كه‌ حضرت‌ در اماكن‌ و مقامات‌ ديگري‌ مشاهده‌ شود و توقيع،‌ آن‌ را نفي‌ نمي‌كند.
نقد اين‌ توجيه‌: 
اين‌ وجه‌ نيز از جهاتي پذيرفتني نيست؛ زيرا:
1. توقيع‌ مطلق‌ است‌ و به‌ مكان‌ خاص‌ اختصاص‌ ندارد و اطلاق‌ آن‌، ديدن‌ و مشاهده‌ در هر مكاني‌ را نفي‌ مي‌كند.
2. در روايت‌ مذكور از امام‌ صادق‌7 نيز استثنايي‌ آمده و در ذيل‌ حديث‌ مي‌فرمايد: «المولي‌ الذي‌ يلي‌ امره‌» كه‌ دست‌کم، آن‌ فرد يا افرادي‌ كه‌ خدمت‌‌گزار حضرتند، از مكان‌ او آگاهي‌ دارند.
3. روايت‌ امام‌ صادق‌7 در مقام‌ بيان‌ يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ شرايط عصر غيبت‌ كبراست ‌و نمي‌تواند مفاد توقيع‌ را مشخص‌ کند که معناي‌ «نفي‌ مشاهده» در توقيع‌ نيز همان‌ نفي‌ ديدار در مكان‌ حضرت‌ باشد.
بنابر وجه‌ سوم‌، توقيع‌ ناظر به‌ نفي‌ مشاهده‌ با تصميم‌ دو جانبه‌ است‌. يعني‌ توقيع‌ شريف‌ ادعاي‌ ديگران‌ را بر ديدار و مشاهده‌ حضرت‌ به‌ گونه‌اي تكذيب‌ مي‌كند ‌كه‌ تصميم‌ ديگران‌ نيز در انجام‌ و وقوع‌ اين‌ تشرف‌ و ديدار نقش‌ داشته‌ باشد. 
اين‌ وجه‌ را مرحوم‌ علي‌اكبر نهاوندي‌ مطرح‌ کرده‌ و آن‌ را بهترين‌ توجيه‌ براي‌ توقيع‌ مي‌داند. وي‌ در تقرير اين‌ وجه‌ مي‌گويد:
 اوجه‌ وجوه‌ آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود توقيع‌ و اخبار ديگري‌ كه‌ با آن‌مضمونند، به‌ ظاهر خود باقي‌ باشد، و منافات‌ ندارد با آن‌چه‌ متحقق‌الوقوع‌ در نزد اماميه‌ است‌ از امكان‌ و صحت‌ تشرف‌ در غيبت‌ كبرا‌ به‌ خدمت‌ آن‌ حضرت‌ كه‌ آن‌ مقتداي‌ عالميان،‌ مصلحت‌ دانسته‌ باشد به‌ مصالح‌ عامه‌ و يا مصالح‌ خاصه‌ كه‌ خود را بر كسي‌ ظاهر سازد و يا شخصي‌ را در نزد خود بطلبد. و فرق‌ است‌ ميان‌ آن‌كه‌ مكلفين‌ مدعي‌ رؤيت‌ حضرت‌ از ناحيه‌ خود باشد و آن‌كه ‌خود حضرت‌ مصلحت‌ در آن‌ بداند كه‌ شخصي‌ را در حضور بپذيرد و اجازه‌ ملاقات‌ دهد. دعوي ‌مشاهده‌ از ناحيه‌ خود، گرچه‌ مدعي‌ آن‌ كاذب‌ و مفتري‌ است،‌ لكن‌ تشرف‌ به‌ خدمت‌ آن‌ بزرگوار علي‌ وجه‌المصلحه‌ به‌ اراده و طلب‌ او، دليلي‌ قائم‌ نشده‌ است‌ بر تكذيب‌ و افترا بودن‌ آن،‌ بلكه ‌خلاف‌ آن‌ ثابت‌ و محقق‌ است.[122]
اين‌ وجه‌ با ظاهر و اطلاق‌ توقيع‌ چندان‌ هم‌آهنگ‌ نيست؛ چون‌ اطلاق‌ توقيع‌ شامل‌ مشاهده‌ به‌ هر دو شكل‌ مي‌شود، ولي‌ با اين‌ حال‌ با توجه‌ به‌ مؤيدات‌ و قرينه‌هاي داخلي‌ موجود در متن توقيع،‌ يكي‌ از محمل‌هاي‌ صحيح‌ براي‌ توقيع‌ مي‌تواند به‌شمار آيد. 
بنابر وجه‌ چهارم‌، توقيع‌ ناظر به‌ نفي‌ و تكذيب‌ ادعاي‌ سفارت‌ و بابيت‌ است‌. مرحوم‌ مجلسي‌ از نخستين‌ كساني‌ به شمار مي‌رود كه‌ اين‌ وجه‌ را ارائه‌ کرده‌اند.‌ وي‌ در بحارالأنوار[123] براي‌ رفع‌ تنافي‌ ميان‌ توقيع‌ و اخبار كثير تشرفات،‌ يادآور مي‌شود که: ممكن‌است‌ منظور از توقيع‌، تكذيب‌ كساني‌ باشد كه‌ مدعي‌ نيابت‌ و نمايندگي‌ حضرت‌ هستند؛ چون‌ سياق‌ توقيع‌ دلالت‌ دارد كه‌ ادعاي‌ مشاهده،‌ ناظر به‌ ادعاي‌ رؤيت‌ و پيام‌رساني‌ از جانب‌ حضرت‌ به‌ شيعيان‌ است‌؛ نظير نقش وساطت و آن‌چه‌ در عصر غيبت‌ صغرا در مورد نواب‌ خاص‌ حضرت‌ مطرح‌ بود. 
اين‌ وجه‌، معروف‌ترين‌ نظر در ميان‌ علماي‌ بعد از مجلسي‌; به شمار مي‌رود. صاحب‌ منتخب‌ الاثر نيز ضمن‌ نقل‌ اين‌ وجه‌ آن‌ را پذيرفته‌ است:‌ «و هذا الوجه‌ قريب‌ جدّاً.»[124] بسياري‌ از اهل‌ تحقيق‌ و نويسندگان‌ معاصر نيز كه‌ در اين‌ زمينه‌ تأليفاتي‌ دارند، اين‌ وجه‌ را پذيرفته‌اند‌ و با توجه‌ به‌نحوه‌ دلالت‌ توقيع‌، تكذيب‌ مشاهده‌ را بر تكذيب‌ ادعاي‌ رؤيت‌ همراه‌ با ادعاي‌ وكالت ‌و بابيت‌ حمل‌ کرده‌اند.
نويسنده‌ كتاب‌ سيماي‌ آفتاب‌ در اين‌‌باره‌ مي‌نويسد: 
بهترين‌ پاسخ‌ به‌ تناسب‌ حكم‌ و موضوع‌ و با استفاده‌ از لفظ «مفتر» اين‌ است‌ كه‌ منظور از تكذيب‌، صرف‌ ديدار و ملاقات‌ نيست،‌ بلكه‌ ديداري ‌است‌ همراه‌ با ادعاي‌ نيابت‌. اصل‌ صدور توقيع‌ نيز در چنين‌ شرايطي‌ كه‌ بحث‌ از ختم‌ نيابت‌ مطرح ‌است‌، بوده‌ است.‌ در اين‌ شرايط، اگر كسي‌ ادعاي‌ رؤيت‌ و مشاهده‌ داشته‌ باشد، معلوم‌ است‌ كه ‌منظورش‌، مشاهده‌اي‌ خالي‌ از نيابت‌ نيست‌.[125]
نويسنده‌ تاريخ‌ الغيبة الصغري‌،[126] صاحب‌ مكيال‌ المكارم[127] و ميرزا محسن‌ آل‌‌عصفور در كتاب‌ ظاهرة الغيبة و دعوي‌ السفاره[128]، از ديگر كساني‌‌اند كه‌ به‌ روشني‌ اين‌ وجه‌ را پذيرفته‌‌اند.
سيد محمد صدر گرچه اين‌ وجه‌ را موجب‌ «تقدير» مي‌داند، توقيع‌ را حمل ‌بر مطلق‌ دعوت‌هاي‌ انحرافي‌ متكي‌ بر ادعاي‌ مشاهده‌ دروغين نموده‌ است‌. وي مي‌گويد: 
از ظاهر اين قول که امام مي‌فرمايد: «و به زودي از شيعيان من کساني که ادعاي مشاهده مي‌کنند، ظهور خواهند کردد» بر مي‌آيد که مراد از اين کلام، حدوث و بروز دعوت‌هاي انحرافي و حرکت‌هاي ناپسند به پشتوانه ادعاي مشاهده در ميان شيعيان است. بنابراين، مدعي مشاهده زماني دروغ مي‌گويد که سخنش انحرافي باشد و امور باطلي را از امام مهدي4 نقل کند.[129]
در حالي‌ كه‌ اولاً تقدير گرفتن‌ در اين‌‌جا قرينه‌ دارد؛ زيرا سياق‌ توقيع‌ و بخش‌هاي قبل‌ در مورد ختم‌ نيابت ‌است‌ كه‌ خود مي‌تواند قرينه‌ اين‌ تقدير باشد.
ديگر آن‌که بازگشت‌ سخن‌ ايشان‌ نيز به‌ همان‌ ادعاي‌ بابيت،‌ سفارت‌ و نمايندگي‌ است‌ كه‌ در وجه چهارم‌، مجلسي‌ و ديگران‌ بيان‌ کرده‌اند؛ زيرا نقل‌ امور باطل‌ از امام‌ مهدي4‌ و دعوت‌هاي‌ انحرافي‌ به‌ استناد ادعاي مشاهده‌، چيزي‌ جز همان‌ ادعاي‌ نمايندگي‌ و نيابت‌ نخواهد بود. از اين‌ جهت‌، گرچه‌ ايشان‌ بر اساس ظاهر وجه‌ جديدي‌ را مطرح‌ كرده‌، در حقيقت‌كلامش با بيان‌ ديگران‌ در وجه‌ چهارم‌ تفاوتي‌ ندارد. به‌ همين‌ دليل، ايشان‌ را نيز از معتقدان به‌ اين‌ وجه‌ مي‌توان‌ به‌ شمار آورد؛ چون‌ دعوت‌هاي‌ انحرافي‌ بر اساس‌ ادعاي‌ مشاهده‌، همان‌ ادعاي‌ پيام‌‌رساني‌ و وكالت‌ بوده و همه اين مسائل، اختلاف‌ در تعبير به نظر مي‌رسد.
صاحب‌ مكيال‌ المكارم‌، در تحليل‌ دلالت‌ توقيع‌، جمله‌ «فقد وقعت‌ الغيبة‌ الثانية‌» را تعليل بخش قبل‌ از آن‌ يعني‌ «و لاتوص‌ إلي‌ أحد تقوم‌ مقامك» مي‌داند و دلالت اين‌ توقيع‌ را قطع بودن وکالت و نيابت خاصه در غيبت‌ كبرا‌ ياد مي‌کند.[130]
هم‌‌چنين‌ او در مورد دلالت‌ بخش آخر توقيع‌، جمله‌ «سيأتي‌ شيعتي‌ من‌ يدعي المشاهدة‌» را به‌ قرينه‌ اول‌ سخن‌، ناظر به‌ ادعاي‌ مشاهده‌ مخصوص‌ بسان مشاهده سفراي‌ چهارگانه‌ در زمان‌ غيبت‌ صغرا‌ مي‌داند. او در نهايت‌ تأكيد مي‌كند كه‌ منظور از مشاهده‌، آن‌ نوع‌ است‌ كه‌ به ‌عنوان‌ بابيت‌ و نيابت‌ مقيد باشد، به‌ همان‌ صورت كه‌ در مورد نايبان خاص‌ حضرت‌ مطرح‌ بوده، نه‌ مطلق‌ مشاهده‌.[131]
اين‌ توجيه‌ با توجه‌ به‌ قراين‌ و مؤيدات‌ داخلي‌ و سياق‌ توقيع،‌ يكي‌ از محمل‌هاي ‌صحيح‌ و پذيرفتني مي‌تواند تلقي‌ شود؛ به ويژه اگر دايره‌ آن‌ را وسيع‌تر از ادعاي‌ خصوص‌ نيابت‌ و سفارت‌ كه‌ بار معنايي‌ خاصي‌ دارد در نظر بگيريم،‌ و شامل‌ مطلق‌ ادعاهاي‌ دروغين‌ از ناحيه‌ امام ‌زمان4 و نسبت‌هاي‌ كذب‌ به‌ آن‌ حضرت‌ بدانيم‌؛ نظير آن‌چه‌ سيدمحمد صدر تقرير کرده‌ است‌. به‌ هر حال،‌ اين‌ وجه‌ مي‌تواند در توجيه‌ تعارض‌ ميان‌ توقيع‌ و نقل‌ تشرفات‌، مورد توجه‌ قرار گيرد؛ چنان‌كه‌ در ميان‌ علماي‌ شيعه‌ نيز بيشترين‌ پيروان را دارد.
وجوه‌ مطرح شده ديگر نيز وجود دارد که بعضي‌ توقيع‌ را بر اوايل‌ غيبت‌ كبرا‌ حمل‌ مي‌کنند ‌كه‌ خطر دستگاه‌ عباسي‌ وجود داشت، نه‌ زمان‌ فعلي؛[132] بعضي‌ ديگر توقيع‌ را بر تكذيب ‌ادعاي‌ ظهور حمل‌ کرده‌اند‌ و منظور از ادعاي‌ «مشاهده‌» را ادعاي‌ ظهور دانسته‌‌اند.[133]
ولي‌ با توجه‌ به‌ اين‌که اين‌ وجوه‌ با ظاهر توقيع‌ سازگار نيست و قرينه‌ و دليلي‌ بر آن‌ نداريم، از نقل‌ آنها صرف‌‌نظر مي‌كنيم‌.
به‌ نظر مي‌رسد، مناسب‌ترين‌ وجه‌ كه‌ شواهد و قرينه‌هاي سياقي‌ و متني‌ توقيع‌ نيز آن‌ را تأييد مي‌كند، حمل توقيع‌ بر تكذيب‌ ادعاي‌ مشاهده‌ اختياري‌ و نيز ادعاي‌ مأموريت ‌از ناحيه‌ حضرت‌ است؛ يعني‌ تركيبي‌ ميان‌ وجه‌ سوم‌ و چهارم‌.
افزون بر قرينه‌هاي داخلي‌ دال بر اين ترکيب، اصل‌ موضوع‌ توقيع‌ عبارت‌ است‌ از اعلام‌ پايان‌ غيبت‌ صغرا و جريان‌ سفارت‌ و نيابت‌ خاصه‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ به‌ طور سازماني مخفي‌ فعال‌ بوده‌ است‌.
دوره‌ نيابت‌ خاصه‌ و سفيران چهارگانه‌ دو ويژگي داشت: يكي‌ امكان‌ تصميم‌گيري‌ و تماس‌ با حضرت‌ و ديگر انجام‌ مأموريت‌ و نقل‌ سخن‌ و پيام‌ حضرت‌ به‌ شيعيان‌. توقيع‌ شريف‌ كه‌ سند پايان‌ اين‌ دوره‌ است‌، ادعاي‌ مشاهده‌ با اين‌ دو ويژگي را از آن‌ به‌ بعد نفي‌ و تكذيب‌ مي‌كند؛ زيرا چنين‌ ادعايي‌ با ختم‌ دوران‌ نيابت‌ خاصه‌ در تضاد است، اما مشاهده‌ و تشرف‌ عادي‌كه‌ با اين‌ دو ويژگي همراه‌ نباشد، هرگز تضاد و تعارضي‌ با مفاد توقيع‌ ندارد تا مشمول‌ تكذيب‌ آن‌ گردد.
براي‌ كساني‌ كه‌ منكر موضوع‌ ملاقات‌ هستند، يادآوري‌ اين‌ نكته‌ مهم است كه‌ نبايد در قضاوت‌ در مورد اين‌ موضوع‌، با انگيزه جلوگيري‌ از سوءاستفاده‌ افراد مغرض‌ و فرصت‌طلب،‌ به‌ كلي‌ راه‌ ارتباط با حضرت‌ حجة ‌بن ‌الحسن4، امام‌ و صاحب‌ زمان‌ و جهان‌ را بسته‌ اعلام‌ كنيم‌ و مطلقاً نقل‌ تشرفات‌ را دروغ‌ بدانيم و در اين‌ مورد فتواي‌ تكذيب‌ هر نوع‌ سخني‌ را صادر کنيم؛ زيرا چنين‌ روي‌كردي‌، افزون بر اين‌که هيچ‌‌گونه‌ مستند پذيرفتني و دليل‌ موجّهي‌ ندارد، آثار منفي‌ مخرب‌ و زيان‌باري‌ نيز به دنبال مي‌آورد. انعكاس‌ اين مطلب در جامعه‌ ميان‌ شيعيان‌ و كساني‌ كه‌ هستي‌ خود را در گرو عشق‌ به‌ آن‌ حضرت‌ مي‌دانند، عواطف‌ و احساسات‌ ناب‌ آنان‌ را به‌ حضرت کاهش‌ مي‌دهد؛ زيرا بازتاب‌ طبيعي‌ چنين‌ نگرشي‌ در جامعه‌، اين‌ ذهنيت‌ را در ميان‌ مردم‌ دامن ‌مي‌زند و تقويت‌ مي‌كند كه‌ آنان‌ حضرت‌ را در شرايط غيبت،‌ تافته‌اي‌ جدا بافته‌ و موجودي‌ قدسي‌ و بي‌‌ارتباط با امور زندگي‌شان‌ تلقي‌ كنند. طبيعي‌ است‌ چنين‌ باور و پنداري‌ در نوع‌ نگاه‌ آنان‌ به‌ نقش‌ حضرت‌ ولي‌عصر4 در زمان‌ غيبت‌ و ميزان‌ توجه‌ و توسل‌ آنان‌ به آن حضرت‌، تأثيرهاي‌ منفي‌ عميقي‌ به‌ همراه‌ خواهد داشت‌.
بيشتر علما بر اين عقيده‌اند که با توجه‌ به‌ تواتر اجمالي‌ اخبار افراد ثقه‌ و مورد اعتماد، راه‌ ارتباط و ملاقات‌ با حضرت‌ ولي‌عصر4 در زمان‌ غيبت‌ كبرا‌ باز است. البته ويژگي‌هاي اين‌ مسئله و شرايط و كم‌ و كيف‌ حصول‌ تشرفات‌، در ميان‌ معتقدان به‌ ملاقات‌ اختلافي‌ مي‌نمايد. در اين‌ خصوص‌، هشدار و توجه‌ به‌ دو نكته‌ ضرورت‌ دارد:
1. اين‌که اختلاف‌ در چند و چون‌ مسئله و اظهار نظرها در اين‌ مورد، زمينه‌ بروز برخي‌ از كج‌انديشي‌ها در ميان‌ اين‌ گروه‌ شده‌ است؛‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گاه به‌ طور بي‌ضابطه‌، اقدام‌ به‌ داستان‌سرايي‌ کرده‌ و به‌ نقل‌ و جمع‌‌آوري‌ قصه‌ها و حكايات‌ بي‌ربط و باربطي پرداخته‌اند و در نوشته‌هاي‌ خود، راه‌هاي‌ مختلف‌ ديدار و دست‌رس به‌ حضرت‌ را به‌ مخاطبان‌ پيشنهاد مي‌کنند و نسخه‌هاي‌ بدون‌ دليل‌ براي‌ آنان‌ پيچيده‌اند. در حالي‌كه‌ كم‌ و كيف‌ اين‌ مسئله براي‌ ما مبهم‌ است‌. ما به‌ دليل اسرار و حكمت‌هايي‌ كه‌ در موارد صدور اذن‌ تشرف‌ وجود دارد، از چند و چون‌ آن‌ به‌خوبي‌ آگاه‌ نيستيم‌. پس نمي‌توانيم‌ براي‌ حصول‌ تشرف‌، قاعده‌ و فرمول‌ بتراشيم‌؛ زيرا ديدار حضرت‌ در زمان‌ غيبت‌، دل‌بخواهي‌ و قاعده‌مند نيست، بلكه‌ اذن‌ تشرف‌ تنها در اختيار ايشان است‌. پس تنها اوست‌ كه‌ به‌ طور يك‌جانبه‌، فقط در مواردي‌ كه‌ از طرف خداوند متعال‌ مأذون ‌باشد و مصلحت‌ خاصي‌ در كار بداند، چنين‌ اذني را براي‌ بعضي‌ در موارد خاص‌ صادر مي‌كند، آن‌ هم‌ نه‌ در هرجا و نه‌ براي‌ هركس؛ 
آن‌چه‌ موجب‌ رونق‌ نقليات‌ و حكايات‌‌نويسي‌، به ويژه در اين‌ اواخر شده‌‌، ‌توجه نکردن‌ به‌ اين‌ نكته‌ و سطحي‌‌انگاري‌ و سليقه‌اي‌ برخورد كردن‌ بعضي‌ با اين‌ موضوع ‌حساس‌ است. گاه اين نوشته‌ها به‌ قدري‌ پوچ‌ و بي‌اساس‌ مي‌نمايد كه‌ با اندك‌ تأملي‌، دور از واقعيت‌ بودنشان از دور هويدا مي‌شود.
بدون‌ شك‌ شيوع‌ بي‌رويه‌ چنين‌ نقليات‌ مضحكي‌ كه‌ گاه فقط به‌ درد شب‌نشيني‌ مي‌خورد و از شأن‌ حضرت‌ به‌ دور است‌، موجب‌ وهن‌ مكتب‌ خواهد بود. مع‌الاسف، چنين‌ كتاب‌هايي‌ به دليل جذبه‌ حکايي‌شان،‌ علاقه‌مندان‌ و مخاطبان‌ بيشتري‌ نيز دارند.
2. نكته‌اي‌ كه‌ در بحث‌ تشرفات‌ توجه‌ به‌ آن‌ ضرورت‌ دارد، اصل‌ عدم‌‌رؤيت‌ و ملاقات‌ و غيبت‌ حضرت‌ در زمان‌ فعلي‌ و عصر غيبت‌ است. خروج‌ از اين‌ اصل‌ نياز به‌ دليل‌ و اثبات‌ دارد. در اين‌ مورد، به ادعاي‌ هركسي‌ نبايد اعتنا كرد، چه‌ رسد به ‌قبول؛ مگر اين‌که نقل‌کننده آن‌ كاملاً ثقه‌ و مورد اعتماد باشد و شواهد و قراين‌ يقين‌‌آوري‌ به ‌همراه‌ داشته‌ باشد. البته‌ چنين‌ نقلي‌ بسيار اندك‌ است‌؛ زيرا کساني كه‌ سري‌ در كار دارند، نوعاً آن را بازگو نمي‌كنند تا درصدد اثبات‌ برآيند.
بنابراين‌، گرچه‌ امكان‌ ارتباط با حضرت‌ وجود دارد و ممكن‌ است‌ اذن‌ تشرف‌ براي‌ افراد نادري ‌در موارد خاصي‌ داده‌ شود، زيرا تعداد بسياري در طول‌ دوران‌ غيبت‌ چنين‌ فيضي‌ نصيبشان‌ شده‌‌، اما بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ هر سخني پذيرفتني‌ نيست‌ و در اين‌ مورد، از نظر اثباتي‌ بايد فراوان سخت‌گير و محتاط بود.
از اين‌رو، اگر با چنين‌ نگاهي‌ به‌ اين‌ مسئله بپردازيم‌ و همه‌ جوانب‌ آن‌ را درقضاوتمان‌ لحاظ كنيم‌، مطمئناً از خطر‌ سوءبرداشت‌ و افراط و تفريط در اين‌ موضوع‌ به‌ دور خواهيم‌ ماند. والسلام.



[1]. صحاح جوهري، ج3، ص1127؛ تاج العروس، ج10، ص259.
[2] . لغت‌نامه دهخدا، ذيل کلمه «ملاقات».
[3] . شيخ‌ احمد احسائي‌ رئيس‌ فرقه‌ شيخيه‌، بدن‌ مثالي‌ «هورقليايي» را، راه‌‌حل‌ توجيه‌ معاد جسماني‌ معراج‌ جسماني،‌ پيامبر اكرم‌6 و حيات‌ فعلي‌ امام‌ زمان‌4 پنداشته‌ و هر سه‌ مورد را از يك‌ مقوله‌ دانسته‌ است‌. (نك‌: مجله‌ انتظار، ش 2، ص‌ 396).
[4] . کليني، اصول‌ كافي‌، ج‌ 12، ص‌ 328، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، تهران 1365 هجري.
[5] . شيخ صدوق، كمال‌ الدين‌، ج‌ 2، ص‌ 346، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، قم 1395 قمري؛ اصول كافي‌، ج‌ 1، ص‌ 327.
[6] . اصول‌ كافي‌، ج‌ 1، ص‌ 329.
[7] . کمال‌الدين، ج2، ص350.
[8] . نعماني، الغيبه ص146، انتشارات مکتبة الصدوق، تهران 1397 قمري.
[9] . سوره معارج‌، آيه6ـ7.
[10] . نعماني‌، الغيبه، ص163؛ علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج12، ص‌283، انتشارات مؤسسة الوفاء، بيروت 1404قمري.
[11] . كمال‌الدين‌، ج‌ 2، ص440؛ شيخ طوسي‌، الغيبه‌، ص‌362، چاپ دوم: انتشارات مؤسسة المعارف الاسلاميه، قم 1417قمري.
[12] . منظور از كلمه‌ «اعجاز» در اين‌جا معناي‌ عام‌ آن‌ است‌ كه‌ شامل‌ «كرامت‌» نيز مي‌شود، نه‌ معناي‌ خاص‌ آن‌ كه دليل‌ بر اثبات‌ نبوت‌ به‌ كار برده‌ مي‌شود.
[13] . مرحوم‌ علامه‌ بحرالعلوم‌، علامه‌ حلي‌ و مقدس‌ اردبيلي از جمله‌ كساني‌ هستند كه‌ حكاياتي‌ از تشرف‌ آنان‌ نقل‌ شده‌ است‌. محدث ‌نوري‌ در كتاب‌ جنةالمأوي‌ و نجم‌ الثاقب‌، علامه‌ مجلسي‌ در جلد 53 بحارالأنوار، مرحوم‌ عراقي‌ در دارالسلام‌، مرحوم‌ نهاوندي‌ در عبقري‌ الحسان‌ و ديگران اين‌‌گونه‌ حكايات‌ را گردآوري‌ کرده‌اند.
[14] . كمال‌الدين‌، ج‌2، ص‌350 ؛ بحار الانوار، ج‌51، ص‌224؛ قطب‌الدين راوندي، الخرائج‌ و الجرائح‌، ج2، ص937، انتشارات مؤسسه امام مهدي4، قم 1409قمري.
[15] . كمال‌‌الدين‌، ج2، ص‌440؛ شيخ طوسي‌، الغيبه،‌ ص363.
[16] . نعماني‌، الغيبه،‌ ص‌163؛ بحارالأنوار، ج52، ص‌154.
[17] . نعماني‌، الغيبه،‌ ص‌142.
[18] . همان، ص‌171؛ شيخ طوسي‌، الغيبه،‌ ص161؛ بحارالأنوار، ج52، ص152.
[19] . اصول‌ كافي‌، ج‌1، ص340؛ نعماني‌، الغيبه، ص‌170؛ بحارالأنوار، ج‌52، ص155.
[20] . اصول کافي، ج1 ،ص340؛ نعماني، الغيبه، ص188؛ بحارالأنوار، ج52، ص157.
[21] . منتخب‌الأثر، ص‌520، انتشارات مؤسسه السيدة المعصومه، قم 1421قمري.
[22] . شيخ ابوطالب تجليل تبريزي، من‌ هو المهدي، ص‌535، چاپ چهارم: انتشارات مؤسسه نشر اسلامي، قم 1425قمري.
[23] . سيدمحمد صدر، تاريخ‌ الغيبه الصغري‌، ج1، ص641، چاپ دوم: انتشارات دارالتعاريف للمطبوعات، بيروت 1412قمري.
[24] . شيخ‌عباس قمي، مفاتيح‌الجنان‌، ترجمه موسوي دامغاني، ص‌797، چاپ پنجم: انتشارات فيض کاشاني، بي‌جا، 1377 شمسي.
[25] . همان‌، ص‌912.
[26] . مسعود پورسيدآقايي، مير مهر‌، ص‌101، چاپ اول: نشر حضور، قم 1382شمسي.
[27] . همان‌، ص78.
[28] . همان‌، ص85.
[29] . همان‌، ص61.
[30] . همان‌، ص85.
[31] . همان‌، ص‌69.
[32] . همان.
[33] . مجله‌ حوزه‌، سال دوازدهم، ش 70 ـ 71، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ص118.
[34] . کساني که موضوع تشرفات را در کتاب‌هاي خود نقل کرده‌اند مثل مرحوم مجلسي در بحارالأنوار، مرحوم نوري در نجم‌الثاقب و... بر صحت تحقق تشرفات در دوران غيبت اذعان نموده‌اند و نيز کساني که به بررسي اين مسئله پرداخته‌اند، به دليل کثرت و موثق بودن ناقلان، اصل تحقق تشرفات در دوران غيبت را پذيرفته‌اند ـ چنان‌که خواهد آمد.
[35] . در کتاب صحيفة المهدي4، نوشته شيخ جواد قيومي، چاپ جامعه مدرسين، 1375 شمسي، دعاها و کلمات حضرت گردآوري شده است.
[36] . براي‌ آگاهي‌ بيشتر از تاريخچه‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ و تشرف‌ حسن‌ بن‌ مثله‌ جمكراني،‌ به‌ فصل‌نامه انتظار، ش5، ص333 ، مقاله علي اکبر مهدي پور و كتاب‌ مير مهر نوشته پورسيدآقايي‌، مراجعه کنيد.
[37] . نظير آن‌چه‌ در قضيه‌ تشرف‌ حاج‌ علي‌ بغدادي‌ رخ‌ داده‌ است‌. (نک: مفاتيح‌ الجنان‌، ص798؛ مير مهر، ص‌223)
[38] . در باب‌ نهم‌ كتاب‌ صحيفه‌ مهديه‌، هشت‌ نوع‌ استخاره‌ منسوب‌ به‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ است‌، هم‌‌چنين‌ در تشرف‌ آيت‌الله‌ مرعشي ‌نجفي‌ نيز نحوه‌ استخاره‌ با تسبيح‌ از حضرت‌ نقل‌ شده‌ است‌. (نک: مير مهر، ص290)
[39] . در تشرف‌ آيت‌الله‌ مرعشي‌ براي‌ ذكر ركوع‌ اين‌ دعا از حضرت‌ سفارش‌ شده‌ است‌: «اللّهم‌ صل‌ّ علي‌ محمّد و آل‌ محمّد و ترحَّم‌ علي‌ عجزنا و أغثنا بحقهم‌ برحمتك‌ يا ارحم‌ الراحمين.» (نک‌: مير مهر، ص‌291)
[40] . سيدمرتضي مجتهدي، صحيفه‌ مهديه‌، ترجمه محمدحسين رحيميان، ص‌ 172، چاپ اول: انتشارات دارالثقلين، قم 1379 شمسي.
[41] . مير مهر، ص291 و 315.
[42] . ص، 182، چاپ اول: انتشارات بوستان کتاب، قم 1380شمسي؛ بحارالأنوار، ج53، ص323.
[43] . به‌ نقل‌ از مجله‌ حوزه‌، ش70 ـ 71، ص‌128.
[44] . ج2، ص297، انتشارات خيام، قم 1405 قمري.
[45] . ص‌184؛ بحارالأنوار، ج53، ص‌323.
[46] . ص‌98.
[47] . همان‌.
[48] . ج2، ص218، انتشارات دارالذخائر، قم 1410قمري.
[49] . ج1، ص185، چاپ اول: انتشارات خيام، قم 1371 شمسي.
[50] . ص154، انتشارات حيدريه، نجف 1370 قمري.
[51] . فوائد الأصول‌، ج‌3، ص‌150، چاپ اول: انتشارات مؤسسه نشر اسلامي، قم 1409 قمري.
[52] . كفاية الأصول‌ (تك‌ جلدي‌)، ص291، تحقيق و نشر مؤسسه آل‌البيت لإحياء التراث، بي‌تا، بي‌جا.
[53] . مكيال‌ المكارم‌، ترجمه سيدمهدي حائري، ج‌2، ص505، چاپ اول: 1381 شمسي.
[54] . همان‌، ص248.
[55] . تاريخ‌ الغيبه الصغري‌، ج‌1، ص642.
[56] . همان‌، ص246.
[57] . ص520.
[58] . ج1، «نظام‌ امامت‌ و رهبري‌»، ص‌90، (پاسخ‌ پرسش‌ شانزدهم) و ج3، «پاسخ به ده پرسش»، ص66، چاپ سوم: مؤسسه انتشارات حضرت معصومه، قم 1378 شمسي..
[59] . مهدي‌ منتظر، ص54، انتشارات شهيد، قم، بي‌تا.
[60] . نک: بحارالأنوار، ج53.
[61] . ج50، ص‌318، ح پانزدهم.
[62] . مجله‌ حوزه‌، سال دوازدهم، ش70 ـ 71، ص‌ 75. (لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ اين‌ شماره‌، به‌ صورت‌ ويژه‌نامه‌ به‌ مناسبت‌ پانزدهم شعبان‌ سال‌روز تولد حضرت‌ ولي‌عصر4 در يك‌ جلد منتشر شده‌ است‌ و به‌ لحاظ اهميت‌ مباحث‌ آن‌ و استقبال‌ خوانندگان‌ مجله‌، تجديد چاپ‌ گرديد‌ و انتشارات‌ دفترتبليغات‌ اسلامي‌ با تغيير عنوان‌ آن به‌ نام‌ چشم‌ به‌ راه‌ مهدي‌4 به‌ صورت‌ كتابي ‌مستقل‌ بارها آن را منتشر کرده است.)
[63] . همان‌.
[64] . همان، ص‌87.
[65] . يدالله دوزدوزاني، تحقيق‌ لطيف حول توقيع الشريف‌، ص‌76، بي‌جا، 1412 قمري.
[66] . همان‌، ص‌ 84.
[67] . همان‌.
[68] . مجله‌ حوزه‌، ش70 ـ 71، ص‌66 و 67.
[69] . حبيب‌الله طاهري، سيماي‌ آفتاب‌، ص179، چاپ اول: انتشارات زائر آستان، قم 1380 شمسي.
[70] . ص86.
[71] . ص‌8.
[72] . كمال‌الدين‌، ج‌2، ص510. 
[73] . اصول‌ كافي‌، ج‌1، ص323.
[74] . نعماني‌، الغيبه،‌ ص163؛ بحار الأنوار، ج‌12، ص283.
[75] . كمال‌ الدين‌، ج‌2، ص351؛ اصول‌ كافي‌، ج1، ص337.
[76] . اصول‌ كافي‌، ج1، ص339.
[77] . همان، ص‌ 336.
[78] . همان، ص328.
[79] . همان‌، ص333؛ كمال‌ الدين‌، ج2، ص‌370.
[80] . نعماني‌، الغيبه، ص204.
[81] . ص179ـ180.
[82] . مجله‌ حوزه‌، ش70 ـ 71، ص‌78.
[83] . ج2، ص516، باب‌ 45، ح 44.
[84] . همان.
[85] . مجله‌ حوزه‌، ش70 ـ 71، ص‌78.
[86] . تحقيق‌ لطيف‌، ص8.
[87] . باب‌ هشتم‌، ص484، چاپ چهارم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم 1380 شمسي.
[88] . بحار الأنوار، ج53، ص‌318.
[89]. عبقري‌ الحسان‌، ج‌1، جزء سوم‌، ص40، چاپ سنگي، نشر کتاب‌فروشي دبستاني.
[90] . منتخب‌ الأثر، ص‌ 494.
[91] . نويسنده‌ مقاله‌ «ارتباط با امام‌ زمان» در پاسخ‌ به‌ ايراد ارسال‌ سند، از سوي‌ محدث‌ نوري‌ و ديگران،‌ براي‌ تصحيح‌ سند توقيع‌ تلاش ‌وسيعي‌ کرده تا هويت‌ شخص‌ دوم‌ را به‌ خوبي‌ معرفي‌ کند.
بر اساس‌ تتبع‌ و سعي‌ فراواني‌ كه‌ ايشان‌ در اين‌ قسمت‌ از خود مايه‌ گذاشته‌، فرد دوم‌ از مشايخ‌ شيخ‌ صدوق‌ است كه‌ بارها از او اخذ روايت‌ نموده‌ است‌. نام‌ اصلي‌ وي‌ نيز «ابومحمد حسين‌ بن‌ ابراهيم‌ بن‌ احمد بن‌ هشام‌ المكتب» است كه‌ در نسخه‌‌هاي ‌متعدد منابع‌ قديم‌، در نام‌ وي‌ اختلاف‌ ديده مي‌شود؛ گاهي‌ او را حسن‌ و زماني حسين‌ ناميده‌اند. در كنيه‌ و ترتيب ‌ذكر نسب‌ وي‌ تقدم‌ و تأخر صورت‌ گرفته‌ است‌. در هر صورت،‌ راوي‌ در همه‌ اين‌ نقل‌ها و منابع‌ يكي‌ است‌.
[92] . شيخ طوسي‌، الغيبه، ص‌242.
[93] . مكيال‌ المكارم‌، ج‌2، ص‌492.
[94] . تاريخ‌ الغيبه الصغرا، ج‌1، ص641.
[95] . البته‌ ابومحمد، در سند، نفر دوم‌ است، ولي در اين‌جا ترتيب‌ سند مورد نظر نيست‌.
[96] . مكيال‌ المكارم‌، ج‌2، ص‌492.
[97] . همان‌، ص494.
[98] . همان‌.
[99] . همان‌.
[100] . ص‌3 و 4.
[101] . مجله‌ حوزه‌، ش70 و 71، ص77.
[102] . همان، ص77 ـ 78.
[103] . همان‌، ص78 و 121.
[104] . ص‌4 ـ 5.
[105] . براي‌ اطلاع‌ از ادعاهاي‌ الوهيت‌ فرقه‌ بهايي‌ و بابي،‌ مطالعه‌ كتاب‌ كشف‌ الحيل‌ نوشته حاج‌ شيخ‌ تفتي‌ معروف‌ به‌ آواره‌، به‌ قلم ‌ميرزا عبدالحسين‌ خان‌ آييني‌ كه‌ پرده‌ از چهره‌ تزوير اين‌ فرقه‌ ضاله‌ برداشته‌، مفيد به نظر مي‌رسد.
[106] . ذيل کلمه «غيب‌».
[107] . ذيل کلمه «ظهر».
[108] . ذيل کلمه «دعا».
[109] . اقرب‌ الموارد، ذيل کلمه «داعي».
[110] . صحاح جوهري، ج7، ص494.
[111] . تاج العروس، ج5، ص45.
[112] . همان، ذيل کلمه «شهد».
[113] . معجم‌ مقائيس‌ اللغة‌، ذيل کلمه «كذب‌».
[114] . ابن‌منظور، لسان العرب، ج2، ص12.
[115] . براي‌ آگاهي‌ بيشتر از نحوه‌ پيدايش‌، افكار، عقايد و وضعيت‌ فعلي‌ اين‌ گروه‌هاي‌ انحرافي‌، به مقالات‌ آقاي‌ عزالدين‌ رضانژاد در فصل‌نامه‌ انتظار، شماره‌3، ص227 الي 247 و شماره 4، ص261 الي 274 مراجعه کنيد.
[116] . اين‌ روي‌كرد افراطي،‌ فرياد بعضي‌ از نويسندگان‌ را بلند کرده كه‌ دردمندانه‌ مي‌گويند: واي‌ به‌ حال‌ امتي‌ كه‌ به‌ عده‌اي‌ از اخيار، فقط به ‌خاطر اين‌که به‌ محضر امام‌ زمانش‌ تشرف‌ داشته‌اند، تهمت‌ دروغ‌ و فريب‌ مي‌زنند. (حسين علي‌پور، كرامات‌ حضرت‌ ولي‌‌عصر4، ص‌36، تصحيح مسجد مقدس جمکران، قم 1380 شمسي).
[117] . منتخب‌ الأثر، ص‌520.
[118] . در اين‌ زمينه‌ آيت‌الله‌ صافي‌ نيز معتقد است‌:‌ «آن‌‌همه‌ حكايات‌ و وقايع‌ مشهور و متواتر را نمي‌توان با اين‌ توقيع، خدشه‌‌دار نمود و برحسب‌ سند نيز ترجيح‌ با اين‌ حكايات‌ است‌.» (امامت‌ و مهدويت‌، ج‌ 3، «پاسخ‌ به‌ ده‌ پرسش»‌، ص65)
[119] . عبقري‌ الحسان‌، ج‌1، جزء سوم‌، ص‌42.
[120] . همان‌.
[121] . ص171.
[122] . عبقري‌ الحسان‌، ج1، جزء سوم‌، ص‌42. (با اندك‌ تصرفي‌ در نقل‌ عبارت)
[123] . ج‌52، ص151.
[124] . ص‌494.
[125] . ص‌179.
[126] . ج‌1، ص652.
[127] . ج2، ص448 و 498.
[128] . ص‌378.
[129] . ج‌1، ص‌652.
[130] . ج2، ص248.
[131]. همان‌.
[132] . عبقري‌ الحسان‌، ج‌1، جزء سوم‌، ص42.
[133] . مهدي منتظر، ص53.

مسابقه مفهومی ویژه نیمه شعبان - قسمت سوم - بخش اول

ارسال شده در مسابقه نیمه شعبان

تأملي در باب ارتباط و ملاقات با امام زمان(ع)

قنبرعلي صمدي ارزگاني 
 (منبع: فصلنامه علمي تخصصي مشرق موعود، پژوهشكده مهدويت، سال اول، 1386، شماره 1)

چکيده
تحقيق حاضر با هدف بررسي امکان عملي ارتباط و رؤيت حضرت مهدي4 در عصر غيبت کبرا، طرح ديدگاه‌ها و دلايل آن سازمان‌دهي شده است. اين مسئله، در دو محور وقوع و عدم وقوع ملاقات مورد بحث قرار مي‌گيرد و محل اصلي نزاع، نفي و اثبات امکان ملاقات همراه شناخت حضرت است.
در اين تحقيق، سعي شده توجيهات و دلايل دو طرف با اسلوب علمي ارزيابي و بررسي گردد. در برآيند بحث، نظريه وقوع ملاقات در عصر غيبت کبرا، به گونه اجمالي پذيرفته مي‌شود.


مقدمه
اصل اعتقاد به‌ وجود مقدس‌ امام‌ زمان‌4 و پذيرش‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌، امري‌ بديهي‌ و ضروري‌ مذهب‌ شيعه‌ به شمار مي‌رود. دلايل ‌عقلي‌، قرآني‌ و روايي‌ اين اعتقاد تاكنون‌ به‌ خوبي‌ تبيين‌ شده، ولي‌ با توجه‌ به‌ شرايط خاص تاريخي‌ عصر غيبت، فروعات‌ مباحث‌ درباره حضرت‌ حجت4 به خوبي تبيين نگرديده است. 
مسائلي ‌نظير ويژگي‌هاي زندگي‌ حضرت‌ در زمان‌ غيبت‌، آثار و پي‌آمدهاي‌ مسئله غيبت‌ در تفكر شيعي، علل‌ طولاني‌ شدن‌ غيبت‌ و نقش‌ مردم در اين‌ خصوص‌، شرايط ظهور و نشانه‌هاي آن‌، تاكنون‌كمتر مورد تأمل‌ قرار گرفته‌ است.‌ اين‌ امر رسالت‌ دين‌پژوهان‌ و نخبگان‌ فكري‌ ـ فرهنگي ‌را در خصوص تحقيق‌ و تتبع‌ جامع‌ و بازنگري‌ دقيق‌ اين‌‌گونه‌ مباحث‌، دو چندان‌ مي‌کند.
 دراين‌‌باره، يكي‌ از موضوع‌هايي ‌كه‌ قرن‌ها پس از رحلت‌ آخرين‌ نايب‌ خاص ‌حضرت‌ و آغاز غيبت‌ کبرا از سال‌ 329 قمري تاکنون در ميان‌ شيعيان مطرح‌ بوده، مسئله رؤيت‌ و ملاقات‌ با حضرت‌ حجت4 در اين‌ زمان‌ است‌ كه‌ از جهاتي جاي بحث و بررسي دارد.
 متأسفانه اين بحث با اهميت، تاكنون‌ ‌مورد پردازش‌ صاحب‌‌نظران‌ قرار نگرفته و ابعاد آن به خوبي شفاف‌‌سازي‌ نگرديده‌ است.‌ از سوي ديگر، پرداختن به اين بحث، با توجه‌ به‌ حساسيت‌ موضوع، افزون بر اتقان علمي، از نظر شکل و فرم نيز دقت و ظرافت‌ خاصي‌ را مي‌طلبد؛ به گونه‌اي ‌كه‌ هر نوع‌ كج‌انديشي‌ و افراط و تفريط در نحوه طرح‌ اين‌ مسئله، عوارض‌ و آسيب‌هاي زيادي را مي‌تواند در پي‌ داشته‌ باشد. به‌ همين‌ دليل، جامع‌نگري‌ و‌ اعتدال‌، مهم‌ترين شرط ورود به‌ اين‌ وادي، به شمار مي‌آيد.
 در ميان كتاب‌هاي ‌موجود در اين‌ زمينه، کمتر کتابي به آسيب‌‌شناسي اين موضوع پرداخته است. آن‌چه در ميان نويسندگان بيشتر مرسوم شده، شرح‌حال‌نگاري و حکايت‌نويسي است که برخي‌ نيز با سطحي‌نگري‌ عوامانه‌ و بدون توجه کافي به پالايش و تفکيک حکايت‌هاي معتبر از نقل‌هاي بي‌اساس، تنها به‌ گرد‌‌آوري‌ حكايت‌ها‌ و گفته‌هاي بي‌ربط و با ربط، همت‌ گماشته‌اند‌ و‌ ناخواسته‌ بر ابهامات‌ مسئله افزوده‌اند.
نگارنده‌ با طرح‌ اين‌ موضوع‌، ادعا ندارد که حقّ‌ مطلب‌ را ادا كرده، ولي‌ سعي‌ نموده‌ ضمن‌ درك‌ خلأها و توجه‌ دادن‌ به‌ برخي‌ افراط و تفريط‌هاي ‌صورت‌ گرفته‌ و كاستي‌هاي‌ موجود در اين‌ زمينه،‌ با روش مناسب‌، به‌ طرح‌ و بررسي ‌اين ‌موضوع‌ بپردازد و در حد توان‌ قدم‌ مؤثري‌ در اين‌ مسير بردارد.
بررسي امکان ارتباط و ملاقات و وقوع آن در عصر غيبت کبرا ‌و نيز ارزيابي دلايل و ديدگاه‌هاي ارائه شده دراين‌باره و يافتن پاسخ‌ به اين‌ پرسش‌‌هاي مهم و همگاني، هدف اين نوشتار است‌.‌ آيا‌ در زمان‌ غيبت‌ کبرا ديدار با حضرت امکان ندارد؟ يا اين‌که بنا به مصالحي و به گونه‌اي استثنايي و موردي ملاقات امکان دارد؟ مقتضاي ادله و روايات در اين‌باره چيست؟ 
علماي شيعه اصل مسئله امکان تشرف را در عصر غيبت، به گونه اجمالي پذيرفته‌اند، اما در ويژگي‌هاي اين مسئله اختلاف نظر دارند. البته برخي از فرقه‌هاي شيعي و بعضي از نويسندگان معاصر نيز در اين موضوع ترديد کرده‌اند و يا آن را انکار نموده‌اند.
مطالب مورد نظر در سه بخش سامان‌دهي شده است: بخش اول، به طرح موضوع، تبيين ابعاد موضوع، پرسش‌ها و فرضيه‌هاي بحث اختصاص دارد؛ در بخش دوم، نظريه پذيرش ديدار، پيروان اين نظريه، دلايل آن و... مورد توجه خواهد بود؛ در بخش سوم، ديدگاه مخالفان وقوع ملاقات، پيروان آن و دلايل آن بررسي مي‌شود و در پايان، بحث جمع‌بندي مي‌گردد.

معناي‌ ارتباط و ملاقات‌ و انواع آن

واژه‌ ارتباط به‌ معناي‌ پيوند، اتصال‌ و هم‌بستگي‌ است‌ كه‌ بيشتر براي ايجاد پيوند دو طرفه‌ و دو جانبه‌ به‌ كار مي‌رود. ريشه ثلاثي‌ مجرد آن‌، لغت‌ «ربط» به‌ معناي‌ بستن‌ چيزي‌ است‌.[1]
كلمه‌ ملاقات‌، معنايي‌ اخص‌ از ارتباط دارد که مفهوم نوعي‌ گفت‌وگو و شناخت را نيز در بردارد.[2] اصطلاح‌ ارتباط و ملاقات با امام‌ عصر4 در نزد عرف، به‌ معناي درك‌ حضور، گفت‌وگو و شرف‌يابي است‌ كه‌ حالت‌هاي مختلفي‌ مي‌تواند داشته‌ باشد.
بررسي ارتباط و ملاقات، در دو دوره غيبت صغرا و کبرا متفاوت مي‌نمايد. بررسي دوره نخست، خارج از موضوع بحث است و ارتباط و ملاقات در عصر غيبت کبرا چند نوع دارد:
الف) ارتباط روحي‌: اين‌ نوع ارتباط كه‌ بيشتر صبغه‌ عرفاني‌ دارد، داراي قلمرو گسترده‌اي است که هم مطلق توجه معنوي و انس و توسل به حضرت را شامل مي‌شود و هم به طور خاص، مكاشفات‌ روحي‌ از راه پيوند ‌‌و ايجاد سنخيت‌ ميان‌ شخص‌ و امام‌ را در بر مي‌گيرد. البته اين ارتباط ضوابطي را مي‌طلبد و ميزان‌ موفقيت‌ در آن‌، به‌ ميزان‌ طهارت‌ روحي‌ و صفاي‌ باطني شخص‌، بستگي دارد. از اين‌رو، تعريف‌ خاصي‌ را بر نمي‌تابد. 
ب) ملاقات‌ در خواب‌: در اين‌ نوع‌ ملاقات‌ كه‌ ظرف‌ تحقق‌ آن‌ عالم‌ رؤياست،‌ شخص‌، حضرت‌ را متناسب‌ با عالم‌ رؤيا ملاقات‌ مي‌كند و با حضرت‌ نشست‌ و برخاست‌ يا گفت‌وگو دارد. اين‌ نوع‌ ملاقات‌ نيز ممكن‌ است براي‌ بسياري‌ از افراد رخ‌ بدهد، به ويژه در شرايط روحي مناسب‌ و حالات‌ توجه‌ و توسل‌ به‌ آن‌ حضرت ـ البته صرف‌ رؤيا، از نظر‌ حجيت شرعي‌ تكليف‌آور نيست.
ج) ملاقات‌ در حال‌ بيداري‌: ديدن حضرت با چشم‌ ظاهري و در بيداري‌، منظور از اين‌ نوع‌ ملاقات‌ است‌؛ با ايشان تماس‌ بگيرد، چه‌ امام‌ را بشناسد و چه‌ نشناسد.
ديدار در بيداري،‌ از نظر شناختن‌ و نشناختن امام‌، صورت‌‌هاي‌ مختلفي‌ دارد كه‌ آنها را برمي‌شماريم:
1. ديدار با حضرت‌ با عنوان‌ غيرحقيقي،‌ به‌ گونه‌اي كه‌ ديدار‌كننده‌ به هنگام ملاقات‌ و بعد از آن، هيچ‌گونه‌ توجه‌ و التفاتي‌ به حضرت ندارد و ايشان در اين‌ ديدار، فردي ناشناس و عادي ‌تلقي‌ مي‌شود.
 ممكن‌ است اين‌ نوع‌ ديدار ‌براي‌ بعضي‌ چندبار رخ‌ دهد، به ويژه در مکان‌هايي كه‌ حضرت‌ آن‌جا رفت‌و‌آمد و با افراد فراواني برخورد‌ دارد.
 شخص، در اين‌گونه ديدار، امام را ملاقات مي‌کند، ولي چون شناختي در کار نيست، ثمره چنداني ندارد.
2. ديدار با حضرت‌ با عنوان‌ حقيقي‌ ايشان،‌ طوري‌ كه‌ شخص‌، در همان زمان ديدار، حضرت‌ را بشناسد و يا حضرت خود را معرفي کند.
 اين‌ نوع‌ ملاقات‌ يعني‌ ديدار همراه‌ با شناخت‌، بسيار نادر و اندك‌ است؛ زيرا کثرت چنين‌ ملاقات‌هايي ‌با حکمت و فلسفه غيبت‌ منافات‌ دارد. اگر در موارد‌ استثنايي‌ اجازه چنين‌ تشرفي‌ داده‌ شود، بنا به ‌مصالح‌ خاصي است، هرچند ما آن را ندانيم. در ميان نقل‌هاي ‌تشرفات‌ نيز اين‌ نوع‌ ملاقات‌، بسيار اندك‌ است‌.
3. ديدار با حضرت‌ در هنگام‌ غفلت‌ از حضور امام که شخص‌، امام‌ را ملاقات‌ مي‌کند، ولي‌ پي به هويت‌ امام نمي‌برد و حضرت را شخصي‌ عادي‌ مي‌پندارد، يا اين‌که حضرت‌ با تصرفات‌ غيبي‌ نمي‌گذارد که ملاقات‌کننده او را بشناسد. آن‌گاه پس‌ از پايان‌ ملاقات‌ نيز شخص، به دليل مشاهده كرامات‌ و معجزات‌ در اين‌ ديدار يا نشانه‌هاي ديگر، متوجه‌ حضور حضرت مي‌شود و اطمينان مي‌يابد كه‌ او امام‌ بوده‌ است‌؛ برخلاف‌ صورت‌ اول‌ كه‌ شخص‌ بعد از ديدار نيز متوجه‌ قضيه ‌نمي‌شود.
بيشتر نقل‌ تشرفاتي‌ که درکتاب‌ها ثبت شده و از زبان برخي عالمان و اهل تقوا نقل مي‌شود، از اين‌‌گونه ملاقات‌ها به شمار مي‌رود.
ملاقات‌ و مشاهده حضرت‌ در حال‌ بيداري، از ميان‌ سه‌ گونه ديدار، محل بحث و نزاع است. گونه اول ملاقات در حال بيداري، به لحاظ اين‌كه سخني از ملاقات در آن مطرح نيست و گويي ديداري صورت نمي‌گيرد جدا از بحث ماست.
چند پرسش‌ مهم‌ درباره اين بحث مطرح مي‌شود:‌ 
آيا ديدار با امام‌ زمان4 و مشاهده‌ جمال‌ مبارك‌ آن‌ حضرت‌ در زمان‌ غيبت‌ كبرا‌ امکان دارد؟ آيا اين راه براي همگان گشوده است يا به افراد خاص و شرايط خاص تعلق دارد؟ غيبت حضرت به معناي رؤيت‌ناپذير بودن جسم حضرت است يا به معناي ناشناس بودن امام؟در صورت حصول چنين توفيقي، نقل‌ آن‌ براي‌ ديگران‌ جايز است‌ يا نه‌؟ وظيفه‌ ديگران‌ در برابر نقل‌ ملاقات‌ چيست‌؟ آيا بايد آن‌ را تكذيب‌ کنند؟
برخي از اين پرسش‌ها درباره اصل موضوع و برخي ديگر درباره حكم‌ مسئله است که در روند بحث،‌ پاسخ آن روشن خواهد شد.
اين موضوع را مي‌توان به صورت کلي در قالب دو فرضيه مثبت و منفي مطرح کرد. هرکدام از اين دو فرضيه نيز از دو جنبه طرح‌شدني است: امکان عقلي قضيه و امکان عرفي و عملي آن. 
امکان عقلي از جهت نظري قابل طرح و گفت‌وگوست که با توجه به روشن بودن مسئله، لازم نيست بدان بپردازيم؛ زيرا امکان عقلي ملاقات، امري اجماعي است؛ نه در ميان عالمان شيعه کسي را مي‌توان يافت که آن را نفي کرده باشد و نه دليلي بر انکار آن وجود دارد. رؤيت حضرت نه موجب تناقض است تا استحاله عقلي را به همراه آورد، و نه هيچ‌گونه محذور عقلي ديگري را در پي دارد، بلکه دلايل عقلي نيز مؤيد آن است. در زمان غيبت نيز مقتضي رؤيت و ملاقات، هم‌چنان وجود دارد. دلايلي مانند فلسفه امامت، ضرورت وجود حجت در هر عصر، نياز و اضطرار مردم به امام4 مقتضي آن است که مردم بتوانند با امام رابطه برقرار سازند و از برکات حضور وي بهره‌مند گردند. اگر مردم از حضور ملموس امام زمان4 در عصر غيبت محرومند، به دليل عدم‌مقتضي نيست بلکه به دليل وجود مانع است که روايت‌هاي مربوط به فلسفه غيبت، به برخي از اين موانع اشاره نموده‌اند؛ مانند خوف قتل، بيعت نکردن با حاکمان باطل، آماده نبودن مردم و جامعه براي پذيرش و تحقق برنامه‌هاي گسترده حضرت. با توجه به اين‌که صرف وجود مقتضي در ترتب آثار آن کافي نيست، بلکه عدم مانع نيز شرط تماميت مقتضي به‌شمار مي‌رود، از اين‌رو، تعليق در مواردي است که موانع هم‌چنان وجود دارد.
 از طرفي، اين موانع که موجب محروميت و دوري مردم از امام شده، به نوع مردم مربوط است که ظهور و حضور آشکار امام، منوط به زدودن اين موانع خواهد بود. البته اين حرمان نوعي، با رؤيت و ارتباط لحظه‌اي، فردي و استثنايي منافاتي ندارد و آن را نفي نمي‌کند. اگر هم کساني يافت شوند که اصل مسئله را انکار کنند، اين ادعا نياز به اثبات دارد که البته هيچ دليلي بر اثبات آن وجود ندارد.
 هم‌چنين وجود روايات و تشرفات، هيچ‌گونه ابهامي را در اثبات مسئله باقي نمي‌گذارد. بنابراين، آن‌چه در اين‌باره جاي تأمل دارد، امکان عرفي، يعني وقوع ملاقات است که آيا در عصر غيبت کبرا، چنين اتفاقي رخ داده يا نه.
هرچند اين مسئله را عالمان شيعه پذيرفته‌اند، در ميان نويسندگان کساني هستند که هم در اصل وقوع ملاقات و هم در ويژگي‌هاي آن، استنباط‌ها و ديدگاه‌هاي متفاوتي دارند. 
آن‌چه در اين مقوله مهم به شمار مي‌رود، تبيين‌‌ و بررسي دلايل اثباتي‌ اين‌ بحث است كه‌ نتيجه آن‌ سرنوشت‌ بحث‌ ما را رقم‌ خواهد زد. بديهي‌است كه خاستگاه‌ اصلي‌ اين‌ بحث‌ نيز، در بيان‌ ديدگاه‌هاي نخبگان‌ فكري‌ و آراي خواص‌ و عالمان شيعه‌ نمود مي‌يابد ‌و نگرش‌‌هاي‌ خام عاميانه‌، در نتيجه‌گيري‌ بحث‌ سهمي‌ ندارد.
 اين‌ تذكر از اين‌ نظر لازم‌ است‌ كه‌ برخي‌ به‌ اين ‌مرز‌بندي‌ توجه‌ نکرده‌اند و نگرش‌هاي‌ تقليدي‌ برخاسته‌ از احساسات‌‌ مذهبي را در اين‌ مورد مداخله داده‌‌اند، در حالي‌كه‌ اين‌ مسئله نيازمند‌ بحث استدلالي‌ و نگاه‌ تخصصي‌ است.
علت اصلي اختلاف در مورد امکان و عدم‌امکان ملاقات، اختلاف نظر در مورد چگونگي خفاي حضرت از چشم مردم در زمان غيبت است. آيا ديده‌نشدن و پنهان‌بودن حضرت از انظار عمومي، از نوع خفاي شخصي به شمار مي‌رود يا از نوع خفاي عنوان؟ اين پرسش نيز از چنددستگي رواياتي ناشي مي‌شود که در مورد چگونگي خفاي حضرت در زمان غيبت، نقل شده است. منظور از خفاي‌ شخص، ديده‌ نشدن‌ جسم حضرت و مراد از خفاي‌ عنوان‌، ناشناس‌‌بودن خود ‌حضرت است‌. خفاي‌ عنوان‌، طبيعي‌ و معمولي‌ مي‌نمايد، چنان‌که ديگر به‌ خروج‌ از حالت‌ عادي‌ و استفاده‌ از قدرت ‌قهري‌ فراطبيعي‌ نيازي نيست، ولي خفاي‌ شخص‌، ملازم‌ خروج‌ از حالت عادي و روند طبيعي‌‌ است‌ که به دو روش توجيه مي‌شود: يا اين‌که حضرت در زمان غيبت، در وضعيتي متفاوت با شرايط موجود به سر مي‌برد، چنان‌که فرقه شيخيه[3] مي‌گويند و آن را عالم «هورقليا» (حضور به صورت روح مجرد) مي‌نامند و يا اين‌که به دليل تصرفات‌ غيبي و تكويني است که از ناحيه حضرت به اذن الهي صورت مي‌گيرد. اين نيز يا از راه تصرف در دستگاه بينايي فرد يا افراد حاضر صورت مي‌گيرد و يا از راه تصرف در فضا و مکاني اتفاق مي‌افتد که حضرت در آن‌جا حضور دارد. 
بررسي خفاي شخصي و خفاي عنوان از اين جهت لازم است که بحث ملاقات در فرض دوم، يعني خفاي عنوان، جاي طرح دارد، ولي در فرض اول که بنا به هر دليلي رؤيت و دسترس به حضرت ممکن نيست، اين مسئله موضوعيت نخواهد يافت.
اجمالاً، بنابر آن‌چه از ظاهر اخبار و روايات برمي‌آيد، امام‌ زمان4 در عصر غيبت،‌ همانند زمان‌ حضور، به‌ طور طبيعي‌ و با جسم‌ عنصري‌ زندگي‌ مي‌کند؛ نه‌ اين‌که حضرت ‌در زمان‌ غيبت،‌ موجودي نامرئي،‌ با بدن‌ مثالي‌ باشد و روحاني زندگي کند؛ چنان‌كه‌ فرقه شيخيه‌ دچار اين‌ پندار باطل‌ شده‌اند. 
بنابراين، در اين‌‌باره ‌بايد به‌ روايات ‌مربوط به‌ چگونگي زندگي‌ حضرت‌ در عصر غيبت‌، مراجعه‌ کرد. تعبيرهاي به کار رفته در اين روايات که وضعيت زندگي حضرت حجت4 را در زمان غيبت بازگو کرده، بر هر دو نوعِ خفاي‌ شخص‌ و خفاي‌ عنوان‌ دلالت دارد.
در برخي‌ از روايت‌ها،‌ تعبيرهايي‌ مانند: «لاترون‌ شخصه»‌[4]، «فيراهم‌ ولايرونه»‌[5] و «يري‌ الناس ولايرونه»[6] به‌ چشم‌ مي‌خورد که به‌ معناي‌ ديده‌ نشدن‌ حضرت ‌در مراسم‌ حج‌ و ديگر جاهاست. در روايت‌هاي‌ ديگر اين تعبيرآمده: «يرونه‌ و لايعرفونه»‌[7] که تصريح‌ دارد مردم حضرت‌ را مي‌بينند، ولي ايشان را نمي‌شناسند.
اين‌ دو نوع‌ تعبير، در نگاه اول و به ظاهر با هم‌ فرق دارند، ولي با دقت و تأمل در مضمون و کلمات به کار رفته در آن، معلوم مي‌شود که ميان اين دو دسته از روايات، تعارض و تنافي وجود ندارد. تعبير «لايري» در روايات دسته اول، در صورتي مي‌تواند بر نفي رؤيت دلالت کند که کلمه «يري» داراي کاربردي واحد و معنايي منحصر به فرد باشد تا از نفي و اثبات آن چنين نتيجه‌اي به دست آيد؛ در حالي‌که كلمه «يري»‌، در هر دسته‌ از اين‌ روايات‌ كاربردي دوگانه دارد؛ هم‌ به‌ معناي‌ ظاهري‌‌، يعني‌ ديدن‌ و نديدن‌ با چشم‌ سر، و هم‌ به‌ معناي‌ كنايي و عرفي،‌ يعني ‌نشناختن‌، تشخيص ندادن و عدم‌ توجه و التفات است. 
اين‌ دو نوع‌كاربرد در ماده «يري»، در آيات‌ و روايات‌ نيز موارد مشابه فراواني دارد. حضرت علي7 در توصيف وضعيت حضرت مهدي4 در عصر غيبت مي‌فرمايد: 
... داخلةٌ في دورها و قصورها جوالةٌ في شرق هذه الأرض و غربها تسمع الكلام و تُسلِّم علي الجماعة تَري و لا تُري؛[8] 
امام زمان وارد خانه‌ها و مجتمع‌ها مي‌شود و در سراسر کشور از شرق تا غرب در سير و حرکت است و از مناطق مختلف بازديد مي‌کند؛ سخنان مردم را گوش مي‌دهد و بر اهل مجلس سلام مي‌کند. او مردم را مي‌شناسد، در حالي‌که خود شناخته نمي‌شود.
جمله «تسلِّم علي الجماعة»، قرينه است بر اين‌كه مراد از «لاتري» نديدن نيست، بلكه نشناختن است. در آيه gإِنَّهُمْ يرَوْنَهُ بَعِيدًا وَ نَراهُ قَريباًf[9] نيز كلمه «يرونه» ‌و «نراه» به معناي ظاهري رؤيت‌ و ديدن ‌با چشم‌ سر نيست، بلكه‌ به‌ معناي‌ باور به‌ كار رفته‌ است؛‌ چنان‌که در نگاه تسامحي عرف نيز گاهي در مورد پيش‌بيني، قضاوت و اظهار نظر در مورد موضوعي، تعبيرهايي مانند: «مي‌بينم»، «نمي‌بينم» به کار برده مي‌شود. چون‌ كلمه‌ «يري» ‌در لسان‌ آيات و روايات‌ و نيز در متفاهم‌ عرف‌، گاهي‌ به‌ معناي‌ كنايي‌ به کار مي‌رود و التفات‌‌نکردن به‌ چيزي‌، به‌ منزله‌ نديدن ‌آن‌ تلقي‌ مي‌گردد و از آن‌ به‌ «لايرون‌» و «لانراه‌» تعبير مي‌شود، از اين‌رو، تعبير «لايري»، در روايت‌هاي دسته اول نيز در معناي نفي رؤيت تعيّن ندارد بلکه هر دو احتمال در مفاد آن مطرح است.
بنابراين، نه تنها در ميان اين دو دسته روايات، هيچ تعارضي ديده نمي‌شود، بلکه «لايري» و «لايرونه» در اين روايات به معناي عدم شناخت است. قرينه اين حمل نيز رواياتي‌اند كه‌ به‌ رفت‌و‌آمد حضرت‌ در ميان‌ مردم‌ به طور ناشناس‌ و حضور در خانه‌ها، بازار، مجالس‌ و محافل[10]‌ ‌و ديگر جاها تصريح‌ دارند و نيز رواياتي که وضعيت حضرت و شيعيان را در زمان غيبت، به يوسف7 و برادرانش تشبيه مي‌کنند، چنان‌که خواهد آمد، شاهد و مفسر اين نوع‌ روايات‌ مي‌تواند ‌باشد.
هم‌‌چنين‌ صراحت کلام محمد بن ‌عثمان‌ عمري‌، دومين‌ نايب‌ خاص‌ ‌حضرت و سوگند او مبني‌ بر اين‌كه حضرت‌ هر سال‌ در موسم‌ حج‌ شركت‌ مي‌کند و با مردم‌ ديدار دارد، اين مطلب را ثابت مي‌کند. امام در اين مراسم، حاجيان را هم مي‌بيند و هم مي‌‌شناسد، مردم‌ هم امام‌ را مي‌بينند ولي‌ او را نمي‌شناسند؛ «يري‌ النّاس‌ و يعرفهم‌ و يرونه‌ و لايعرفونه.»[11] اين‌جمله نايب‌ خاص‌ حضرت‌ كه‌ دقيقاً تعبير امام‌ صادق7 را به‌ كار برده‌، هيچ‌گونه‌ ابهامي‌ را در‌ دلالت روايت‌ مبني‌ بر خفاي‌ عنوان‌ و ناشناس‌ بودن‌ حضرت‌ نمي‌گذارد.
خفاي‌ شخص‌ و ديده‌ نشدن‌ جسم حضرت‌، مستلزم‌ زندگي‌ غيرطبيعي‌ و خروج‌ از حالت ‌عادي‌ است‌؛ در حالي‌كه‌ بر اساس روايات‌ بحث‌ غيبت‌، حضرت‌ زندگي‌ معمولي‌ و طبيعي‌ دارد و از راه‌ خفاي‌ عنوان‌ و ناشناس‌ بودن،‌ در ميان‌ مردم‌ رفت‌و‌آمد مي‌کند.
بنابراين‌، خفاي‌ شخص‌ با استفاده‌ از قدرت‌ اعجاز[12] ممكن‌ است،‌ ولي‌ چنين‌ چيزي‌ فقط در مواردي‌ خواهد بود كه‌ حکمت خاصي در کار باشد. در غير اين‌ صورت‌، دليلي براي استفاده‌ از نيروي اعجاز وجود ‌ندارد؛ زيرا سنت‌ الهي‌ بر اين‌ است‌ كه‌ در عالم‌ طبيعت‌، جريان‌ امور به‌ صورت‌ عادي‌ باشد و چون ‌اعجاز بر خلاف‌ روند طبيعي‌ و قانون‌ جاري‌ در عالم‌ است‌، تنها‌ به‌ طور استثنايي‌ و بنا به‌ مصالح‌ خاصي‌ استفاده‌ مي‌شود.
بر اين‌ اساس‌، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ حضرت‌ در زمان‌ غيبت‌ به‌ طور عادي‌ و طبيعي‌ با خفاي‌ عنوان‌ زندگي‌ مي‌كند، مگر در موارد خاصي‌ كه‌ استفاده‌ از قدرت‌ اعجاز به‌ صورت‌ خفاي ‌شخص‌ لازم‌ باشد، نه‌ به‌ طور هميشگي و مستمر. تعبير «لاترونه‌» و امثال‌ آن‌، بيان‌گر ناشناس بودن حضرت‌ است،‌ نه‌ نامرئي بودن ايشان. اما اين‌که در چنين شرايطي که حضرت به طور ناشناس زندگي مي‌کند، آيا کسي چنين توفيقي دارد که با حضرت ديدار کند يا نه، موضوعي است که در بخش‌هاي بعد به بررسي آن خواهيم پرداخت.
هم‌اکنون دو ديدگاه امکان ملاقات و عدم آن را در پي مي‌آوريم و ادله آن دو را بررسي مي‌کنيم:

ديدگاه نخست: امکان ملاقات 
منظور از امكان‌، معناي‌ فلسفي‌ آن‌ يعني‌ امكان‌ عقلي‌ نيست، بلكه‌ منظور از آن‌ معناي ‌عرفي،‌ يعني امكان عملي و حصول رؤيت‌ و ملاقات است‌. ديدگاه نخست، امکان ملاقات را به صورت موجبه جزئيه‌ اثبات مي‌کند، در مقابل‌ سلب‌ كلي. 
از جمله‌ كساني‌ كه‌ ديدگاه‌ امكان‌ ملاقات‌ را به‌ روشني‌ پذيرفته‌‌اند، به‌ اسامي‌ بزرگاني از شيعه مي‌توان‌ اشاره کرد‌ كه‌ همگي صاحب‌ تأليف‌ و برخي ‌صاحب‌ مكتب‌ و صاحب‌ تشرف‌ نيز هستند، مانند: شيخ‌ طوسي‌، سيدمرتضي‌ علم‌‌الهدي‌، سيد بن‌ طاووس‌، علامه حلي‌، علامه‌ بحرالعلوم‌ و مقدس‌ اردبيلي.[13]
 از ميان‌ عالمان‌ گذشته و امروز نيز بزرگاني‌ را چون:‌ علامه‌ مجلسي‌، فيض‌ كاشاني‌، محدث ‌نوري‌، شيخ‌ محمود عراقي‌، شيخ‌ علي‌اكبر نهاوندي‌، محمدتقي‌ موسوي‌ اصفهاني‌، آيت‌‌الله‌ صافي‌گلپايگاني و سيدمحمد صدر مي‌توان‌ نام‌ برد كه‌ در قسمت‌‌هاي‌ بعد، به ديدگاه‌هاي برخي‌ از آنان‌ مي‌پردازيم.
پيروان اين‌ نظريه‌، گرچه‌ ممكن‌ است‌ در جزئيات و كم‌ و كيف‌ قضيه‌ اختلاف‌ نظر داشته‌ باشند، در دو مورد اتفاق نظر دارند: يكي ‌اين‌که در عصر غيبت‌ اصل‌ را بر خفا و عدم‌‌رؤيت‌ مي‌گذارند و دوم ‌اين‌كه استثنا از اين‌ قاعده‌ را تأييد مي‌کنند.
دلايل ديدگاه نخست بر امكان وقوع ملاقات را به دو دسته مي‌توان تقسيم کرد:
الف) روايات
منظور از دلايل روايي، آن دسته از رواياتي است كه به طور مطابقي يا تضمني و التزامي، دست‌کم بر اثبات قسم اول ملاقات از نوع سوم، يعني ديدار بدون شناخت دلالت مي‌کنند. اما ملاقات قسم دوم و سوم يعني ديدار همراه با شناخت كه محل نزاع اصلي است، در حوزه تعريف روايات نمي‌گنجد و به اثبات از راه تجربه عيني و يقيني نياز دارد. بنابراين، بدون در نظر گرفتن شيوه ملاقات مي‌توان به روايات استشهاد نمود و دست‌کم از آنها براي اثبات ديدگاه اول بهره گرفت. 
اين روايات از نظر نحوه دلالت، چند دسته مي‌شوند:
 دسته اول‌: رواياتي‌ كه‌ كلمه «يرونه‌» در آنها‌ به‌ كار رفته‌ و بر رؤيت‌ حضرت‌ به گونه روشن‌ و آشکار دلالت دارند؛ نظير روايات‌ ذيل‌:
1. ابوبصير از امام‌ صادق‌7 نقل‌ مي‌كند كه‌ حضرت‌ در مقام‌ بيان‌ سنت‌‌هاي‌ جاري‌ الهي‌ بر پيامبران‌ نسبت به حضرت‌ مهدي‌4، بعد از ذكر سنت‌ موسي7 و سنت‌ عيسي‌7مي‌فرمايد: 
و أمّا سنَّته‌ من‌ يوسف‌ فالسَّتر يجعل الله‌ بينه‌ و بين‌ الخلق‌ حجاباً يرونه ولايعرفونه‌؛[14] 
سنت‌ يوسفي‌ در مورد حضرت‌ مهدي‌4، پنهان‌ بودن‌ او از نظر مردم‌ و ناشناس‌ بودن‌ او در ميان‌ آنان‌ است‌ كه‌ او را مي‌بينند، ولي‌ نمي‌شناسند.
2. مضمون روايتي‌ از زبان‌ محمد بن‌ عثمان‌ عمري‌(ره‌) سفير خاص‌ حضرت‌ حجت‌4 که وي ‌قسم‌ ياد مي‌كند و مي‌گويد: 
و الله‌ إنَّ‌ صاحب‌ هذا الأمر ليحضر الموسم‌ كلَّ سنة‌ فيري‌ النّاس و يعرفهم‌ و يرونه‌ و لايعرفونه‌؛[15] 
به‌ خدا قسم‌ كه‌ حضرت‌ صاحب‌‌الامر هر ساله‌ در مراسم‌ حج ‌شركت‌ مي‌کند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ او حاجيان را مي‌بيند و مي‌شناسد و آنها نيز حضرت‌ را مي‌بينند، ولي ‌نمي‌شناسند.
 يعني حتي هنگام مواجهه و گفت‌وگو با حضرت نيز متوجه‌ نيستند‌ كه‌ در محضر امام‌ قرار دارند.
با توجه به تأكيد و سوگند نايب دوم حضرت بر اين‌ مسئله و نيز وثاقت‌ گفتار وي،‌ فرمايش‌ ايشان‌ در اثبات‌ مسئله رؤيت‌ حضرت‌، ارزشي‌ كمتر از روايت‌ ندارد، به‌ ويژه ‌اين‌که مضمون‌ آن‌ با كلام‌ امام‌ صادق‌7 در روايت‌ قبل‌ تأييد مي‌شود. ايشان‌ در قسمت ‌اخير كلامش‌، دقيقاً همان‌ تعابير امام‌ صادق‌7 را به‌ كار برده‌ است‌ كه‌ از اين نظر، کلام ايشان به ‌منزله‌ نقل‌ روايت‌ به شمار مي‌آيد.
 دسته‌ دوم‌: رواياتي‌ که بيانگر زندگي‌ طبيعي‌ وحضور ناشناس‌ ‌حضرت‌ درميان‌ شهر و جامعه‌ است‌:
1. در حديثي‌ كه‌ صدير صيرفي‌ از امام‌ صادق‌7 نقل‌ مي‌كند، حضرت‌، ناشناس‌ بودن‌ امام‌ زمان‌4 در ميان‌ مردم‌ را به ناشناس‌ بودن‌‌ يوسف‌7 براي‌ برادران‌ او تشبيه مي‌کند و ‌مي‌فرمايد: 
صاحبُ‌ هذا الأمر يتردَّد بينهم‌ و يمشي‌ في‌ أسواقهم‌ و يطأ فرشهم‌ و لايعرفونه‌ حتّي‌يأذن الله‌ أن‌ يعرِّفهم‌ نفسهُ كما أذن‌ ليوسف‌؛[16] 
صاحب‌ امر شما، در ميان‌ مردم‌ رفت‌وآمد مي‌كند، در بازارشان‌ حركت‌ مي‌نمايد و در خانه‌ها و محافلشان‌ حضور مي‌يابد و بر فرش‌هايشان‌ فرود مي‌آيد، در حالي‌ كه‌ مردم‌ او را نمي‌شناسند مگر اين‌که به‌ اذن‌ الهي‌ حضرت‌ خودش‌ را براي‌ كسي‌ معرفي‌ کند همانند يوسف‌7.
2. حذيفه‌ در حديثي‌ طولاني،‌ از امير مؤمنان‌7 نقل‌ مي‌كند که فرمود: 
...ماشيةٌ‌ في‌ طرقها داخلةٌ‌ في‌ دورها و قصورها جوّالة في‌ شرق‌ هذه‌ الأرض و غربها تسمع‌ الكلام و تسلِّم‌ علي‌ الجماعة تَري‌ و لاتُري؛[17]‌
 ‌امام‌ زمان‌4 در مسير و جاده‌‌ها حركت‌ مي‌کند، وارد خانه‌ها و مجتمع‌ها مي‌شود و در سراسر كشور از شرق‌ تا غرب‌ در سير و حركت‌ است‌ و از مناطق‌ مختلف‌ بازديد مي‌كند. سخنان‌ مردم‌ را گوش‌ مي‌دهد و بر اهل‌ مجلس‌ سلام‌ مي‌کند، مردم‌ را مي‌شناسد، درحالي‌كه‌ خود شناخته نمي‌شود.
در جمله‌ اخير اين روايت‌ كلمه «لاتري‌» آمده‌، ولي‌ با توجه‌ به‌ بندهاي پيشين آن‌، منظور نشناختن‌ است،‌ نه‌ نديدن‌. ورود حضرت‌ در اماكن‌ و مجالس مردم‌ و سلام‌ كردن‌ ايشان بر جماعت،‌ قرينه‌ بر ناشناس بودن‌ حضرت‌ به شمار مي‌رود كه‌ عرفاً از آن‌ به‌ نديدن‌ نيز تعبير مي‌شود و عدم‌ توجه‌، به‌منزله‌ عدم‌ رؤيت‌ تلقي‌ مي‌گردد.
 دسته‌ سوم‌: رواياتي‌ كه‌ بر استثناي‌ عده‌‌اي خاص‌ دلالت‌ دارد كه‌ از محل‌ زندگي‌ حضرت‌ آگاهند؛ برخي‌ از اين روايات‌ بعضي‌ بر اسثناي خواص‌ شيعه‌ و برخي‌ بر استثناي‌ خدمت‌‌گذاران و متوليان‌ امور حضرت‌ دلالت‌ دارد:
1. مفضل‌ از امام‌ صادق‌7 نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود: 
إنَّ‌ لصاحب‌ هذا الأمر غيبتين‌ إحداهما تطول ‌حتّي‌ يقول‌ بعضهم‌ مات‌ و بعضهم‌ يقول‌ قُتل‌ و بعضهم‌ يقول‌ ذهب‌ فلايبقي‌ علي‌ أمره‌ من‌ أصحابه إلّا نفرٌ يسير لايطِّلع‌ علي‌ موضعه‌ أحدٌ من‌ ولي‌ٍّ و لاغيره‌ إلّا المولي‌ الَّذي‌ يلي‌ أَمره؛[18]
براي‌ صاحب اين ‌امر دو غيبت‌ است‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ دو به‌ قدري‌ طولاني‌ است‌ كه‌ بعضي‌ مي‌گويند: او مرده‌ و بعضي‌ ديگر مي‌پندارند كه‌ كشته‌ شده‌ است.‌ بعضي‌ هم خيال‌ مي‌كنند كه‌ او فوت‌ شده و اثري ‌از او باقي‌ نيست‌ . در آن‌ زمان‌ در زمره‌ ياران‌ وي،‌ افراد باوفا بسيار اندك‌ مي‌مانند. كسي‌ از دوستان‌ و غيردوستان از‌محل‌ او آگاهي‌ ندارد، مگر آن ‌شخصي‌ كه‌ عهده‌دار كار حضرت‌ است. فقط چنين‌ فردي‌ محل‌ او را مي‌داند.
2. اسحاق‌ بن‌ عمار صيرفي‌ از امام‌ صادق7 نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود: 
للقائم‌ غيبتان‌ إحداهما قصيرةٌ‌ و الاُخري‌ طويلة‌ٌ؛ الغيبة‌ الأولي‌ لايعلم‌ بمكانه‌ فيها إلّا خاصَّةُ شيعته‌ و الأُخري‌ لايعلم ‌بمكانه‌ فيها إلّا خاصَّةُ‌ مواليه‌؛[19] 
براي‌ قائم‌ دو غيبت‌ است‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ دو كوتاه‌ و ديگري‌ طولاني‌ است‌. ويژگي‌ غيبت‌ اول ‌اين‌ است‌ كه‌ كسي‌ جز خواص‌ شيعه‌ از محل‌ زندگي‌‌اش آگاه‌ نيست‌ و ويژگي‌ غيبت‌ دوم‌ اين‌ است‌ كه‌ كسي‌ از دوستان‌ حضرت‌ نيز از محل‌ او باخبر نيست،‌ مگر افراد ويژه‌اي‌ ازخواص‌ و دوستان برگزيده‌ او.
ممكن‌ است‌ «خاصَّة‌ مواليه‌» افراد بسيار ويژه‌اي از پيروان‌ حضرت‌ يا عده‌اي از ملازمان ايشان، يا افراد خدمت‌گذار مخصوص حضرت باشند؛ چنان‌که در روايت پيشين ديديم. در هر صورت،‌ اين‌ روايت‌ و نيز روايت‌ قبل‌، عده خاصي‌ را استثنا کرده كه‌ از وضع‌ و محل ‌زندگي‌ حضرت‌ با اطلاعند.
سند حديث‌ نيز صحيح‌ است‌ و راوي‌ آن،‌ بزرگاني‌ چون‌ كليني‌، محمد بن‌ يحيي‌، محمد بن‌ حسين‌(ابو جعفر زيات‌)، حسن‌ بن‌ محبوب‌ و اسحاق‌ بن‌ عمار صيرفي‌ هستند كه‌ همگي‌ از اكابر اصحاب‌ شيعه‌ و ثقات‌ به شمار مي‌آيند.
 دسته‌ چهارم‌: روايتي‌ است‌ دال بر مصاحبت و همراهي عده‌اي در رکاب حضرت4.
 ابوبصير از امام‌ صادق‌7 نقل مي‌کند كه‌ حضرت‌ فرمود: 
لابدَّ لصاحب‌ هذا الأمر من‌ غيبة‌ و لابدَّ له‌ في‌ غيبته من‌ عزلة و نعم‌ المنزل‌ طيبة‌ و ما بثلاثين‌ من‌ وحشة؛[20] ‌
خواسته‌ و سنت‌ الهي‌ بر اين‌ است‌ كه‌ صاحب‌ اين‌ امر ناگزير غيبتي‌ دارد و در دوران‌ غيبت‌ نيز ناچار از كناره‌گيري‌ و دوري‌ از مردم‌ است.‌ مدينه‌ طيبه‌ محلي مناسب به شمار مي‌رود. او با داشتن سي‌ نفر همراه ، هرگز تنها نخواهد بود.
 بنابر روايات، ملاقات‌ با امام‌ زمان‌4 در زمان‌ غيبت‌ به طور محدود تأييد مي‌شود؛ زيرا:
بنابر روايات‌ دسته اول‌ مردم‌ حضرت‌ را مثل‌ فردي معمولي‌ مي‌بينند، اما به ايشان توجه‌ و التفات ندارند. مسئله توجه نکردن و نشناختن نيز در موضوع‌ بحث‌ نمي‌گنجد؛‌ چون‌ شناخت‌ و عدم‌شناخت‌ حضرت‌ به هنگام ملاقات‌، مربوط به‌ انواع ملاقات‌ است. آن‌چه‌ محل اختلاف‌ بوده و ديدگاه‌ اول‌ به‌ اثبات‌ آن‌ مي‌پردازد،‌ امکان گفت‌وگو و رؤيت‌ حضرت‌ است ‌كه‌ اين‌ دسته‌ از روايات‌ چنين‌ چيزي‌ را اثبات‌ مي‌کند.
 روايات‌ دسته‌ دوم‌ نيز كه‌ بر مانند حضور امام‌ در ميان‌ مردم‌، سلام‌ كردن‌ و شرکت ايشان در مجالس‌ دلالت‌ دارد، به‌ روشني از مشاهده‌ حضرت‌ خبر مي‌دهد؛ چون‌ در اين روايات، صحبت از مشاهده‌ و ملاقات‌ نکردن نيست، بلکه سخن از نشناختن است كه اين امر نيز از‌ فلسفه غيبت‌ سرچشمه مي‌گيرد.
 روايات‌ دسته‌ سوم‌، بر نفي‌ اطلاع‌ از محل‌ استقرار حضرت‌ دلالت‌ مي‌كند و در اين‌ مورد، عده‌‌اي از خواص‌ مواليان‌ حضرت‌ را استثنا مي‌کند. البته ملاقات و مشاهده حضرت‌ را‌ در ديگر اماكن‌ نفي نمي‌نمايد.
 روايت‌ دسته‌ چهارم‌ نيز از همراهي‌ عده‌اي از خواص شيعيان‌ با حضرت‌ خبر مي‌دهد. اين‌ روايت، همراهي سي‌ نفر را با حضرت‌ بيان‌ مي‌کند که البته هرگز مشاهده‌ و ملاقات‌ اتفاقي‌ و لحظه‌‌اي را از ديگران‌ نفي‌ نمي‌كند، ضمن‌ اين‌که احتمال‌ دارد منظور از عدد «ثلاثين‌» نه خصوص‌ عدد سي‌ که كثرت‌ و تعداد تخميني‌ باشد. به‌ هرحال،‌ اين‌ حديث‌ بر تنها نبودن حضرت‌ در زمان‌ غيبت‌ و همراهي جمعي‌ از خواص با ايشان دلالت مي‌کند.
 بنابراين‌، از مجموع روايات استفاده مي‌شود که آن‌چه در باب ارتباط با حضرت در اين روايات تأکيد شده، ناشناس ماندن حضرت در بيشتر ملاقات‌ها و برخورد‌هاست. حضرت‌ در جاهايي ناشناس‌ مي‌ماند ‌كه‌ اذن شناخت ندهد و مصلحت خاصي درکار نباشد، وگرنه شناخت‌ نيز به دست مي‌آيد؛ ديگر آن‌که در زمان‌ غيبت‌ كبرا‌ نيز عده‌اي‌ از خواص‌ شيعه‌ يا دست‌کم جمعي‌ از همراهان‌ حضرت‌، با وي حشر و نشر دارند.
ب) تشرفات 
موضوع تشرفات، قوي‌ترين‌ دليل‌ بر اثبات‌ ديدگاه‌ اول به شمار مي‌رود‌؛ زيرا بهترين‌ دليل‌ بر امكان‌ چيزي،‌ وقوع‌ خارجي‌ آن‌ است‌ كه‌ هيچ‌‌گونه‌ ابهام ‌و ترديدي‌ را بر نمي‌تابد. تشرف‌ عده بسياري به‌ محضر مبارك‌ ولي‌‌عصر4 در طول‌ دوران‌ غيبت‌ كبرا،‌ چه‌ به‌ صورت ‌ناشناس‌ و چه‌ از روي شناخت و توجه،‌ دليل‌ قاطعي بر اثبات‌ مسئله است.
براي‌ اثبات‌ درستي حكايات‌ و نقل‌ مشاهدات‌، دلايل‌ متعددي‌ طرح مي‌شود كه‌ وقوع‌ تشرفات ‌را قطعي‌ و مسلّم‌ مي‌نمايد و هيچ‌گونه‌ شبهه‌اي‌ در مورد اصل‌ وقوع‌ تشرفات‌ باقي‌ نمي‌گذارد. در اين‌جا به‌ ذكر اين‌ دلايل‌ مي‌پردازيم‌:
1. تواتر حکايت‌ها‌
تعداد حكايات‌ نقل‌ شده‌ مبني‌ بر ملاقات‌ با حضرت‌ ولي‌‌عصر4 در حال‌ بيداري‌، بيشتر از تواتر است. از اين‌ نظر، به سند و بررسي‌ اعتبار نقل‌کنندگان نياز ندارد؛ زيرا در تواتر، سند لحاظ نمي‌شود، بلکه‌ كثرت‌ و عدم‌امكان‌ اتحاد و تباني‌ مخبران بركذب‌، کافي و حجت بوده و موجب‌ به دست آمدن يقين‌ است.
عالمان و بزرگان اصل تواتر حكايات‌ تشرفات را‌ نيز به گونه اجمالي‌ پذيرفته‌اند و بيشتر اهل‌ تحقيق‌ به ‌اين‌ موضوع‌ اشاره‌ کرده‌اند. آيت‌الله‌ صافي گلپايگاني‌ در اين‌ مورد مي‌نويسد: 
حکايت‌ها و داستان‌هايي که درباره ملاقات با امام زمان نقل شده، به دليل فراواني گردآوردني نمي‌نمايد. [21]
شيخ‌ ابوطالب‌ تبريزي‌ مي‌نويسد: 
کساني که در طول غيبت کبرا تا اين زمان به ملاقات حضرت مهدي4 مشرف شده‌اند، شمردني و جمع‌شدني نيستند. [22]
نيز ديگر نويسندگاني[23] هستند كه‌ به برتر از تواتر بودن‌ اين‌ حكايات‌ تصريح‌ کرده‌‌اند.
بسياري‌ از نقل‌کنندگان و تشرف‌يافتگان‌، جزء فقيهان ، زاهدان و شخصيت‌هاي‌ علمي‌ و مذهبي‌ شيعه هستند. هم‌چنين بسياري‌ از اين تشرفات‌ با كرامات‌ خاصي همراه‌ بوده‌ كه‌ صدور آن‌ از غير امام معصوم‌7 ممكن‌ نيست.
بنابراين‌، باتوجه به‌ فراواني نقل‌کنندگان و وجود بسياري‌ از استوانه‌‌هاي‌ شيعه‌ نظير سيد بن‌ طاووس‌، علامه‌ بحر‌العلوم‌ و مقدس‌ اردبيلي درميان‌ آنان‌ و نيز صدور برخي‌ از كرامت‌هاي حضرت‌ در هنگام‌ تشرفات،‌ وقوع‌ تشرفات‌ بسياري به‌ محضر مقدس امام‌ زمان‌4، يقيني‌ است و احتمال‌ كذب‌ در مورد مجموع‌ اين‌نقل‌ها، نامعقول‌ و ناممكن‌ مي‌نمايد.
2. اعتراف‌ تشرف‌يافتگان
افزون بر اين‌که تواتر نقل‌ تشرفات‌ يقين‌آور و حجت‌ است‌، بسياري از تشرف‌يافتگان، بر مشاهده و گفت‌وگو با حضرت‌، اعتراف‌‌ کرده‌اند، با وجود اين‌که روش‌ علما در اين خصوص، بر رازداري، پنهان‌كاري‌ و کتمان حالت‌هاي سري‌ و تشرفات‌ بوده‌ است‌. با اين حال، درميان‌ تعداد بي‌شمار‌ نقل‌ تشرفات‌، بسياري‌ هستند كه‌ در وثاقت‌ آنان‌ جاي‌ سخن‌ نيست‌. برخي از اين بزرگان عبارتند از: حاج‌‌علي‌ بغدادي[24]‌ كه‌ تمام‌ ماجرا را بازگو کرده‌ است‌، سيداحمد رشتي،[25] سيد بن‌ طاووس،[26]‌ علي‌ بن‌ ابراهيم‌ مهزيار،[27] علامه‌ بحرالعلوم،[28]‌ محمدعلي‌ قشنري‌ تهراني‌،[29] محمد بن‌ عيسي‌ بحريني‌،[30] حسن ‌بن‌ مثله‌ جمكراني‌[31] و آيت‌الله‌ مرعشي‌ نجفي.‌[32] هر كدام‌ از اين‌ بزرگان،‌ جريان‌ تشرف را‌ با جزئيات‌ کامل بازگو کرده‌اند. حتي‌ برخي‌ از اين‌ نقل‌ تشرفات‌، مبناي‌ بعضي‌ از تشكيلات ‌مذهبي‌ و وقايع‌ تاريخي‌ گرديده‌ است؛‌ نظير جريان‌ تشرف‌ حسن‌ بن‌ مثله‌ جمكراني‌ كه‌ اساس‌ ماجراي‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌، نماز مسجد و نماز امام‌ زمان‌4 به آن‌ برمي‌گردد. نيز جريان تشرف‌ محمد بن‌ عيسي‌ بحريني‌، منشأ نجات‌ شيعيان‌ بحرين‌ از توطئه‌ دشمنان‌ شيعه‌ در آن‌ واقعه‌ تاريخي‌ به شمار مي‌آيد.
بنابراين،‌ هرچند بناي بيشتر علما بر‌ دوري‌ از ريا و شهرت و بر کتمان و پنهان‌‌ اين‌گونه نکات بوده‌، بسياري‌ از آنان‌ موضوع‌ را کتبي يا شفاهي براي ديگران شرح داده‌اند. از اين‌رو، اين‌ شبهه‌ كه‌: «تمام‌ علما و فقهاي‌ بزرگواري‌ كه‌ به ‌آنها نسبت‌ ديدار و ارتباط با حضرت‌ را داده‌اند، نه‌ در كتاب‌هاي‌ خود چنين‌ ادعاي‌ را مطرح‌كرده‌اند و نه‌ در جاي‌ ديگر»،[33] به طور کامل بي‌اساس‌ و غير واقع‌‌بينانه‌ است‌؛ زيرا بعضي‌ از علما مثل‌ آيت‌ا‌لله‌ مرعشي‌، تشرفات‌ خود را هم‌ نوشته‌‌اند و هم‌ براي ديگران نقل کرده‌‌اند. نکته ديگر اين‌که اگر اين‌ تشرفات‌ را ‌صاحبان‌ آن‌ به‌ ديگران‌ نقل‌ نمي‌کردند، چگونه‌ ديگران اين‌ نقل‌ها را با خصوصيات‌ دقيق‌ آن‌ كه‌ گاه دربردارنده نقل‌ ادعيه‌ و اذكار از ناحيه‌ حضرت‌ است، پذيرفته‌اند و بازگو نموده‌اند؟
بنابراين‌، سيره بيشتر تشرف‌يافتگان چنين بوده که در حال‌ حيات‌ تشرف خود را نقل‌ و منتشر کرده‌اند. البته بسياري‌ از تشرفات‌ نيز به‌ صورت‌ اسرار باقي‌ مانده‌اند‌ و براي‌ كسي‌ بازگو نشده‌اند.
3. تأييد علماي‌ شيعه
چنان‌که گفتيم، بيشتر عالمان شيعه اصل‌ جريان‌ تشرفات‌ و وقوع آن را در طول‌دوران‌ غيبت، تأييد نموده‌اند. آنان به رغم سخت‌گيري‌‌هاي‌ بسيارشان در اين‌باره که هر نوع‌ نقل‌ و ادعا‌ را نمي‌پذيرند، بر درستي‌ نقل‌هاي ‌افراد مورد وثوق در اين‌ مورد، ترديدي‌ روا ندارند‌ و در كتاب‌هاي‌ خود آن‌ را ثبت‌ و ضبط کرده‌اند.[34]
 بنابراين،‌ اعتماد علماي‌ بزرگ‌ شيعه‌ از متقدمان‌ و متأخران‌ به‌ صدها نفر از نيکان و افراد شناخته‌ شده از‌ اهل ورع‌ و‌ تقوا‌ و نقل‌ تشرفات‌ آنان‌ در كتاب‌هاي‌ خود، عملاً‌ بر درستي اين مسئله شهادت مي‌دهد؛ زيرا اين‌ اعتماد قوي‌ و گسترده‌ علماي ‌بزرگ‌ شيعه‌، با وجود دقت‌‌ها و ملاحظات‌ آنان‌ در اين‌ مورد، گواه‌ و شاهد صدق حكايات‌ معتبر به‌ شمار مي‌آيد.
4. نقل‌ اعمال‌ و ادعيه‌ از سوي‌ امام زمان4
اذكار و ادعيه‌ موجود در منابع‌ روايي‌ شيعه‌ که به حضرت‌ منسوب‌ مي‌شوند، برخي‌ در زمان‌ غيبت‌ صغرا‌ و برخي‌ ديگر در زمان غيبت‌ كبرا‌ روايت شده‌اند.[35]
 بدون‌ شك‌ نقل‌ دعاها، زيارات‌ و اعمال‌ مستحبه‌ در عصر غيبت‌ كبرا‌، مستلزم‌ وقوع‌ ملاقات‌ و تشرفات‌ است‌ وگرنه انتساب‌ آن ‌به‌ حضرت‌ صحيح‌ نخواهد بود، به‌ ويژه‌ اين‌که بيشتر بزرگان‌ شيعه‌ در مورد انتساب‌ امر نامعلوم‌ به‌ امام‌ معصوم به شدت‌ محتاط بوده‌اند‌ و هرگز چيزي‌ را كه‌ اطمينان‌ به‌ صدور آن از معصوم‌ نداشته‌‌اند، به‌ آن حضرت نسبت‌ نداده‌اند، به ويژه در احكام،‌ عبادات‌ و دعاهاي‌ مأثور.
افزون بر اين، حضرت‌ در برخي‌ از تشرفات راه‌کارهاي خاصي‌ را نيز صادر فرموده‌ است؛ نظير فرمان‌ تأسيس‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ و رجوع‌ شيعيان‌ به‌ آن‌ مكان‌ مقدس‌ در جريان‌تشرف‌ حسن‌ بن‌ مثله‌ جمكراني‌ در هفدهم رمضان سال373 قمري.[36] در اين‌فرمان‌، حضرت‌ ضمن‌ دستور ساخت مسجد و توجه دادن شيعيان به لزوم‌ گرامي‌‌داشت‌ اين‌ مكان مقدس، نماز مسجد جمكران‌ و دو رکعت نماز ويژه امام‌ زمان‌4 را با کيفيت خاص در آن‌ مسجد سفارش فرموده‌‌اند كه‌ اين‌ موضوع، مشهور و مشهود عموم‌ مردم‌ به شمار مي‌رود.
در برخي‌ از تشرفات،‌ دعاهاي‌ مأثور از حضرت‌ حجت‌ يا دستورهايي‌ در مورد چگونگي‌ بعضي‌ اعمال‌ مستحب‌ نظير نحوه‌ زيارت‌ مشاهد مشرفه،[37]‌ نحوه‌ استخاره‌،[38] اذكار مستحبه‌ در حال‌ ركوع،[39]‌ دعا در حال‌ قنوت‌[40] و توصيه‌ به‌ خواندن‌ زيارت‌ جامعه[41]‌ نيز نقل گرديده است.
وجود اين‌ ادعيه‌ و آثار در منابع‌ معتبر شيعي‌ و عمل‌ به‌ آن‌، دليل‌ محكمي‌ بر وقوع‌ تشرفات‌ نقل‌کنندگان آن ‌است‌؛ زيرا ديني‌ بودن‌ احكام‌ و اعمال‌ و انتساب‌ آن‌ به‌ معصوم‌، به اثبات‌ آن‌ با دليل‌ قطعي‌ يا اطمينان‌آور نياز دارد. در غير اين صورت، چنين‌ انتسابي‌ از مصاديق‌ بدعت‌ و افترا در دين‌ خواهد بود كه‌ از شأن ‌علما و پارساياني‌ كه‌ خود حافظان‌ دين‌ و مذهب‌ بوده‌اند، به‌ دور است؛ زيرا آنان حتي‌ در انتساب‌ يك‌ كلمه‌ به‌ معصوم‌ احتياط مي‌کرده‌اند، چه‌ رسد به‌ انتساب‌ اعمال‌ ديني، دعاها و اذکار‌.
بنابراين، ديدگاه‌ اول‌ هم‌ از جهت‌ نظري‌، دلايل‌ محكم‌ روايي‌ براي اثبات‌ دارد و هم‌ از لحاظ تحقق‌ خارجي‌ و مصداق‌يابي‌، نقل‌ تشرفات‌ و تواتر اجمالي‌ بر وقوع‌ آن‌، دليلي ‌مطمئن بر درستي اين‌ ديدگاه‌ به شمار مي‌آيد. بنابراين‌، ديدگاه‌ نخست از نظر اثباتي‌ در تنگنا نيست. مهم،‌ پرداختن‌ به‌ پاسخ‌ ديدگاه‌ منكران‌ و توجيه‌ دلايل‌ آنان‌ است‌ كه‌ مطرح‌ خواهد شد.
ديدگاه علما در اين‌ مسئله نمي‌تواند دليلي مستقل شمرده شود، اما نظري كارشناسانه‌، مؤيد و پشتوانه‌اي‌ قوي بر استواري‌ ديدگاه‌ اول‌ و تقويت‌ و تثبيت‌ موضوع‌ ملاقات‌ است. در اين‌ فصل، ‌به‌ طور فشرده‌ به‌ ذكر برخي‌ از نظريات‌ آنان‌ در اين‌ خصوص‌ مي‌پردازيم‌:
يکم. مرحوم‌ سيدمرتضي‌ علم‌‌الهدي(م436قمري) از شاگردان‌ شاخص‌ مرحوم‌ شيخ‌ مفيد (336ـ 413قمري) بارها در اين‌‌باره اظهار نظر کرده‌ است‌:
 او در كتاب‌ تنزيه‌ الأنبياء مي‌فرمايد: 
ما اعتقاد نداريم‌ كه‌ در زمان‌ غيبت‌، كسي‌ به‌ ملاقات ‌امام‌ زمان‌4 نمي‌رسد و هيچ‌ بشري‌ با آن‌ حضرت‌ ارتباط ندارد. [42]‌
 زيرا نفي‌ ملاقات‌ و ارتباط چيزي‌ نيست‌ كه‌ راهي‌ براي‌ اثبات‌ آن‌ وجود داشته‌ باشد. در اين‌جا ايشان‌ معتقد است‌ كه‌ دست‌‌کم از نظر سلبي‌، هيچ‌ دليلي‌ بر ادعاي‌ عدم‌ رؤيت‌ و انكار ملاقات‌ وجود ندارد.
وي در كتاب‌ الشافي‌ في‌ الإمامه افزون بر نفي‌ انكار رؤيت‌، بر اثبات‌ موضوع‌ ملاقات‌ نيز تأكيد مي‌كند و مي‌فرمايد: 
ما هرگز باور نداريم‌ كه‌ حضرت‌ به‌ طور خصوصي‌ براي‌ عده‌اي‌ از دوستان‌ و پيروان‌ خود نيز ظاهر نگردد، بلكه‌ از نظر ما، احتمال‌ چنين‌ چيزي‌ وجود دارد. [43]
سيد در كتاب‌ رسائل‌، به‌ طور روشن‌ بر اثبات‌ مسئله ملاقات‌ در عصر غيبت‌ تصريح‌ مي‌كند: 
به‌ اعتقاد ما، دست‌رس به‌ امام‌ زمان‌ براي‌ بسياري‌ از دوستان‌ و معتقدان‌ به‌ حضرت‌ ممكن‌ است‌ و آنهايي‌كه‌ به‌ امامت‌ حضرت‌ معتقدند، در زمان‌ غيبت‌ نيز بهره‌مندي‌ از درك‌ حضور امام‌ براي‌آنان‌ ميسر است. [44]
 ايشان در جاي‌ ديگري‌ از كتاب‌ تنزيه‌ الأنبياء اين‌ عده‌ خاص‌ از اوليا و شيعيان‌ حضرت‌ را به‌ افرادي‌ محدود مي‌كند كه‌ در امر رازداري‌ و حفظ اسرار موفقند: 
دست‌رس به‌ حضرت‌، براي‌ كساني‌ كه‌ ترسي از سوي آنان‌ (به‌ خود حضرت‌ يا به‌ اصل‌ مكتب‌ و يا به ‌شيعيان‌) وجود نداشته‌ باشد، ممكن‌ است. [45]
 بنابراين‌، سيد مرتضي‌‌ ملاقات‌ و دست‌رس به‌ حضرت‌ را دست‌کم براي‌ عده‌اي‌ ازخواص‌ ممکن مي‌داند‌ كه‌ درپي افشاگري‌ يا شهرت‌طلبي‌ نيستند؛ آنان‌که ملاقات و دست‌رس به حضرت را دست‌مايه غرور، سوءاستفاده‌ و ادعاهاي‌ باطل‌ خود نگردانند.
 سيد مرتضي اين‌ مطالب‌ را نه نظريه‌اي شخصي‌ كه‌ به‌ منزله نظريه‌اي کارشناسانه در مي‌افکند و با كلمات‌ «إنّا»، «لسنا» و «نحن» به پرسش‌هاي‌ مطرح‌ در اين‌ موضوع‌ پاسخ‌ مي‌دهد.
دوم. مرحوم‌ شيخ‌ طوسي‌ (385ـ460 قمري) از شاگردان‌ درجه يک مرحوم‌ مفيد است‌ که به‌ دليل شخصيت‌ ممتاز علمي‌اش‌ در ميان‌ علماي‌ شيعه‌ به‌ «شيخ‌ الطائفه» شهرت‌ دارد، در كتاب‌ الغيبه مي‌نويسد: 
ما معتقد نيستيم‌ كه‌ امام از همه‌ اولياي‌ خود پنهان‌ است، بلكه‌ شايد بسياري‌ از دوستان‌ ويژه‌ حضرت‌، با امام‌ ديدار کنند و امام‌ براي ‌آنان‌ ظاهر گردد، زيرا هيچ‌كس‌ جز از حال‌ خود، از وضع‌ ديگران‌ آگاهي‌ ندارد. پس‌ اگر امام‌ براي‌ او ظاهر شود، در آن‌ حال‌ علت‌ پنهان بودن از وي‌ برطرف‌ گرديده‌ و اگر هم‌ ظاهر نگردد، مي‌داند كه‌ علت‌ بي‌توفيقي،‌ به‌ خاطر بي‌لياقتي‌ خود او يا مصالح‌ ديگر است. [46]
 او در جاي‌ ديگري‌ از كتاب‌ الغيبه، به‌ موضوع‌ ديدار خصوصي‌ ياران‌ و دوستان‌ خاص‌ حضرت‌ كه‌ ممکن است به‌ صورت‌ سرّي‌ با امام ديدار کنند، اشاره‌ مي‌كند: 
دشمنان‌ حضرت‌ گرچه‌ مانع‌ حضور علني‌ و رسمي‌ وي‌ در جامعه‌ شدند و جلو تصرفات‌ و تدبير آشكار حضرت‌ را گرفتند، هرگز نتوانستند مانع‌ ارتباط خصوصي ‌امام‌ با دوستان‌ آن‌ حضرت‌ و رسيدن‌ بعضي‌ به‌ ملاقات‌ حضرت‌ به‌ طور پنهاني‌ و سرّي ‌بشوند. [47]
 اين‌ عبارت‌، بر وجود ارتباط سرّي‌ ميان‌ حضرت‌ و عده خاصي‌ از پيروان‌ و شيعيان‌ ايشان در زمان‌ غيبت‌ صراحت‌ دارد.
سوم. ابوالفتح‌ كراجكي‌ (م 449 قمري) نيز كه‌ از معاصران‌ آن‌ دو‌ بزرگوار است‌، در كتاب‌ كنز الفوائد مي‌نويسد: 
ما يقين‌ نداريم‌ كه‌ کسي، امام‌ زمان‌ را در زمان‌ غيبت‌ ملاقات نمي‌کند و حضرت‌ را نمي‌شناسد، بلكه‌ اين‌ امر گاهي‌ براي‌ گروهي‌ از دوستان‌ حضرت‌ رخ مي‌‌دهد. آنان‌ با حضرت‌ ملاقات‌ مي‌کنند، ولي آن را مخفي مي‌دارند. [48]
 چهارم. سيد بن‌ طاووس ‌‌(م 664 قمري) كه‌ تشرفاتي‌ نيز از وي‌ نقل‌ شده‌ و از بزرگان علماي‌ متقدم‌ شيعه‌ به‌ شمار مي‌رود، در اين‌ موضوع‌، به ‌امكان‌ تشرف و ملاقات‌ خصوصي‌ بعضي‌ از خواص‌ به محضر حضرت معتقد است. وي‌ در اين‌ زمينه‌ در كتاب‌ الطرايف‌ مي‌نويسد: 
اكنون‌ كه‌ حضرت ‌براي‌ عموم‌ شيعيان‌ آشكار نيست، هيچ‌ مانعي‌ وجود ندارد كه‌ ايشان با گروهي‌ از افراد خاص‌ شيعه‌ ملاقات‌ کند و آنان‌ به طور مستقيم از گفتار و رفتار حضرت‌ استفاده‌ کنند و آن‌ را پنهان‌ بدارند.[49]
مرحوم سيد در كتاب‌ كشف‌ المحجه‌ نيز خطاب‌ به‌ فرزندش‌ مي‌فرمايد: 
فرزندم! راه‌ رسيدن‌ به‌ امام تو،‌ براي‌كسي‌ كه‌ مورد عنايت‌ الهي‌ باشد، باز است‌.[50]
 پنجم. محقق‌ نائيني به‌ موضوع‌ تشرف‌ بعضي‌ از خواص‌ در بعضي‌ موارد تصريح‌ دارد و مي‌فرمايد: 
گاهي‌ در زمان‌ غيبت ‌اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ بعضي‌ از بزرگان‌ دين‌ به‌ محضر حضرت‌ شرف‌ياب‌ شوند و حكم‌ الهي‌ را به طور مستقيم از ايشان دريافت کنند.[51]
 ششم. آخوند خراساني نيز امكان‌ ملاقات‌ و شناخت‌ حضرت‌ را براي‌ بعضي‌ از خواص‌ در عصر غيبت‌ مطرح‌ مي‌كند و مي‌نويسد: 
احتمال‌ دارد كه ‌بعضي‌ از فرزانگان‌ شيعه‌ گاه به‌ حضور حضرت‌ برسند و ايشان را در اين‌ ملاقات‌ بشناسند.[52]
 هفتم. سيدمحمدتقي‌ موسوي‌ اصفهاني‌، ضمن‌ اين‌که درخواست‌ ديدار با حضرت‌ را از لوازم‌ محبت‌ و ايمان‌ به‌ حضرت مي‌شمارد،[53] امكان‌ ملاقات‌ و مشاهده‌ حضرت‌ را به‌ دليل‌ اخبار و نقل‌ متواتر تشرفات‌، مسلم مي‌داند و مي‌نويسد: 
زيرا روايات‌ و حكايات‌ در مورد مؤمنان‌ رستگار به‌ ديدار آن‌ بزرگوار، سبب‌ باور اهل‌ يقين‌ است.[54]
هشتم. سيدمحمد صدر، ضمن‌ اين‌که طعن‌ در نقل‌ تشرفات‌ را به‌ دليل‌ متواتر بودن‌ اين‌ حكايات‌ مردود مي‌داند، وثاقت‌ و تقواي‌ نقل‌کنندگان را دليل‌ محكم‌ بر درستي اخبار تشرفات‌ مي‌شمارد: 
زيرا بسياري تعداد اين‌ حكايات،‌ مانع‌ از تعمد بر كذب‌ نقل‌کنندگان آن ‌است‌ و احتمال‌ كذب‌ از راه تواتر منتفي‌ مي‌نمايد. گذشته‌ از اين‌که وثاقت‌ و تقواي‌ بيشتر نقل‌کنندگان ‌اين‌ حكايات‌، خود معيار درستي موضوع‌ به‌ شمار مي‌آيد.[55]
وي حتي‌ ناشناس برخورد کردن حضرت با مردم را مسئله‌اي ‌روزمره‌ و معمولي‌ مي‌داند و مي‌گويد: 
پس برخورد ‌حضرت‌ مهدي4‌ با مردم،‌ به‌ طور دائم‌ در هر روز ثابت‌ است‌.‌[56]
 نهم. آيت‌الله لطف‌الله صافي‌ گلپايگاني‌ كه‌ خود تحقيقات‌ و نوشته‌هاي بسياري در موضوع‌ مهدويت‌ دارد، در كتاب‌ ارزش‌مند منتخب‌الأثر، ضمن‌ اذعان‌ به‌ وقوع‌ ملاقات‌، وجود اين‌ تشرفات‌ را مهم‌ترين‌ دليل‌ بر اثبات‌ وجود حضرت‌ مي‌شمارد.[57] 
ايشان در كتاب‌ امامت‌ و مهدويت‌ خود نيز ترديد در مورد صحت‌ حكايات ‌تشرفات‌ را براي‌ شخص‌ عاقل‌ ناممکن‌ مي‌داند و شرف‌يابي‌ بعضي را‌ به‌ حضور حضرت‌ ، ثابت ‌و قطعي‌ ذكر مي‌كند.[58]
دهم. شيخ‌‌محمدجواد خراساني‌، معتقد است‌ كه‌ تواتر اجمالي‌ بر امکان رؤيت قائم4 دليلي قطعي است كه‌ از كثرت‌ ادعاي‌ اشخاص‌ صالح به دست مي‌آيد.‌ به‌ علاوه‌، ادعاي‌ آنان‌ را به‌ منزله‌ حديث‌ برمي‌شمارد و صلاح ‌بسياري‌ از ايشان را‌ از حيث‌ تقوا‌ و ورع‌ و وثوق‌ و اطمينان،‌ كمتر از راويان‌ احاديث‌ نمي‌داند.[59]
افزون بر عده‌اي‌ كه‌ ذكر شد، بسياري‌ از علماي‌ بزرگ‌، كتاب‌هاي‌ مستقلي‌ در موضوع‌ تشرفات‌ نوشته‌‌اند و موارد بسياري را نقل‌ کرده‌اند؛ از جمله‌ مرحوم مجلسي‌ در بحارالأنوار،‌ محدث‌ نوري‌ در دو كتاب‌ جنة المأوي‌[60] و كتاب‌ نجم‌ الثاقب‌، شيخ‌ علي‌‌اكبر نهاوندي‌ در كتاب‌ عبقري‌الحسان‌، شيخ‌ محمود عراقي‌ در كتاب‌ دارالسلام‌ و ديگر شخصيت‌‌هاي ‌علمي صاحب تأليف، به ويژه نويسندگاني که در اين دو دهه اخير در اين زمينه کتاب نوشته‌اند. از اين جمله مي‌توان به کتاب مير مهر (جلوه‌‌هاي‌محبت‌ امام‌ زمان‌4) تأليف مسعود پورسيدآقايي اشاره کرد كه‌ نويسنده با نگاه‌ ويژه‌ و طرح‌ ابتكاري، عطوفت‌، مهر و محبت‌ حضرت‌ ولي‌ عصر4 به‌ مردم‌ را در قالب‌ نقل‌تشرفات‌، به خوبي ترسيم‌ کرده‌ است‌.
با توجه به آن‌چه اشاره شد،‌ اصل موضوع ‌تشرفات و ملاقات از نظرگاه علما و اهل‌تحقيق دراين زمينه، امري‌ يقيني و متواتر است؛ البته جزئيات‌ مسئله، در محل بحث‌ ما نمي‌گنجد.‌ از اين‌ نظر،‌ تأييدها‌ و تصريح‌هاي شخصيت‌‌هاي‌ علمي چون سيدمرتضي‌، شيخ‌ طوسي‌، سيد بن‌ طاووس‌ و محقق‌ نائيني به امکان‌ تشرف‌ در عصر غيبت، پشتوانه‌اي‌ قوي‌ بر درستي ديدگاه‌ اول‌ و تثبيت‌ آن‌ به‌ شمار مي‌آيد. بنابراين،‌ اثبات‌ كليت‌ قضيه‌، امري ‌است‌ مسلم‌ و اصرار كساني‌ كه‌ بر انكار ملاقات‌ پافشاري‌ مي‌کنند، ‌علاوه بر اين‌که‌ مستلزم‌ تخطئه صاحب‌‌نظران‌ شيعي‌ در طول‌ بيش‌ از ده‌ قرن‌ است، اصراري‌ ناموجه و بي‌دليل مي‌نمايد. 
 مرحوم‌ علامه‌مجلسي‌ در بحارالانوار به‌ نقل‌ از رجال‌ كشي‌ اين روايت را نقل‌ کرده كه‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌7 در توقيعي‌ به شيعيان‌ اين‌گونه توصيه‌ فرمود‌: 
فإنّه‌ لا عذر لأحد من‌ موالينا في‌ التّشكيك‌ فيما يؤّديه‌ عنّا ثقاتنا؛[61] 
براي شک و ترديد، به‌ آن‌چه‌ ‌از سوي افراد موثق و مورد اعتماد ما نقل و بازگو مي‌شود،‌ هيچ‌ جاي عذر و بهانه‌اي براي‌ ‌شيعيان‌ و پيروان ما وجود ندارد.
ديدگاه دوم: عدم‌امکان ملاقات
در اين‌ بخش‌، به‌ طرح‌ و بررسي‌ ديدگاه‌ مخالف‌، يعني‌ انكار رويت‌ و ملاقات در زمان‌ غيبت‌ کبرا مي‌پردازيم‌. كساني‌ كه‌ موضوع‌ رؤيت‌ و امكان‌ ملاقات‌ با حضرت‌ را نفي‌ مي‌كنند، چند گروهند: بعضي‌ فقط مخالف‌ ادعاي‌ رؤيت‌ و مشاهده‌ حضرتند و آن‌ را تكذيب‌ مي‌كنند، بعضي‌امكان‌ رؤيت‌ همراه‌ با شناخت‌ را چه‌ در حال‌ رؤيت‌ و چه‌ بعد از ملاقات‌ نفي‌ مي‌كنند و آن‌ را غير عملي‌ مي‌دانند و بعضي‌ ديگر نيز رؤيت‌ حضرت‌ را در زمان‌ غيبت‌ کبرا مطلقاً انكار مي‌کنند.
گرچه‌ گروه‌ اول‌ در صف‌ مخالفان‌ ملاقات‌ قرار دارند و خود را به‌ تكذيب مكلف‌ مي‌دانند، از جهت‌ نظري‌ پيروان ديدگاه‌ اول‌ به‌ شمار مي‌روند؛ چون‌ در امكان‌ اصل مسئله مخالفتي‌ ندارند. دو گروه‌ ديگر، به ويژه گروه‌ اخير، رو در روي‌ ديدگاه‌ اول‌ قرار دارند.
حاج‌ شيخ‌ يدالله‌ دوزدوزاني‌ از جمله‌ كساني‌ به شمار مي‌رود كه‌ مسئله امكان‌ ملاقات‌ در عصر غيبت‌ را به شدت به‌ نقد كشانده‌ و در مقام‌ نفي‌ و انكار آن‌ برآمده است. او در رساله‌اي ‌تحت‌ عنوان‌ تحقيق‌ لطيف‌ حول‌ توقيع‌ الشريف‌ (1412قمري) در رد امكان‌ ملاقات، ‌هرگونه‌ امكان‌ رؤيت‌ را به شدت انكار مي‌کند و قائل‌ به‌ نفي‌ مطلق‌ مي‌شود‌ كه‌ در بحث‌ توقيع‌ به‌ نقد و بررسي‌ آن‌ خواهيم‌ پرداخت‌.
علي‌ اكبر ذاكري‌ نيز در مقاله‌اي در مجله‌ حوزه‌[62] تحت‌ عنوان‌ « ارتباط با امام‌ زمان‌»، ضمن‌ طرح‌ ديدگاه موافقان‌ و مخالفان، بر دلايل‌ ديدگاه‌ اول‌ خدشه‌ وارد ساخته و با نفي‌ امكان‌ ارتباط و جانب‌داري‌ از ديدگاه‌ دوم‌، تلاش‌ فراواني براي‌ اثبات‌ اين ديدگاه‌ کرده‌ است‌. وي‌ ضمن تقرير ديدگاه‌ دوم‌ دلايل‌ آن‌ را در چند دسته‌ از روايات‌ ذكر مي‌کند:
1. توقيع‌ شريف‌ حضرت‌ به‌ علي‌ بن‌ محمد سمري‌؛
2. رواياتي‌ كه‌ بر ناشناخته‌ بودن‌ حضرت‌ در ميان‌ مردم‌ دلالت‌ دارد؛
3. رواياتي‌ كه‌ بر ديده‌ نشدن‌ امام‌ در مراسم‌ حج‌ دلالت‌ مي‌كند؛
4 رواياتي‌ كه‌ بر لزوم‌ امتحان‌ شيعه‌ در زمان‌ غيبت‌ دلالت‌ دارد.[63]
در بررسي‌ دلايل‌ روايي‌ ديدگاه‌ دوم‌، تقرير ايشان‌ را در نظر مي‌گيريم، ولي پيش از آن،‌ لازم‌ است ‌به‌ منظور شناخت‌ فضاي‌ ذهني‌ معتقدان به‌ انكار و نحوه‌ نگرش‌ آنان‌ به‌ اين‌ مسئله، به ‌انگيزه‌هاي‌ انكار نيز بپردازيم.
تأمل درانگيزه‌هاي طرف‌داران ديدگاه دوم، بر انکار و تکذيب ملاقات نشان مي‌دهد که مخالفان ملاقات، بيشتر با هدف جلوگيري از شيوع خرافات و بدعت و نيز تعبد به بعضي روايات مثل توقيع، چنين موضع تندي را دراين‌باره پيش گرفته‌اند. آيا چنين تعبدي را از روايات يا خصوص توقيع مي‌توان به دست آورد؟ آيا عامل اصلاح و پاس‌داري از دين مجوز چنين انکاري را مي‌دهد؟ 
 با توجه به آن‌چه خواهد آمد، مي‌توان دو نکته را از انديشه طرف‌داران انکار برگفت:
الف) انگيزه تعبد: طرفداران‌ ديدگاه‌ دوم‌، بر اساس‌ توقيع‌ صادر شده از ناحيه‌ حضرت‌ مبني‌ بر تكذيب‌ ادعاي‌ مشاهده‌، مدعي‌ رؤيت‌ را چه‌ در ادعايش‌ صادق‌ يا كاذب‌ باشد، محكوم‌ به‌ تكذيب‌ مي‌کنند؛[64] بلكه‌ آن ‌را ناظر به‌ تكذيب‌ خصوص‌ ادعاي‌ صدق‌ مي‌دانند و ادعاي‌ كذب‌ را از موضوع‌ توقيع‌ خارج‌ مي‌شمارند.[65] آنها معتقدند كه‌ حتي‌ اگر آن‌ مدعي‌، صادق‌، عالم، عادل‌ و پرهيزکار باشد، بايد او را تكذيب‌ کرد.[66]
چنين‌ برداشت‌ انعطاف‌‌ناپذيري از توقيع‌، خود گوياي‌ نگاه‌ افراطي‌ به‌ مسئله است كه‌ قضاوت‌ در مورد ميزان‌ ناصواب‌ بودن‌ اين‌ نگرش‌ به‌ توقيع،‌ در بحث‌ توقيع‌ درفصل‌هاي‌ آينده‌ خواهد آمد.
ب) انگيزه‌ اصلاح‌طلبي‌: شايد مهم‌ترين‌ عامل‌ محرك‌ در انكار ملاقات‌، انگيزه‌ مبارزه‌ با خرافات‌ و جلوگيري‌ از نفوذ بدعت‌ها در مسائل‌ اعتقادي‌ است. در اين‌ مورد، صاحب تحقيق‌ لطيف‌ مي‌نويسد: 
بحث‌ امكان‌مشاهده‌ حضرت‌ و گسترش‌ آن‌ در ميان‌ مردم‌، موجب‌ ابتذال‌ و توهين‌ به‌ مقام‌ امام مي‌گردد.[67]
نويسنده‌ مقاله‌ «ارتباط با امام‌ زمان‌4» نيز انگيزه‌ خود را از قلم‌ به‌ دست‌ شدن‌ در اين‌ مورد، مقابله ‌با رواج‌ كتاب‌هايي‌ ذكر مي‌كند كه‌ به‌ قول‌ ايشان‌، سرشار از حكايت‌ها‌ و داستان‌هاي‌ نادرست‌ و برخاسته‌ از تصورات‌ و خيالات‌ نويسندگان‌ آن‌ است‌. وي‌ نقل‌ اين‌ داستان‌ها را باعث‌ عقيده‌‌مند شدن به‌ ناصواب‌ها برمي‌شمرد و عقايد برگرفته‌ ازحكايت‌ها‌ و خواب‌ها را موجب بدبيني‌ اهل‌ انديشه‌ و تعقل‌ به‌ عقايد شيعه‌ بيان مي‌کند و آنها را مانع ‌رشد و گسترش‌ مي‌داند.[68]
بنابراين، موضع‌ آفت‌زدايي‌ و پالايش‌ عقايد ديني‌ و ارزش‌‌هاي‌ ناب‌ شيعي‌ از وهميات ‌و خرافات‌، امري‌ است‌ بسيار مقدس‌ و ميمون‌ كه‌ هيچ‌ خردمند متعهدي‌ در قداست‌ و ضرورت‌ آن‌ ترديد ندارد، اما آيا مرزي‌ براي‌ اين‌ مصلحت‌سنجي‌ وجود دارد يا به‌ هر قيمتي‌ بايد بر آن‌ پاي‌ فشرد؟
بديهي‌ است‌ كه‌ رعايت‌ اعتدال‌ در اين‌‌گونه‌ موارد، خود معيار قداست‌ به‌ شمار مي‌آيد و خروج ‌از آن‌، ما را بر خلاف‌ مسير هدف‌ مي‌کشاند. از اين‌ روي،‌ نبايد در پيمودن‌ راه‌ براي برطرف ساختن يك‌ اشتباه‌، به اشتباه‌ بزرگ‌تري‌ افتاد. بايد توجه‌ داشت كه‌ در موضوع‌ بحث‌، خطر و زيان‌ انكار مطلق‌ و اعلام‌ بسته‌ بودن‌ باب‌ ارتباط، نه‌ تنها كمتر از آسيب‌هاي‌ شيوع‌ خرافات ‌نيست كه‌ چنين‌ روي‌کرد بدبينانه‌اي،‌ موجب‌ تضعيف‌ احساسات‌ قلبي‌ و كاهش‌ علاقه و وابستگي‌ مردم‌ به‌ حضرت‌ مي‌شود. اين احساس‌ خلأ و روحيه‌ خسارت‌بار يأس‌ و بي‌تفاوتي‌ در اذهان‌ افراد، زيان‌‌هاي‌ سنگيني به دنبال دارد؛‌ همان‌ چيزي‌ كه‌ پيروان انكار، ناخودآگاه‌ دچار اين‌ لغزش‌گرديده‌اند و از پي‌آمدهاي‌ سوء روي‌کرد منفي‌گرايانه‌ انكار مطلق‌ غفلت‌ کرده‌اند.
ايشان‌ با هدف‌ جلوگيري‌ از رواج‌ خرافات‌ و مقابله‌ با ادعاهاي‌ دروغين‌ افراد سودجو، سعي‌ کرده‌اند با انكار اصل‌ موضوع‌، هيچ‌گونه‌ زمينه‌اي‌ براي‌ رشد خرافات‌ باقي‌ نگذارند؛ غافل‌ از اين‌که به‌ جاي‌ پرداختن‌ به‌ درمان‌ بيماري‌، به‌ ذبح‌ خود بيمار رأي‌ داده‌اند. چنان‌که‌ در قسمت‌‌هاي‌ بعد روشن‌ خواهد شد، مع‌الاسف اين‌ ذهنيت‌ منفي‌ كه‌ از آفت‌‌هاي‌ تحقيق‌ به‌ شمار مي‌آيد، به‌صورت‌ پيش‌فرض‌، تا حد زيادي‌ در نحوه‌ نگرش‌ و روي‌کرد انكارگرايان وجود دارد.‌ اين‌ امر مانع‌ نگاه‌ بي‌طرفانه‌ در اين‌ مورد گرديده‌ و بر تمام‌ روند بحث‌ سايه‌ افکنده است. اين‌ ذهنيت‌ و پيش‌‌فرض‌، هم‌ در مطلق‌‌گويي‌ مكرر نويسنده‌ تحقيق‌ لطيف‌ به‌ خوبي‌ ديده مي‌شود و هم‌ در مقاله‌ «ارتباط با امام‌ زمان‌» كه‌ با غرض‌ تثبيت‌ ديدگاه‌ انكار، تنظيم‌ و سامان‌دهي‌ شده‌ است‌.
به‌ نظر مي‌رسد راه‌‌حل‌ برچيدن‌ بساط حقه‌بازان‌ و بستن‌ دكان‌ افراد دغل‌پيشه‌، اين‌ نيست كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ جوانب‌ قضيه‌ و دقت‌ كافي‌ به‌ دلايل‌ مسئله، اصل‌ موضوع‌ را حاشا و انكار نمود، بلكه‌ راه‌حل‌ مشكل‌ اين‌ است‌ كه‌ از باب‌ امر به‌ معروف‌ و تعهد ديني‌، با نگاه‌ آسيب‌شناسانه،‌ آفات را‌ از پيكر‌ اعتقادات‌ ديني‌ و مذهبي‌ زدود و با تبيين‌ و تفسير صحيح ‌مسئله، به‌ هدايت‌ و توجيه‌ افكار عمومي‌ پرداخت؛‌ نه‌ اين‌که اصل موضوع‌ را زدود و از آن كناره‌ گرفت و در نهايت،‌ جامعه‌ را نيز از آثار مثبت‌ و بركات‌ فراوان ‌اين‌ مسئله محروم‌ ساخت.
افزون بر اين، فرضيه‌ ياد شده، در ديگر حوزه‌ها و مسائل‌ ديني‌ نيز جاري‌ است‌؛ در حالي‌ كه‌ هيچ‌كدام‌ از پيروان ديدگاه انكار، به‌ نتيجه‌ آن‌ ملتزم‌ نيستند.
بنابراين، گذشته از نتيجه‌ برآمده از دلايل‌ دو طرف، نفس‌ تأمل‌ در انگيزه‌هاي‌ مصلحت‌جويانه‌ و خيرخواهانه‌ پيروان ديدگاه‌ انكار كه‌ درصدد بناي‌ بن‌بستي‌ بي‌حاصلند، بيان‌گر بي‌ثمر بودن‌ راهي‌ است‌ كه‌ در پيش‌ گرفته‌اند؛ ضمن‌ اين‌که روايات‌ مسئله نيز آنان را تأييد نمي‌کند.
آن‌چه گذشت، نه‌ از باب‌ محاكمه‌ پيش ‌از اقامه‌ دعوا‌ بلكه‌ از باب‌ ضرورت‌ شفاف‌سازي‌ فضاي‌ بحث‌ و با در نظر گرفتن سيركلي‌ مباحث‌ در فصل‌هاي‌ آينده‌ بود. با اين‌ يادآوري‌، بحث‌ ديدگاه‌ دوم‌ را با بررسي‌ دلايل‌ انکارکنندگان ملاقات‌ پي‌مي‌گيريم‌.
دلايل عدم‌امکان ملاقات
پيروان ديدگاه مخالف مدعي وجود رواياتي هستند که امکان مشاهده و دسترس به حضرت را در زمان غيبت نفي مي‌کند، اما تأمل در اين نوع روايات نشان مي‌دهد‌ كه‌ در اين‌خصوص‌ غير از روايت‌ توقيع‌ كه‌ جاي‌ بحث‌ دارد، روايات‌ ديگري‌ يافت نمي‌شود كه‌ بر اثبات‌ مدعاي ‌آنان‌ مبني‌ بر تكذيب‌ و انكار رؤيت‌ و ملاقات‌ دلالت‌ کند؛ چنان‌كه‌ بعضي‌ از اهل‌تحقيق‌ نيز بدان‌ اشاره‌ کرده‌اند[69]ـ البته نويسنده‌ تحقيق‌ لطيف‌، مدعي‌ كثرت‌ رواياتي‌ است‌كه‌ با توقيع‌ تقارب‌ مفهومي‌ دارد[70] و موجب‌ تواتر مضمون‌ توقيع‌ مي‌گردد.[71]
با اين‌ حال‌، ما در اين‌جا دلايل و مستندات روايي‌ ديدگاه مخالف را در دو مرحله ارزيابي مي‌کنيم: ابتدا به ‌صورت‌ گذرا به‌ طرح‌ و بررسي‌ روايات غيرتوقيع مي‌پردازيم‌ و آن‌گاه‌ با توجه‌ به‌ اهميت‌ ‌بحث‌ توقيع‌، آن‌ را به طور مفصل بررسي مي‌کنيم.
الف) روايات غيرتوقيع
اين روايات‌، چند دسته‌اند:
1. رواياتي‌ كه‌ از طلب‌ و جست‌وجوي‌ امام‌ نهي‌ مي‌كنند؛ نظير توقيعي‌ كه‌ از سوي حضرت‌ درباره منع از فاش کردن نام و مکان حضرت و مانند آن صادر شده‌ و در آن‌ آمده‌ است:‌ 
من‌ بحث‌ فقد طلب‌ ومن‌ طلب‌ فقد دلّ‌ ومن‌ دلّ‌ فقد أشاط ومن‌ أشاط فقد أشرك؛[72]‌ 
هركس‌ چيزي‌ را پرس‌و‌جو كند، آن‌ را مي‌خواهد و هركه‌ آن‌ را خواست،‌ نشانه‌ مي‌گيرد و هركه‌ آن‌ را نشانه‌ گرفت،‌ به‌ خاطر اين‌که دشمن‌ را راهنمايي‌ كرده‌ است‌، در كار دشمن‌‌ شريك‌ مي‌شود.
إن‌ دللتهم‌ علي‌ الاسم‌ أذاعوه‌ و إن‌ عرفوا المكان‌ دلّوا عليه‌؛[73] 
اگر نام حضرت را به آنها بگويم، آن را منتشر مي‌کنند و اگر جاي حضرت را بدانند، آن را افشا مي‌کنند.
چنان‌که‌ مي‌نمايد‌، اين‌گونه‌ از روايات‌، به‌ زمان‌ غيب‌ صغرا نظر دارد كه‌ خطر دست‌گيري‌ يا شهادت‌ حضرت،‌ مطرح‌ بوده؛ چون‌ علت‌ منع‌ در هر دو روايت،‌ احتمال‌ شناسايي حضرت و آسيب رساندن دشمنان به ايشان بيان شده كه‌ در غيبت‌ كبرا‌ چنين‌ چيزي‌ وجود ندارد.
2. رواياتي‌ که بر ناشناس‌ بودن‌ حضرت دلالت دارند. اين‌ دسته از روايات‌ نيز دو قسم‌ است: بعضي‌ از ناشناخته‌ بودن‌ حضرت‌ به‌ طور عام‌ خبر مي‌دهد كه‌ حضرت‌ در ميان‌ مردم‌ رفت‌‌و‌آمد مي‌كند، ولي‌ مردم‌ او را نمي‌شناسند؛ نظير سخن امام‌ صادق7: 
...ولايعرفونه‌ حتي‌ يأذن‌ الله‌ أن‌ يعرّفهم‌ نفسه‌...؛[74] 
...مردم حضرت را نمي‌شناسند، مگر اين‌که حضرت به اذن الهي خودش را براي کسي معرفي کند... .
و بعضي‌ ديگر بر ناشناس‌ بودن حضرت‌ در خصوص‌ مراسم‌ حج‌ دلالت‌ دارد، مانند: 
يفقد النّاس‌ إمامهم‌ يشهد الموسم‌ فيراهم‌ ولايرونه‌؛[75] 
زماني خواهد آمد که مردم به امامشان دست‌رس ندارند؛ امام در مراسم حج حاضر مي‌شود و مردم را مي‌شناسد، ولي مردم او را نمي‌شناسند.
للقائم‌ غيبتان‌ يشهد في‌ إحداهما الموسم‌ يري‌ النّاس‌ و لايرونه؛[76]
براي حضرت قائم4 دو غيبت است که در يکي از آنها در مراسم حج حاضر مي‌شود و مردم را مي‌شناسد، ولي مردم او را نمي‌شناسند.
 كه‌ هر دو‌ ‌روايت‌ اخير نيز از امام‌ صادق‌7 نقل شده است.
اين‌ روايات‌ نه‌ تنها بر نفي‌ رؤيت‌ و ملاقات‌ دلالت نمي‌کند، بلكه‌ از شمار رواياتي‌ است‌ كه‌ دليل‌ بر اثبات ‌رؤيت نيز‌ به شمار مي‌آيد. پيش‌تر به‌ برخي‌ از اين‌ روايات‌ ‌اشاره کرديم؛ زيرا «لايعرفونه‌» در روايت‌ اول،‌ به مشاهده‌ و رؤيت‌ نظر دارد. در دو روايت‌ اخير نيز، «يرونه‌» به‌ قرينه‌ ديگر روايات‌ و ابتداي اين‌ دو روايت،‌ به‌ معناي‌ «يعرفونه‌» است‌؛ چون‌ حضرت‌ در مراسم‌ حج‌، به‌ طور طبيعي‌ مثل‌ افراد عادي‌ حضور دارد و همه‌ كساني‌ كه‌ با او مواجه‌ مي‌شوند، حضرت‌ را مي‌بينند ولي‌ متوجه‌ و ملتفت‌ ايشان نمي‌شوند‌.
افزون بر اين، چنان‌كه‌ پيش‌تر گفتيم، در نقل‌ جناب‌ محمد بن‌ عثمان‌ نايب‌ خاص‌ دوم‌ حضرت‌، ايشان‌ قسم‌ ياد مي‌كند كه‌ حضرت هر سال‌ در مراسم‌ حج‌ شركت‌ مي‌فرمايد و مردم ‌نيز او را مي‌بينند، ولي‌ نمي‌شناسند. اين‌ دو روايت ‌هم با ظاهر فرمايش‌ نايب خاص‌ حضرت‌ كه‌ از همه به‌ حال‌ حضرت‌ آگاه‌تر است‌ و هم با رواياتي‌ كه‌ حضرت‌ را تشبيه‌ به‌ يوسف[77]‌ نموده‌ و تصريح‌ به‌ «يرونه‌ و لايعرفونه‌» دارد،‌ در تعارض‌ است.
‌ از همه‌ اينها گذشته‌، بر فرض‌ پذيرش‌ دلالت‌ اين‌ روايات‌ بر نشناختن و نديدن حضرت، اين‌ روايات‌ فقط ديدن‌ و ملاقات‌ حضرت را در خصوص مراسم‌‌ حج، نفي‌ مي‌كند، نه‌ در زمان‌ها و مكان‌هاي‌ ديگر و نمي‌تواند دليل‌ بر مدعاي‌ ايشان باشد؛ چون‌ دليل،‌ اخص‌ از مدعاست‌.
3. رواياتي‌ كه‌ بر نهي‌ از ذكر اسم‌ حضرت‌ و نديدن‌ شخصي‌ او دلالت‌ مي‌كنند. امام‌ هادي‌7 مي‌فرمايد: 
إنّكم‌ لاترون‌ شخصه‌ و لايحلُّ‌ لكم‌ ذكره‌ باسمه؛[78] 
شما حضرت را نمي‌بيند و جايز نيست از او با اسمش ياد کنيد.
‌امام‌ رضا7 هم فرموده است: 
لايُري‌ جسمه‌ و لايسمّي‌ اسمه‌؛[79] 
حضرت ديده نمي‌شود و نبايد به اسم خوانده شود.
اين‌ دو روايت‌ نيز ربطي‌ به‌ مسئله ملاقات‌ و تشرفات‌ ندارد؛ زيرا روايت‌ اول‌ به‌ دوران‌غيبت‌ صغرا و خطرهايي مربوط است که دشمنان‌ براي تن‌درستي حضرت به وجود آورده‌اند. علت نهي‌ از اسم‌ و طلب‌ و جست‌وجوي‌ حضرت نيز‌ عدم‌امکان رديابي و شناسايي‌ حضرت‌ در دوران‌ غيبت‌ صغراست.‌ به‌ همين‌ دليل، بيشتر علماي‌ شيعه‌ در عصر غيبت‌ كبرا‌ تسميه‌ حضرت را جايز برمي‌شمارند؛ چون‌ در اين‌ زمان،‌ دليلي‌ براي‌ تقيه‌ و مخفي‌ کردن‌ نام‌ حضرت‌ نيست. منظور از «لاترون‌ شخصه‌» در صدر روايت‌ و نيز مراد از «لايري‌ جسمه‌» در روايت ‌دوم‌، نديدن‌ نوعي‌ است؛‌ يعني‌ نوع مردم‌ آن‌گونه‌ كه‌ ديگران‌ را ملاقات‌ و ديدار مي‌كنند، حضرت ‌را نمي‌بينند و چنين مسئله‌اي با‌ تشرفات‌ استثنايي‌ و پراكنده‌ که به‌ طور خاص‌ و به دلايل خاصي‌ اتفاق مي‌افتد، تفاوت دارد.
4. رواياتي‌ كه‌ فقدان‌ و غيبت‌ حضرت را عامل‌ امتحان‌ مردم‌ بيان مي‌کنند؛‌ زيرا امتحان‌ كه‌ جزء فلسفه‌ غيبت‌ است‌، بدون‌ خفاي‌ حضرت‌ ميسر نيست.‌ لذا معتقدان به‌ نفي‌ارتباط، اين‌ امر را دليل‌ بر عدم‌‌امكان‌ ملاقات‌ و ارتباط شمرده‌اند وگرنه فلسفه‌ غيبت‌ نقض‌ خواهد شد و فرقي‌ ميان‌ غيبت‌ و غيرغيبت‌ نخواهد بود.
روايات‌ درباره‌ اين‌ موضوع‌ فراوان است‌. مرحوم‌ نعماني‌، يكي‌ از ابواب‌ كتاب‌ الغيبه‌ خود را به‌ روايات‌ اين‌ موضوع‌ اختصاص‌ داده‌ و بيست روايت‌ را در اين‌باره‌ ياد مي‌کند‌ كه‌ در اين‌جا به‌ يكي‌ از اين‌ روايات‌ اشاره‌ مي‌شود‌:
ابوبصير از امام‌ صادق‌7 در مورد ياران‌ عرب‌تبار حضرت‌ مهدي‌4 مي‌پرسد حضرت‌ مي‌فرمايد: 
مع‌ القائم‌ من‌ العرب‌ شي‌ءٌ يسير.
در زمان ظهور، تعداد کمي از عرب‌ها با حضرت مهدي4 هستند.
دوباره‌ گفته مي‌شود كه‌:
 إنَّ‌ من‌ يصف‌ هذا الأمرمنهم‌ لكثير؛
 آن‌چه‌ ما شنيده‌ايم،‌ تعداد عرب‌‌ها در سپاه‌ حضرت‌ زياد است‌؟ 
حضرت‌مي‌فرمايد:
لابدَّ للنّاس‌ من‌ أن‌ يمحّصوا و يميّزوا و يغربلوا و سيخرج‌ من‌ الغربال‌ خلقٌ‌ كثير؛[80] 
امتحان‌ در زمان‌ غيبت‌ حضرت‌ به‌ گونه‌اي‌ مردم‌ را تكان‌ مي‌دهد كه‌ بسياري‌ از مردم‌ عرب‌ در اين‌ غربال‌ شديد، از دور خارج‌ مي‌گردند.
اين‌گونه‌ روايات‌ نيز نمي‌تواند دليل‌ بر نفي‌ ارتباط و ملاقات‌ باشد؛ زيرا فلسفه‌ غيبت‌، خفاي‌ حضرت‌ از ديد عموم‌ است‌ که‌ با رؤيت‌ بعضي افراد به دليل مصلحت‌هايي منافات ندارد. بعضي از اين مصلحت‌ها عبارت است از مصلحت‌ اثبات‌ وجود، مصلحت‌ قضاي نيازها و بعضي مصلحت‌هاي حکيمانه ديگر. هم‌چنين‌ امكان‌ رؤيت‌ عده‌اي، به‌ معناي‌ نفي‌ غيبت‌ كبرا‌ نيست؛ زيرا ويژگي‌ غيبت ‌صغرا و تفاوت آن‌ با غيبت‌ كبرا،‌ در انقطاع‌ ارتباط رسمي‌ و منظم‌ نايبان خاص‌ و تشكيلات‌ سفيران است.‌ اين‌ سازمان‌ و تشكيلات‌ سري‌ نايبان خاص‌، براي ارتباط ميان‌ حضرت‌ و شيعيان‌ بود، ولي‌ در غيبت‌ كبرا،‌ چنين‌ ارتباطي خاص‌ وجود ندارد و امور مردم به‌ وكلاي‌ عام‌ سپرده‌ شده است‌.
بنابراين،‌ غيبت‌ كبرا‌ هرگز به‌ معناي‌ انقطاع‌ مطلق‌ ارتباط ميان‌ حضرت‌ و شيعيان‌ نيست تا رؤيت‌ و ملاقات‌ موردي‌ با آن‌ تضاد داشته باشد. پس تشكيلات‌ واسطه‌ كه‌ در عصر غيبت‌ صغرا سمت‌ نيابت‌ داشتند، در اين‌ عصر حذف‌ گرديده‌ است و باب‌ و نماينده‌ و سفيري‌ در كار نيست‌. در اين‌صورت، هيچ‌ دليلي‌ وجود ندارد كه‌ حضرت‌ در عصر غيبت‌ كبرا‌، به‌ طور مطلق‌ از مردم ‌و شيعيان‌ قطع‌ ارتباط کرده باشد؛ بلكه‌ روايات‌، نقل‌ تشرفات‌، وجود ادعيه‌ و اذكار و اتفاق‌ علما همه‌ و همه‌ خلاف‌ آن‌ را اثبات‌ کرده‌ است‌، چنان‌که‌ پيش‌تر به‌ تفصيل‌ در اين‌ مورد بحث‌ کرديم.
با توجه‌ به‌ آن‌چه‌ گذشت‌، حق‌ مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌كدام‌ از اين‌ روايات‌، بر نفي‌ ملاقات‌ و تشرفات‌ متفرقه‌ دلالت نمي‌كند. حقيقت‌ مسئله همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ محقق‌ و نويسنده‌ كتاب‌ سيماي‌ آفتاب‌ متذكر شده‌:‌ 
طبق‌ تحقيق،‌ رواياتي‌ در كار نيست‌ در مسئله تكذيب‌ مدعي‌ مشاهده‌، جز يك‌ روايت‌، و آن‌ نيز همان‌ توقيعي‌ است‌ كه‌ حضرت‌ ولي‌عصر4 به‌ علي‌ بن‌ محمد سمري‌، صادر نموده‌ است‌ و آن‌ هم‌ در موقعيت‌ خاص‌ نيابت ‌مي‌باشد، نه‌ مطلق‌ مشاهده‌ و تشرف.[81]
 ب) توقيع‌شريف
دليل توقيع، شاخص‌ترين دليل پيروان ديدگاه‌ دوم، مايه ‌دل‌گرمي‌ آنان‌ گرديده‌ است؛‌ چنان‌كه‌ خود آنان‌ نيز اذعان‌ دارند بر اين‌که: 
مهم‌ترين‌ و معتبرترين‌ دليل‌ بر نفي‌ رؤيت‌ و مشاهده‌ امام‌ زمان‌4 در عصر غيبت‌، توقيعي‌ است‌ كه‌ شش‌ روز پيش‌ از مرگ‌ علي‌ بن‌ محمد سمري،‌ آخرين‌ سفير خاص‌ حضرت‌ از آن‌ ناحيه‌ صادر شده‌ است‌. بنابر اين‌ توقيع‌، مدعي‌ مشاهده‌، دروغ‌گوست‌ و ادعاي‌ وي‌ قابل‌ پذيرش‌ نيست.[82]
از اين‌ نظر، روايت‌ توقيع‌، قوي‌ترين‌ دليلي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند مستمسك‌ ديدگاه‌ دوم‌ قرار گيرد. به‌ همين‌ دليل، هر دو گروه‌ موافق‌ و مخالف‌ ارتباط، به اين توقيع عنايت‌ داشته‌اند و بيشتر گفت‌وگوهاي‌ آنان بر اين‌ محور قرار دارد.
 با توجه‌ به‌ اهميت‌ و نقش‌ تعيين‌‌كننده‌ بحث‌ توقيع‌ در سرنوشت‌ مسئله محل‌ نزاع‌، اين‌ دليل‌، به بحث‌ همه‌‌جانبه‌ و بررسي‌ جامع‌ نياز دارد. از اين‌رو،‌ لازم‌ است‌ كه‌ اين‌ بحث‌ در ضمن‌ مراحل‌ چهارگانه‌ متن‌، سند، دلالت‌ و حل‌ تعارض‌ ميان‌ آن‌ با نقل‌ تشرفات‌ مورد توجه‌ كافي‌ قرار گيرد.
1. متن‌ توقيع‌ شريف‌
بر اساس‌ نقل‌ مرحوم‌ شيخ‌ صدوق‌ در كتاب‌ كمال‌ الدين‌ و تمام‌ النعمه كه‌ نخستين‌ نسخه‌ نقل ‌توقيع‌ است، شيخ‌ صدوق‌ اولين‌ راوي‌ به شمار مي‌رود كه‌ توقيع‌ را در كتاب‌ خود ثبت‌ نموده‌ است؛ چنان‌که ديگران‌ نيز از او نقل‌ كرده‌اند. متن‌ كامل‌ توقيع‌ شريف‌ چنين‌ است‌: 
بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌ ـ يا عليّ ‌بن‌ محمّد السّمري‌ أعظم‌ الله‌ أجر إخوانك‌ فيك‌، فإنَّك‌ ميِّت‌ ما بينك‌ و بين‌ ستَّة‌ أيّام‌ فاجمع‌ أمرك‌ ولاتوص‌ إلي‌ أحد يقوم‌ مقامك‌ بعد وفاتك‌، فقد وقعت‌ الغيبة الثانية‌، فلاظهور إلّا بعد إذن‌ الله‌ عزوجل‌ و ذلك‌ بعد طول‌ الأَمد و قسوة‌ القلوب‌ و امتلاء الأرض‌ جوراً و سيأتي‌ شيعتي‌ من‌ يدّعي المشاهدة‌ ألا فمن‌ ادّعي‌ المشاهدة‌ قبل‌ خروج‌ السفياني‌ و الصَّيحة‌ فهو كاذب‌ مفتر. و لاحول‌ ولاقوَّة‌ إلّا بالله‌ العليِّ‌ العظيم‌؛[83] 
به نام‌ خداوند بخشاينده‌ و مهربان‌ ـ اي‌ علي‌ بن‌ محمد سمري!‌ خداوند پاداش‌ برادرانت‌ را در مصيبت‌ وفات‌ تو بزرگ‌ گرداند. تو تا شش‌ روز ديگر از دنيا خواهي‌ رفت.‌ پس‌كارهايت‌ را جمع‌ كن‌ و آماده‌ رفتن‌ باش‌. به‌ هيچ‌ وجه‌ در مورد جانشيني‌ بعد از خودت‌ به‌ كسي‌ وصيت‌ مكن‌؛ زيرا هنگام‌ غيبت‌ دوم‌ فرا رسيده‌ است‌. پس‌ ظهوري‌ نيست‌، مگر بعد از اذن ‌خداوند عزوجل‌ و اين‌ اذن‌ بعد از طولاني‌ شدن‌ زمان‌ و سخت‌ گرديدن‌ دل‌ها و پر شدن‌ زمين‌ از ظلم‌ و جور خواهد بود. به‌ زودي‌ كساني‌ از شيعيان‌ من‌ ادعاي‌ مشاهده‌ خواهند کرد. آگاه‌ باشيد هركس‌ قبل‌ از خروج ‌سفياني‌ و نداي‌ آسماني‌ چنين‌ ادعايي‌ بنمايد، دروغ‌گو و افترازننده‌ خواهد بود. هيچ‌ توان‌ و قدرتي ‌نيست،‌ مگر به‌ مدد خداوند بلند مرتبه‌ و بزرگ‌!
البته در نقل‌ شيخ‌ طوسي‌ در كتاب‌ الغيبه به‌ جاي‌ كلمه «الغيبة‌ الثانية‌»، «الغيبة‌ التامة‌» و به‌ جاي‌ كلمه ‌«كاذب‌» تعبير «كذاب‌» نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ احتمال‌ سهو يا تصحيف در اختلاف‌ اين‌ دو نقل‌ وجود دارد، ولي‌ با توجه‌ به‌ تقدم‌ نسخه كمال‌الدين‌، ما آن‌ را ملاك‌ عمل‌ قرار مي‌دهيم‌ و احتمال‌ تصحيف ‌را متوجه‌ نقل‌ متأخر، يعني‌ نقل‌ شيخ‌ در الغيبة‌ مي‌دانيم‌.
2. سند توقيع‌
اين‌ توقيع‌، بر اساس تصريح‌ خود شيخ‌ صدوق‌ (311 ـ 381 قمري) در كمال‌ الدين‌، به طور مستقيم از سوي وي‌ از ابومحمد الحسن‌ بن‌ احمد المكتب‌ نقل‌ گرديده‌ است‌ كه‌ او هم آن را مستقيم از علي‌ بن‌ محمد سمري‌ نقل‌ مي‌کند. عبارت‌ مرحوم‌ شيخ‌ صدوق‌ در اين‌ مورد چنين‌ است‌: 
حدّثنا ابومحمد الحسن‌ بن‌ أحمد المكتب‌، قال‌: كنت‌ بمدينة‌ السّلام‌ في‌ السَّنة‌ الَّتي‌ توفّي‌ فيها الشيخ‌ علي‌ بن‌ محمدالسَّمري‌ ـ قدس‌ الله‌ روحه‌ ـ فحضرته‌ قبل‌ وفاته‌ بأَيّام‌ فأخرج‌ إلي‌ النّاس‌ توقيعاً نسخته‌: بسم‌ الله‌ ...فنسخنا هذا التّوقيع‌ و خرجنا من‌ عنده‌...؛[84]
ابو محمد حسن‌ بن‌ احمد مكتب‌ گويد: من‌ در سالي‌ كه‌ نايب چهارم‌ از دنيا درگذشت‌، در بغداد بودم‌ و چند روز قبل‌ از وفاتش‌ به‌ حضور او رسيدم‌. پس‌ توقيعي‌ براي‌ مردم‌ بيرون آورد كه‌ نسخه‌ آن‌ چنين‌ است‌... پس‌ من‌ آن‌ توقيع‌ را نسخه‌برداري‌ کردم و از نزد او بيرون‌ آمدم‌.
از نظرگاه‌ پيروان ديدگاه‌ دوم‌، سند توقيع‌ كامل‌ و صحيح‌ است[85] و بلكه‌ بالاتر، تواتر مضموني‌ نيز دارد،[86] اما پيروان‌ ديدگاه‌ اول‌ به سند توقيع‌ خدشه‌ وارد کرده‌اند.
شايد مرحوم‌ محدث‌ نوري‌، نخستين‌ كسي‌ به شمار رود كه‌ در سند توقيع‌ تشكيك‌ کرده‌ و آن‌ را زير سؤال‌ برده‌ است‌. از نظر وي‌، سند توقيع‌ به‌ دليل‌ مرسل‌ بودن‌، اعتبار لازم‌ را ندارد. وي‌ مدعي‌ است كه‌ ضعف‌ سند توقيع،‌ موجب‌ گرديده‌ كه‌ علما، حتي‌ شيخ‌ طوسي‌ كه‌ آن‌ را در كتاب ‌الغيبه‌ آورده، بدان‌ عمل‌ نکرده‌ و مورد اعتراض‌ علما قرار گرفته‌ است؛‌ زيرا اين‌ توقيع‌، معارض‌ با نقل‌ حكاياتي‌ مي‌نمايد كه‌ به‌ طور متواتر از تشرف‌ افراد بي‌شماري‌ در طول‌ زمان‌ غيبت ‌حكايت‌ مي‌کند. وي‌ در كتاب‌ نجم‌ الثاقب‌ به‌ اين‌ مطلب‌ اشاره‌ مي‌کند.[87]
هم‌‌چنين‌ او در كتاب‌ جنة‌ المأوي مي‌گويد: «إنّه‌ خبر واحد مرسل»؛[88]‌ يعني‌ توقيع‌، خبر واحد ‌است‌ كه‌ سند آن‌ اتصال‌ ندارد. گويا منظور ايشان‌ در مرسل‌ بودن‌ سند توقيع،‌ هويت‌ ناروشن‌ و شناخته‌ نشده‌ فرد واسطه‌ ميان‌ شيخ‌ صدوق‌ و علي‌ بن‌ محمد سمري‌، يعني‌ حسن‌ بن‌ احمد مكتب‌ است و از نظر وي‌ اتصال‌ سند محرز نيست و يا اين‌که مرسل‌ بودن‌ توقيع‌ بدين‌ جهت‌ مي‌نمايد كه‌ وي‌ اين‌ توقيع‌ را از منابع‌ ديگري‌ مثل‌ احتجاج‌ طبرسي‌ كه‌ آن‌ را به‌ طور مرسل‌ ذكر كرده‌، نقل‌ نموده‌، وگرنه در نقل‌ كمال‌الدين‌، سند متصل‌ است.
به‌ دنبال‌ وي‌، ديگران‌ نيز اين‌ شبهه‌ها‌ را در مورد سند توقيع‌ ذكر کرده‌اند. مرحوم‌ نهاوندي‌ نيز با محدث‌ نوري‌ هم‌عقيده‌ شده‌، و با اشاره‌ به‌ ضعف‌ سند توقيع‌، آن‌ را «معرضٌ عنه‌» اصحاب‌ دانسته‌ و عبارات‌ محدث‌ نوري‌ را در اين‌ مورد يادآور شده‌ است‌.[89]
آيت‌الله‌ صافي‌ گلپايگاني‌ نيز با اشاره‌ به‌ اشكال‌ سند و اعراض‌ علما از توقيع‌، مي‌فرمايد: 
توقيع‌، خبر واحدي‌ است‌ كه‌ سند آن مرسل‌ و ضعيف‌ مي‌نمايد و شيخ‌ طوسي‌ كه‌ آن‌ را در كتاب‌ الغيبه نقل‌ کرده‌، خودش‌ به‌ آن‌ عمل‌ ننمود و اصحاب‌ شيعه ‌نيز از مفاد آن‌ اعراض‌ کرده‌اند.[90]
به‌ نظر مرحوم‌ نوري‌ و كساني‌ كه‌ از او پيروي کرده‌اند، اولاً سند توقيع‌ مرسل‌ است،[91] ثانياً شيخ‌ طوسي‌ که خودش‌ تعدادي‌ از حكايات‌ تشرف‌ را در كتاب‌ الغيبة نقل‌ كرده‌، به ‌مضمون‌ توقيع‌ عمل‌ ننموده‌ و اصحاب‌ و علما نيز با پذيرش‌ و نقل‌‌حکايت‌هاي‌ تشرفات‌، عملاً مفاد توقيع‌ را ناديده‌ گرفته‌اند.
بايد ديد آيا اين‌ ايرادها‌ و ابهام‌ها‌، درباره توقيع‌ تا چه‌ حد واقعيت‌ دارد؟ آيا مي‌توان‌ با اين‌ تشكيك‌هاي‌ سندي‌، اعتبار توقيع‌ را زير سؤال‌ برد يا نه‌؟
شبهه سند توقيع‌ بر اساس آن‌چه‌ مرحوم‌ شيخ‌ صدوق‌ در كتاب‌ كمال‌‌الدين‌ آورده، صحيح‌ نيست؛ زيرا اين‌ توقيع‌ شريف‌ فقط با سه‌ واسطه‌ از امام‌ نقل‌ گرديده‌ است‌. اين واسطه‌ها که توقيع را به طور مستقيم از يک‌ديگر نقل کرده‌اند، عبارتند از: شيخ‌ صدوق‌، ابومحمد حسن‌ بن‌ احمد المكتب‌ و علي‌ بن‌ محمد سمري‌. 
به دليل اين‌که اتصال‌ سند به‌ نايب خاص‌ حضرت مشخص‌ است‌، اتصال‌ سند به‌ امام‌ نيز محرز مي‌شود. البته درباره‌ اختلاف‌ نسخه‌ها در مورد مشخصات‌ اسمي‌ِ شخص‌ دوم‌، يعني‌ ابومحمد مكتب‌ بايد گفت كه‌ در بعضي‌ منابع‌ کهن، هم‌ حسن‌ ذكر شده‌ و هم‌ حسين‌. نيز در ترتيب‌ القاب‌ وي‌ اختلاف‌ نسخ‌ و نقل‌ ديده‌ مي‌شود،[92] ولي‌ با توجه‌ به‌ اين‌که شيخ‌ صدوق ‌نخستين‌ كسي‌ به شمار مي‌رود كه‌ توقيع‌ را در كتاب‌ خود نقل‌ و ضبط کرده، نقل‌ وي‌ معيار است. شيخ‌ صدوق‌ و راويان‌ كمال‌الدين‌، نام‌ وي‌ را حسن‌ بن‌ احمد ذكر کرده‌اند‌ و او را از مشايخ ‌حديث‌ شيخ‌ صدوق‌ برشمرده‌اند، افزون بر آن‌که براي او طلب‌ رضوان‌ و رحمت نموده‌اند كه‌ از نشانه‌هاي‌ وثوق‌ در نقل حديث به شمار مي‌رود.[93]
به‌ نظر مي‌رسد با توجه‌ به‌ شناخت‌ شيخ‌ صدوق‌ از حسن‌ بن‌ احمد مكتب‌ و نيز نقل حديث‌ از او، اعتماد شيخ‌ صدوق‌، قرينه‌ و شاهد روشني‌ بر توثيق‌ شخصيت‌ اوست. بنابراين،‌ سند توقيع‌ از اين‌ جهت‌ چندان‌ مشكلي‌ ندارد و بيشتر علما سند توقيع را‌ پذيرفته‌اند. حتي‌ كساني‌ كه‌ به‌ امكان‌ ارتباط و مشاهده‌ حضرت‌ معتقدند نيز غالباً سند توقيع‌ را بي‌اشكال مي‌دانند؛ گرچه‌ دلالت‌ توقيع‌ را برنفي‌ رؤيت‌ تام‌ نمي‌دانند.
سيد صدر نيز سند توقيع‌ را صحيح‌ مي‌داند و اشكال‌ مرسل‌ بودن‌ را وارد نمي‌داند.[94]عالم‌ متتبع‌، سيدمحمدتقي‌ موسوي‌ اصفهاني‌ نويسنده كتاب‌ ارزشمند مكيال‌المكارم‌ نيز سند توقيع ‌شريف‌ را داراي‌ درجه‌ عالي‌ از درستي مي‌داند. نويسنده مكيال‌المکارم اين‌حديث‌ را در اصطلاح‌، صحيح‌ عالي‌ مي‌داند؛ زيرا از صاحب‌الزمان4 به واسطه سه نفر روايت‌ گرديده است‌:
اول‌. شيخ‌ اجل،‌ ابوالحسن‌ علي‌ بن‌ محمد سمري‌. البته او از نظر والايي مقام و شهرت به‌ توصيف‌ نياز ندارد.
دوم‌. شيخ‌ صدوق‌، محمد ‌بن علي‌ بن الحسين‌‌ بن ‌‌موسي‌ بابويه‌ قمي‌ كه‌ او نيز به‌ دليل شهرت‌ و معروفيت‌ كتابش‌ و جلالت‌ قدرش‌، نيازي‌ به‌ توضيح‌ ندارد.
سوم. ابومحمد حسن ‌بن احمد مكتب‌ كه‌ اسم‌ كاملش‌ ابومحمد حسن‌ بن‌ الحسين‌ بن‌ ابراهيم‌ بن‌ احمد بن‌ هشام‌ المكتب‌ است[95]‌‌ و صدوق‌ بارها از او با طلب‌ رضايت‌ و رحمت ‌خداوند روايت‌ كرده است ـ چنين چيزي از نشانه‌هاي‌ صحت‌ و وثاقت‌ است‌.[96] 
هم‌‌چنين‌ استناد و‌ اعتماد علما از زمان‌ صدوق‌ تا اين زمان از دلايل‌ درستي توقيع ‌به شمار مي‌رود، چنان‌که هيچ‌يك‌ از آنان ‌در اعتبار آن‌ مناقشه‌ و تأملي‌ نكرده‌اند.[97] در نهايت‌ نويسنده مكيال المكارم‌ نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌: 
حديث‌ مذكور ازروايات‌ قطعي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ شك‌ و شبهه‌اي‌ در آن‌ راه‌ ندارد.[98] 
وي‌ هم‌‌چنين‌ متذكر مي‌شود كه‌ در بعضي‌ از نسخه‌ها‌ نظير نسخه‌ الغيبة طوسي‌ در مورد ضبط نام‌ حسن‌ بن‌ احمد از ناحيه ‌نسخه‌نويسان‌، تصحيف‌ رخ‌ داده‌ است‌.[99]
بنابراين‌، توقيع‌ از نظر سند مشكلي‌ ندارد. آن‌چه‌ در مورد توقيع‌ مطرح‌ است‌ و جاي‌ بحث‌ و بررسي‌ دارد، دلالت‌ آن‌ است‌ كه‌ در اين‌جا به‌ آن‌ خواهيم‌ پرداخت‌.
3. دلالت‌ توقيع
چنان‌كه‌ اشاره‌ کرديم، از نظر پيروان ديدگاه‌ دوم‌، توقيع‌ قوي‌ترين‌ دليل‌ بر اثبات‌ نظريه‌ انكار به شمار مي‌آيد که دلالت روشني بر مدعاي‌ آنان‌ دارد.
نويسنده رساله‌ تحقيق‌ لطيف‌ در مورد دلالت‌ بخش‌هاي‌ توقيع، جمله‌ «و لاتوص‌ إلي أحد» را براي‌ سد باب‌ وصايت‌ و نيابت‌ صادر شده‌ مي‌داند و آن را پذيرفته و مقبول همه برمي‌شمرد. او درمورد جمله‌ «فلاظهور إلّا بعد إذن‌ الله‌...» اعتقاد دارد كه‌ اين‌ بخش‌ توقيع،‌ براي‌ سد باب‌ رؤيت‌ و مشاهده‌ است. بر اساس‌ نظر وي،‌ در غيبت‌ صغرا، امكان‌ رؤيت‌ و ملاقات‌ براي‌ بعضي‌ افراد خاص‌ وجود داشت،‌ ولي در غيبت‌ كبرا ‌چنين‌ استثنايي‌ نيست و کسي امكان‌ ديدار با حضرت‌ را ندارد.[100]
نويسنده‌ مقاله‌ «ارتباط با امام‌ زمان‌» نيز دلالت‌ توقيع‌ را بر نفي‌ ديدار با حضرت‌ حجت‌، صريح‌ و تام‌ مي‌داند.[101] وي‌ ادعا مي‌کند كه‌ تركيب‌ «لا»ي نفي‌ جنس‌ و استثنا در جمله‌ «فلاظهور إلّا بعد...» به‌ معناي‌ نفي‌ مطلق‌ ظهور است‌. به‌ عقيده‌ وي،‌ «ظهور» به‌ معناي‌ بروز بعد از خفاست‌ و با كلمه‌ «مشاهده‌» به‌ يك‌ معنا بوده، و نفي‌ مطلق‌ ظهور در اين‌‌جا، نفي‌ مطلق‌ مشاهده‌ نيز به شمار مي‌رود. به‌ همين‌ دليل، ايشان‌ قسمت‌هاي‌ بعدي‌ توقيع‌ «سيأتي‌ شيعتي من يدي المشاهدة‌، ألا فمن‌ ادَّعي‌ المشاهدة‌...» را بر تأكيد جمله‌ «فلاظهور» حمل‌ مي‌كند.
ايشان‌ با چنين‌ برداشتي‌ از توقيع‌، هر نوع‌ ادعاي‌ مشاهده‌ را چه‌ همراه‌ با نيابت‌ و چه‌ بدون‌ آن‌، و چه‌ مدعي‌ صادق‌ باشد يا كاذب‌، به‌ انكار و تكذيب‌ محكوم‌ مي‌داند و نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ استناد به ‌توقيع‌ بر عدم‌امكان‌ ارتباط، كامل‌ و صحيح‌ است.[102]
گرچه‌ هر دو، در اصل‌ هدف‌ و نحوه‌ استدلال‌ اشتراك‌ نظر دارند، ولي از نظر نوع‌ مخالفت‌ وشدت‌ لحن‌، تفاوت‌هاي‌ اندكي‌ نيز ميان‌ اين‌ دو ديدگاه‌ مشاهده‌ مي‌شود. آقاي‌ ذاكري‌، عقب‌‌نشيني‌ از موضع‌ انكار مطلق‌ را در حد استثنا مي‌پذيرد. او در موردي‌ كه‌ ديدار با حضرت‌ همراه‌ با معجزه‌ و كرامت‌ باشد، آن‌ را از تكذيب‌ و انكار در امان‌ مي‌داند و دست‌کم دوبار انعطاف‌‌پذيري‌ نشان داده و بر مخالفت‌ نکردن چنين‌ ديداري‌ با توقيع‌ تصريح‌ کرده‌ است‌.[103]
اما نويسنده‌ محترم‌ تحقيق‌ لطيف‌ هيچ‌گونه‌ نرمشي‌ را در اين‌ مورد نمي‌پذيرد و معتقد است‌ كه‌ توقيع‌ براي‌ ريشه‌كن‌ كردن‌ كامل‌ زمينه هرگونه‌ ادعاي‌ مشاهده‌ صادر شده‌ است‌ تا كسي‌ نتواند در اين‌ مورد ادعا کند. ايشان‌ معتقد است‌ كه‌ نفي‌ ادعاي‌ مشاهده‌ در توقيع‌، هيچ‌ قيد و استثنايي‌ نمي‌‌پذيرد، بلكه‌ اين‌ ادعاي‌ مشاهده‌ و ملاقات‌، چه‌ به‌ خود نقل‌کننده نسبت‌ داده‌ شود و چه‌ از كسي‌ ديگر نقل‌ ملاقات‌ گردد، مشمول‌ توقيع‌ مبني بر انكار و تكذيب‌ است.[104]
به‌ هر حال‌، در اين‌ قسمت‌ دلالت‌ توقيع‌ را بحث‌ و بررسي‌ مي‌کنيم و در ضمن‌ به ‌ارزيابي‌ استنباط انكار مطلق‌ ملاقات‌ از توقيع‌ و نقد آن‌ مي‌پردازيم.

مسابقه مفهومی ویژه نیمه شعبان - قسمت دوم

ارسال شده در مسابقه نیمه شعبان

مقاله اول: بررسى تطبيقى نشانه‏هاى ظهور در اسلام و مسیحیت

يكى از باورهاى مشترك ميان همه اديان الهى، اعتقاد به ظهور منجى و رهاننده‏اى است كه مى‏آيد و جهان را مملو از نور و نيكى مى‏كند. ظهور اين منتظر نيز با وقايع و حوادثى خاص توام است كه در منابع اديان مختلف، كم و بيش مشابهت‌هايى ميان آنها ديده مى‏شود. اين مقاله نگاهى تطبيقى به برخى نشانه‏هاى ظهور در اسلام و مسيحيت دارد كه مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

رخدادهايى كه بر اساس پيش‏بينى معصومين(عليهم السلام) در آستانه ظهور موعود(عج) پديد خواهند آمد، نشانه‏هاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هيچ ‏كس روشن نيست اما، تحقق اين نشانه‏ها نويدبخش نزديكى ظهور است .

در روايات اسلامى نشانه‏هاى ظهور به دو دسته نشانه‏هاى حتمى و نشانه‏هاى غير حتمى تقسيم شده‏اند. علائم حتمى ظهور آنهايى هستند كه تحققشان بدون هيچ قيد و شرطى الزامى است؛ اما علائم غير حتمى، نشانه‏هايى هستند كه ممكن است تغيير يابند و يا به كلى حذف شوند .

در سخنان عيسى مسيح (عليه السلام) و نيز نوشته‏هاى رسولان او نشانه‏هايى از هر دو گونه ذكر شده است كه با آنچه در روايات ما آمده، هماهنگي‌هاى كلى دارد. برخى از اين نشانه‏ها عبارتند از:

1- صيحه آسمانى:

يكى از حوادثى كه در فاصله كمى از قيام مهدى منتظر (عج) رخ مى‏دهد، ندايى است كه از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم را به گوش تمام جهانيان مى‏رساند. شيخ طوسى، نعمانى و شيخ صدوق در كتاب‌هاى خود روايات زيادى را در اين مورد نقل كرده‏اند كه در اينجا به يك مورد اشاره مى‏شود:

نعمانى به سند خود از امام محمد باقر (عليه السلام) چنين نقل مى‏كند: (1)

«آن نداى آسمانى بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان كه ماه خداست. آن ندا از جبرئيل است كه خطاب به مردم سر داده مى‏شود و نام قائم را در همه جا طنين‏انداز مى‏سازد تا آنجا كه همه ساكنان زمين از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنيد. از وحشت ‏شنيدن آن ندا هر كس كه در خواب فرو رفته بيدار شده و هر كس برپا ايستاده ناچار به نشستن مى‏شود و هر كس بر زمين نشسته به ناگاه از جاى برمى‏خيزد. پس رحمت الهى بر كسى باد كه اين ندا را بشنود و به آن پاسخ گويد.»

در باور مسيحيان نيز از نشانه‏هاى آمدن منجى، ندايى است كه از آسمان برمى‏خيزد و ياران مسيح را گرد هم مى‏آورد:

و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنيا مرا خواهند ديد كه در ميان ابرهاى آسمان، با قدرت و شكوهى خيره كننده مى‏آيم و من فرشتگان خود را با صداى بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و كنار زمين و آسمان گرد آورند. (2)

2- آتشى از آسمان:

در بعضى از روايات اسلامى به آتش زرد و سرخ خامى اشاره شده كه از مقدمات ظهور حضرت مهدى (عج) است . از امام صادق (عليه السلام) روايت ‏شده كه فرمود:

وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده گرديد كه در بعضى شب‌ها بالا مى‏آيد، در آن هنگام گشايش كار مردم پديد مى‏آيد و اين آتش اندكى قبل از ظهور قائم خواهد بود. (3)

و از امام باقر (عليه السلام) روايت ‏شده كه فرمود:

وقتى از جانب مشرق آتشى بزرگ و سرخ خام مشاهده نموديد كه سه يا هفت روز بالا مى‏آيد . در آن هنگام به خواست‏ خدا منتظر فرج آل محمد (صلي الله عليه و آله) باشيد و خدا عزيز و حكيم است. (4)

در نسخه خطى ابن حماد از ابن معدان نقل شده است كه گفت: (5)

وقتى در ماه رمضان ستونى از آتش از جانب شرق در آسمان مشاهده نموديد تا مى‏توانيد مواد غذايى و خوراك تهيه نماييد كه آن سال قحطى خواهد بود.

در انجيل لوقا نيز از آتشى شبيه آنچه در روايات اسلامى آمده به عنوان نشانه‏اى از ظهور ياد شده است:

در آن زمان، دنيا مانند زمان لوط خواهد بود كه مردم غرق كارهاى روزانه‏شان بودند، مى‏خوردند و مى‏نوشيدند و خريد و فروش مى‏كردند، مى‏كاشتند و مى‏ساختند تا صبح روزى كه لوط از شهر سدوم بيرون آمد و آتش گوگرد از آسمان باريد و همه چيز را از بين برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنيا به همين صورت خواهد بود. (6)

3- خروج دجال:

اين نشانه، در كتاب‌هاى اهل سنت، از نشانه‏هاى برپايى قيامت دانسته شده است ولى در منابع روايى شيعه، از نشانه‏هاى ظهور به شمار مى‏رود. بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى‏شود، دجال فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام مهدى (عج) خروج مى‏كند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفت‏انگيز جمع زيادى از مردم را مى‏فريبد و سرانجام به دست عيسى مسيح (عليه‌السلام) در كنار دروازه «در» در منطقه شام به هلاكت مى‏رسد. (7)

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مى‏فرمايد:

قيامت ‏برپا نمى‏شود، تا وقتى كه مهدى (عليه السلام) از فرزندانم قيام كند و مهدى (عج) قيام نمى‏كند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند. (8)

يا مى‏فرمايد:

پيشاپيش برپايى قيامت، خروج دجال است و پيش از دجال، سى دروغگو، يا بيشتر خروج خواهند كرد. (9)

در كتاب مقدس نيز اطلاعات جامعى پيرامون دجال آمده است. البته واژه دجال (antichrist) تنها در مسايل يوحنا وارد شده اما ادعا شده است كه در مكاشفه يوحنا، وسايل پولس و با صراحت كمترى در اناجيل و كتاب دانيال نيز مترادف‌هاى اين واژه به كار رفته است. (10)

در مسايل يوحنا آمده است:

فرزندان عزيزم، پايان دنيا نزديك شده است. شما حتما درباره ظهور دجال كه دشمن مسيح است چيزهايى شنيده‏ايد . حتى الان نيز مخالفين مسيح همه جا ديده مى‏شوند. (11)

يوحنا نيز از چندين دجال سخن مى‏گويد ولى بين دجالان بسيار و يك دجال فرق مى‏گذارد:

دجال مى‏آيد. الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده‏اند. (12)

4- خسوف و كسوف:

يكي ديگر از نشانه‏هاى ظهور، كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است كه در احاديث فراوانى از آنها نام برده شده است .

امام باقر (عليه السلام) مى‏فرمايد:

براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمان‌ها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه. (13)

در منابع مسيحى نيز سخن از خورشيد گرفتگى و تيرگى ماه به عنوان نشانه‏هاى ظهور به ميان آمده است:

پس از اين مصيبت‌ها، خورشيد تيره و تار خواهد شد و ماه، ديگر نخواهد درخشيد، ستاره‏ها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند ديد كه در ابرها با قدرت و شكوه عظيم مى‏آيم. (14)

5- جنگ‌هاى خونين و قتل‌هاى فراوان:

روايت‌هاى اسلامى خبر از وقوع جنگ‌ها، فتنه‏ها و آشوب‌هاى گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدى (عج) مى‏دهند، فتنه‏هايى كه پى‏درپى مى‏رسند و سرزمين‌هاى بسيارى را در برمى‏گيرند .

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از اين فتنه‏ها چنين ياد مى‏كنند:

فتنه‏اى به پا مى‏شود و به دنبال آن فتنه‏اى ديگر برمى‏خيزد. فتنه اولى در مقايسه با دومى همانند تازيانه خوردن است در مقايسه با ضربات لبه تيز شمشير! سپس فتنه‏اى پديد مى‏آيد كه همه محرمات در آن حلال شمرده شود، آنگاه خلافت‏ به بهترين مردم روى زمين مى‏رسد در حالى كه او در خانه‏اش نشسته باشد. (15)

و نيز در جايى ديگر فرمودند:

بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آيد كه در اولى خون‌ها مباح مى‏شود، در دومى خون‌ها و ثروت‌ها مباح مى‏گردد، در سومى خون‌ها و ثروت‌ها و ناموسه‌ا مباح مى‏شود و در چهارمى آشوبى كور و كر جهان را مضطرب مى‏سازد. (16)

در منابع مسيحى نيز به وقوع جنگ‌ها و قتل‌هاى فراوان اشاره شده است:

از دور و نزديك خبر جنگ‌ها به گوشتان خواهد رسيد. اما پريشان نشويد، زيرا جنگ‌ها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنيا در آن زمان نيست. (17)

قوم‌ها و ممالك جهان با يكديگر به ستيز برخواهند خاست. (18)

در نقاط دور و نزديك جنگ‌هاى بسيارى بروز خواهد كرد ولى اين علامت فرا رسيدن آخر زمان نيست . (19)

6- زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى:

علامه مجلسى، در باب نشانه‏هاى ظهور، روايتى را از امام صادق (عليه السلام) آورده كه در آن، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت، دامنگير جوامع اسلامى مى‏شود، پيشگويى شده است. از جمله: رشوه‏خوارى، قماربازى، شرابخوارى، زياد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم، از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كم‏فروشى، بى‏اعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات، گزاردن حج‏ به انگيزه‏هاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان، صرف كردن سرمايه‏هاى عظيم در فساد و ابتذال و بى‏دينى، چاپلوسى و تملق‏گويى و ... (20)

در باور مسيحيان نيز به افزايش گناه و فساد به عنوان نشانه‏هاى ظهور و حوادث آخرالزمان اشاره شده است:

اين را نيز بايد بدانى كه در زمان‌هاى آخر، مسيحى بودن بسيار دشوار خواهد بود زيرا مردم خداپرست، پول‏دوست، مغرور و متكبر خواهند بود، و خدا را مسخره كرده، نسبت‏ به والدين نامطيع و ناسپاس خواهند شد و دست‏ به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم سنگدل و بى‏رحم، تهمت‏زن و ناپرهيزكار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و كسانى را كه مى‏خواهند زندگى پاكى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خيانت در دوستى امرى عادى به نظر خواهد آمد، انسان‌ها خودراى، تندخو و مغرور خواهند بود و عيش و عشرت را بيشتر از خدا دوست‏ خواهند داشت. به ظاهر افرادى مومن، اما در باطن بى‏ايمان خواهند بود. فريب اينگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (21)

بسيارى برخاسته، خود را نبى معرفى خواهند كرد و عده زيادى را گمراه خواهند نمود، گناه آنقدر گسترش پيدا خواهد كرد كه محبت ‏بسيارى سرد خواهد شد . (22)

كلام آخر:

با توجه به اين نشانه‏ها و نيز علائمى ديگر كه بى‏شك واقع خواهد شد و معصومين (عليهم السلام) به آنها اشاراتى فرموده‏اند، به نزديكى باور مسلمانان و مسيحيان پيرامون موضوع آخرالزمان پى مى‏بريم و اين امر مى‏تواند سرآغازى براى مطالعه‏اى دقيق‏تر در خصوص مهدويت‏ باشد . ان‏شاءالله

پى‏نوشت‌ها:

1- در انتظار موعود، ص‏103 .

2- متى، 24: 30 و 31 .

3- بحارالانوار، ج‏52، ص‏240 .

4- بحارالانوار، ج‏52، ص‏230 .

5 - عصر ظهور، ص‏297 .

6- لوقا، 17: 28 و 29 و 30 .

7- حوزه، ش‏71، ص‏262 .

8- ارشاد، ج‏2، ص‏371 .

9- بحارالانوار، ج‏52، ص‏300 .

10- موعود، ش‏31، دجال (آنتى كريست در كتاب مقدس) .

11- رساله اول يوحنا، 2: 18 .

12- رساله اول يوحنا، 2: 18 .

13- منتخب‏الاثر، ص‏444 .

14- مرقس، 13: 24، 25، 26 .

15- روزگار رهايى، ص‏894 (به نقل از الحاوى للفتاوى، ج‏2، ص‏136) .

16- همان، ص‏896 .

17- متى، 24: 6 .

18- متى، 24: 7 .

19- مرقس، 12: 7 .

20- حوزه، ش‏71، ص‏273 .

21- نامه دوم پولس به تيمورتائوس، 3 .

22- متى، 24: 11، 12، 13 .

منبع: ماهنامه موعود جوان، ش 26

 

 

مقاله دوم: خروج یمانی، نشانه قطعی ظهور

روایات اهل بیت(علیهم السلام) از پرچم یمانی، به عنوان پرچم جهاد مسلّحانه با دشمنان قیام‌كنندة آل محمد(ص)، مهدی موعود(عج) نام برده‌اند. رسول اعظم(ص) در حالی كه یمنیان را می‌ستود چنین فرمود: «[ایشان] قومی رقیق القلب و با ایمان راسخ‌اند كه «یاری‌كننده» از آنان است؛ [او] با همراهی هفتاد هزار نفر قیام می‌كند و جانشین من و جانشین وصیّ‌ام را یاری می‌كند».

مقالة حاضر به معرّفی یمانی و دسته‌بندی روایات مربوط به قیام او و بیان اهمیت حركت این شخصیت عصر ظهور می‌پردازد.


اهمیت و جایگاه قیام یمانی

در روایاتی از امامان معصوم ما، به وقوع نهضتی اسلامی در آخرالزّمان در یمن، قبل از ظهور امام عصر(عج) اشاره شده كه هدف آن، یاری آن حضرت و زمینه‌سازی ظهور مبارك ایشان است. بنابر آنچه در روایات مربوط به امام مهدی(عج) آمده است، سند تعدادی از آنها صحیح(1)و وقوع این قیام حتمی است، و امامان اهل بیت(علیهم السلام) آن را از جملة پنج نشانة قطعی ظهور مهدی موعود(عج) بر شمرده‌اند.

در اینجا به روایات مربوط به قیام یمانی و ویژگی‌های ذكر شده برای آن می پردازیم:

الف) از نشانه‌های حتمی ظهور: امام صادق(علیه السلام) در بیانی راجع به حتمی بودن علامت قیام یمانی برای ظهور امام عصر(عج) فرمودند: «قبل از قیام قائم(عج) وقوع پنج علامت حتمی است: [خروج] یمانی، سفیانی، صیحة آسمانی، كشته شدن نفس زكیّه و فرو رفتن در بیداء»،(2)

در نشانه‌های ظهور، ویژگی‌های پیچیده‌ای دربارة شخصیّت رهبر قیام یمانی بیان شده و روایات، در خصوص نام او گوناگون است. در یك سخن، نام او مردّد بین حسن یا حسین آمده و در دیگری سعید نامیده شده و او را «نصر» نیز خوانده‌اند. دربارة دلیل نامیدن وی به نصر، از رسول اكرم(ص) نقل شده كه زیرا خداوند را یاری می‌رساند. چنان‌كه در روایات نخستین این نوشتار، عنوان «منصور» برای او انتخاب شده بود كه به سبب یاری رسانی‌اش نسبت به قیام امام عصر(عج) بود

ب) هم‌زمانی با سفیانی و خراسانی: حضرت رضا(علیه السلام) در سخنی می‌فرمایند: «خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یك سال، یك ماه و یك روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید، وای بر كسی كه با آنها مخالفت و دشمنی كند» .(3)

ج) هدایت‌بخش‌ترین پرچم‌ها: در ادامة روایت پیشین، امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «در میان درفش‌ها (پرچم‌ها)، هدایت‌گرتر از درفش یمانی وجود ندارد، چون درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان دعوت می‌كند».(4)

د ‍ ) تخلف از او، جایز نیست: در روایتی كه ذكر شد، امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند : «وقتی یمانی قیام می‌كند، فروش اسلحه به مردم حرام است. پس به سوی او بشتابید كه درفش او درفش هدایت است. بر هیچ مسلمانی سرپیچی از او جایز نیست و اگر كسی چنین كند، اهل آتش است، زیرا او مردم را به حق دعوت می‌كند».(5)

ه) یمانی، پیرو علی(علیه السلام): از هشام بن حكم نقل شده است كه چون «طالب حق» خروج كرد، به امام صادق(علیه السلام) گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمانی باشد؟ حضرت فرمودند: «خیر، یمانی پیرو علی(علیه السلام) است، در حالی كه این شخص از آن حضرت بیزاری می‌جوید».(6)

  

 نام و نسب یمانی

در نشانه‌های ظهور، ویژگی‌های پیچیده‌ای دربارة شخصیّت رهبر قیام یمانی بیان شده و روایات، در خصوص نام او گوناگون است. در یك سخن، نام او مردّد بین حسن یا حسین آمده(7)و در دیگری سعید نامیده شده و او را «نصر» نیز خوانده‌اند.(8) دربارة دلیل نامیدن وی به نصر، از رسول اكرم(ص) نقل شده كه زیرا خداوند را یاری می‌رساند.(9) چنان‌كه در روایات نخستین این نوشتار، عنوان «منصور» برای او انتخاب شده بود كه به سبب یاری رسانی‌اش نسبت به قیام امام عصر(عج) بود.(10)

در روایتی صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «هنگامی كه یمانی قیام كرد، به سوی او برخیز و بر هیچ مسلمانی جایز نیست كه با او به مقابله برخیزد؛ زیرا هر كس چنان كند، از اهل دوزخ باشد زیرا او به حق و راهی مستقیم فرا می‌خواند

 مختصّات قیام یمانی

الف) زمان و محلّ آغاز قیام: در جمع‌بندی روایات یمانی، باید بگوییم كه دو دسته روایت در زمینة حركت وی وجود دارد به گونه‌ای كه زمان مشترك آن، قبل از خروج سفیانی است. دستة نخست این روایات، قیام وی را قبل از سفیانی می‌داند و دستة دوم، به قیام وی همراه با امام مهدی(عج) تصریح دارد؛ چنان‌كه می‌فرماید: «... آن پرچم حقّی است زیرا به جانب صاحبتان فرا می‌خواند».(11) از این نكته آشكار می‌شود كه قیام وی هم‌زمان با ظهور صاحب‌الامر(عج) است و مردم را به یاری آن حضرت فرا می‌خواند.

در خصوص موقعیّت جغرافیایی قیام یمانی، به شهرهایی هم‌چون: صنعا، عدن، كنده و منطقة ابین اشاره رفته است؛ البته روایات صنعا مستفیض بوده، از طریق شیعه و سنّی نقل شده است.(12)

ب) رنگ و نشان پرچم یمانی: همان‌طور كه می‌دانیم، در روایات مربوط به حركت‌های سیاسی ـ نظامی عصر ظهور، نشانه‌های رایات و پرچم‌های هر حركت بیان شده تا مؤمنان بتوانند در برخورد با این قیام‌ها و رهبران آنها دچار اشتباه نشوند و در آن وقت و شرایط بسیار حساس تشخیص صحیح لازم را بدهند. به عنوان نمونه، رنگ پرچم قیام‌كنندة ایرانی (خراسانی) «سیاه» گفته شده است.

در خصوص پرچم نهضت یمانی، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «یمانی از یمن با پرچم‌های سفید خروج می‌كند».(13)

ج) اهداف و مراحل قیام یمانی: قیام یمانی به چند مرحله قابل تقسیم است. این مراحل عبارتند از:

1. اعلام همبستگی و هم‌پیمانی نظامی با قیام خراسانی: كه در ادامه از این موضوع سخن خواهیم گفت.

2. دعوت و فراخوان یمانی به سوی مذهب حقّة اهل‌بیت پیامبر(ص) : در روایتی صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «هنگامی كه یمانی قیام كرد، به سوی او برخیز و بر هیچ مسلمانی جایز نیست كه با او به مقابله برخیزد؛ زیرا هر كس چنان كند، از اهل دوزخ باشد زیرا او به حق و راهی مستقیم فرا می‌خواند».(14)

یمانی، چند ماه پس از قیام و نهضت خود در یمن، سرانجام به سرزمین حجاز می‌رود و پس از آشكار شدن امام مهدی(عج) در میان گروه اندك یاران خویش در مدینه، در كنار آن بزرگوار قرار می‌گیرد

3. یاری رساندن به انقلاب امام مهدی(عج) و فراخواندن به بیعت آن حضرت: این هدف از اهداف قیام یمانی پیش از این نیز بیان شد كه، پرچم یمانی از جمله پرچم‌های یاوران امام مهدی(عج) است.

د) هم‌پیمانی یمانی و خراسانی: در روایات مربوطه به قیام یمانی، به هم‌پیمان شدن وی با خراسانی و یاری به او در برابر دشمنانش اشاراتی رفته است.

در بیان امیر مؤمنان(علیه السلام) دربارة خصوصیات مشترك یمانی و خراسانی در جنگ دمشق و آزادسازی آن از سیطرة سفیانی چنین آمده است: «و [سفیانی] به روش ستمكاران نخستین عمل می‌كند و خداوند از آسمان بر عملش خشم می‌گیرد، آنگاه جوانی را از مشرق كه به اهل بیت پیامبر(ص) فرامی‌خواند، علیه او برمی‌انگیزاند. اینان اصحاب پرچم‌های سیاه هستند. خداوند به ایشان عزت اعطا و پیروزی را برایشان نازل می‌فرماید، پس احدی با ایشان به نبرد نمی‌پردازد مگر اینكه او را شكست می‌دهند و سپاه قحطانی [یمنی] به حركت درمی‌آید... و جوان یمنی در پی نابود كردن حمّاز جزیره [سفیانی] است تا آنكه در دمشق فرود می‌آیند و آن را [در مدّت زمانی] سریع‌تر از دریا فتح می‌كنند».(15) و این حدیث در مقام توصیف رویارویی نظامی در مرزهای سوریه بین خراسانی و سفیانی است كه پس از سپاه یمانی تحت فرماندهی او برای یاری رساندن به خراسانی وارد میدان نبرد می‌شوند.

ه ‍ ) پیوستن یمانی به امام مهدی(عج): یمانی، چند ماه پس از قیام و نهضت خود در یمن، سرانجام به سرزمین حجاز می‌رود و پس از آشكار شدن امام مهدی(عج) در میان گروه اندك یاران خویش در مدینه، در كنار آن بزرگوار قرار می‌گیرد.

و) حركت یمانی به همراه امام مهدی(عج) از مدینه: پس از آنكه سفیانی، لشكر خود را برای دستگیری امام مهدی(عج) به مدینه می‌فرستد، یمانی همراه با امام زمان(عج) به مكه می‌رود. چنانكه از ارطاط نقل شده است: «سپس مهدی و منصور از مدینه خارج می‌شوند و سفیانی گروهی را برای گرفتن آن دو می‌فرستد. پس هنگامی كه مهدی و منصور به مكه رسیدند، لشكریان سفیانی در بیداء فرود می‌آیند و در زمین فرو می‌روند. سپس مهدی(عج) خارج می‌شود تا آنكه از مدینه عبور كند».(16)

ز) فرجام قیام یمانی

گفتیم كه نقطة مقابل یمانی، دشمن سرسخت امام مهدی(عج) یعنی سفیانی است كه یمانی با وی درگیر می‌شود. در مجموعة روایات اهل بیت(علیه السلام) خبری مبنی بر شكست یمانی به ما نرسیده است.

در خصوص فرجام قیام یمانی موعود، كه از او با صفت منصور یاد شده، در روایاتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «سفیانی با هر كسی كه با او درگیر شود، چیره می‌شود مگر یمانی. ... سپس یمانی را هدف قرار می‌دهد. پس یمانی برای دفع شرّ او به پا می‌خیزد و سفیانی در پی جنگ‌های فراوان و درگیری‌های سخت شكست می‌خورد و یمانی او را دنبال می‌كند. در نتیجه، جنگ‌ها و شكست‌های سفیانی زیاد می‌شود. پس یمانی، سفیانی و پسرش را كنار رود «لوّ» در میان اسیران می‌یابد و آن دو را تكّه تكّه می‌كند».(17)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سند صحیح، سندی است که تمام راویان آن مورد وثوق‌اند.

2. شیخ طوسی، الغیبـة، ص267.

3.كتاب الغیبـة، نعمانی، ص171

4. بشارة الاسلام، ص 93 به نقل از: كتاب الغیبـة نعمانی.

5. همان.

6. بحارالانوار، ج 52، ص 75.

7. بحارالانوار، ج 52، ص 162.

8. کنز العمّال، ص 11، ح 31442 به نقل از ابن عساکر.

9. همان.

10. كتاب الغیبـة نعمانی، ص 39.

11. كتاب الغیبـة نعمانی، ص171؛ بحارالانوار، ج52، ص232.

12. رایات الهدی و الضّلال فی عصر الظّهور، ص101.

13. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16؛ به نقل از مجلة تراثنا، سال 2، ش 4، صص 454ـ455.

14. ر.ك: كتاب الغیبـة، نعمانی، ص 171، بحارالأنوار، ج 52، ص 232.

15. متّقی هندی، كنزالعمال، ص14، ح3968.

16. همان، ص 212، جزء 4، ح 850.

17. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16؛ به نقل از مجلة تراثنا، سال 2، ش 4، صص 454ـ455.

منبع: ماهنامه موعود شماره 108 -  ابوذر یاسری

 

 

 مقاله سوم: صدای آسمانی، نشانه حتمی ظهور 

 

نشانه‌های حتمی ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ یعنی، نشانه‌هایی كه قطعاً واقع خواهند شد و ارتباطی شدید با ظهور داشته در فاصله کمی از ظهور حضرت به وقوع خواهند پیوست.برخی از این نشانه‌های پنج‌گانه چند روز قبل از ظهور واقع می‌شوند؛ بعضی چند ماه بعد از ظهور و بعضی قبل از قیام حضرت و در آغاز نهضت آن بزرگوار رخ می‌دهند.

حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند:« پنج علامت قبل از قیام قائم ـ علیه السّلام ـ است: یمانی، سفیانی، نداكننده‌ای كه از آسمان ندا درمی‌دهد، فرو برده شدن در بیداء، كشته شدن نفس زكیه.»(1(

صدای آسمانی به منزله اعتراف آسمان به مشروعیت قیام حضرت مهدی قائم ـ علیه السّلام ـ و اثبات حقیقتی است كه قرآن كریم و پیامبر بزرگوار و خاندان آن سرور ـ علیهم السّلام ـ به آن خبر داده‌اند

در این نوشتار به توضیحی مختصر پیرامون یکی از علائم حتمی ظهور یعنی ((صیحه آسمانی)) خواهیم پرداخت:

صیحه آسمانی و یا نداء آسمانی، از بارزترین نشانه‌ها و واضح‌ترین علائم و قوی‌ترین برهان‌ها برظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ محسوب می‌شود .

مانعی ندارد كه بگوئیم: صدای آسمانی به منزله اعتراف آسمان به مشروعیت قیام حضرت مهدی قائم ـ علیه السّلام ـ و اثبات حقیقتی است كه قرآن كریم و پیامبر بزرگوار و خاندان آن سرور ـ علیهم السّلام ـ به آن خبر داده‌اند.

احادیث صراحت دارند در این‌كه نداء آسمانی از جبرئیل است و اوست كه در آسمان ندا درمی‌دهد و سخنی است كه معنایش واضح و نزد همه مردم قابل فهم است.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «آن را هر قومی به زبان خود خواهند شنید.»(2(

دقیقاً نمی‌دانیم كه چگونه این صدا به همه بشر خواهد رسید. در این مورد دو احتمال وجود دارد:

نخست: آن صدای آسمانی فقط به زبان عربی فصیح باشد و در عرض چند ثانیه واكنش آن صدا در سراسر جهان پخش شود. پس آنها كه زبان عربی را نیكو می‌دانند. این صدا را شنیده معنای آن را همان وقت می‌فهمند اما آنان كه زبان عربی را نمی‌دانند، صدا را می‌شنوند ولی معنی آن را در همان وقت نمی‌فهمند؛ لذا درباره معنی صحیح آن تحقیق می‌نمایند. بعید نیست كه خبرگزاریهای دنیا این خبر را گرفته به تمام اقطار عالم ـ با همه اختلافاتشان در زبان و دین ـ پخش نمایند و در چند لحظه صدای آسمانی ترجمه شده هر قومی آن را از تلویزیون و یا رادیوی خود و یا از كسی كه آن را شنیده است بشنوند.

احتمال دوم اینكه، هر قوم صدا را به زبان خود بشنوند، به گونه‌ای كه همگان ندا را در همان وقت و به زبان خود بشنوند، بدون آنكه مترجمان و خبرگزاری‌ها آن صدا را ترجمه كنند. این احتمال، احتمال بعیدی نیست؛ زیرا خدا بر همه چیز قدرت دارد و ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ از این معجزات و خوارق عادات برخوردار است.

آنچه در احادیث ظهور دارد این است كه ندایی كه بیشترین اهمیت را داشته از نشانه‌های حتمی محسوب می‌گردد، همان ندایی است كه در ماه رمضان شنیده می‌شود. این صیحه و یا ندا برترین بشارتی است كه از آسمان به اهل زمین می‌رسد و بزرگترین تهدید و انذار برای طغیان‌گران ستمگر، یعنی كسانی كه در برابر حق هر چه باشد خضوع نمی‌نمایند.

ما را قدرت و توان آن نیست كه میزان تأثیر آن ندا را در اجتماعات بشری در آن روز تصور نمائیم. در آن روز شادی و سرور در چهره‌های مؤمنان هویداست و ترس و وحشت و اضطراب و هراس بر قلوب مجرمان استیلا می‌یابد، خصوصاً وقتی بدانند كه آنان را توان گریختن از سلطه آن حاكم قدرتمندی كه در یاری او اهل آسمان پیش از اهل زمین شركت داشته نیست و در برابر حكم وی تمام جنبه‌های طبیعت خاضعند، بلكه در ماوراء الطبیعه هم می‌تواند تصرف كند.

سلام خدا بر پیامبر او و ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ ! آنانكه دقیقاً مسائل را روشن نموده آنچه را كه مربوط به صیحه آسمانی از مجموعه نشانه‌های ظهور است ـ به مقداری كه عقل‌ها در آن زمان می‌توانستند دریابند ـ بیان فرمودند.

اینك برخی از آن احادیث:

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «صیحه‌ای كه در ماه رمضان شنیده می‌شود در شب جمعه بیست و سوم این ماه است.»(3) در این هنگام باطل روندگان به شك می‌افتند.(4) حضرت امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ندا دهنده‌ای از آسمان به نام قائم، ندا در می‌دهد و هر كه در مشرق و در مغرب است آن را می‌شنود. خوابیده‌ای باقی نمی‌ماند مگرآنكه بیدار می‌شود و ایستاده‌ای نیست، مگر اینكه می‌نشیند و نشسته‌ای نیست، مگر آنكه ـ از شدت ترسی كه از شنیدن این صدا بر آنان مستولی می‌شود ـ بر روی دو پای خود می‌ایستد. پس خدا رحمت كند آن كس را كه از این صدا عبرت گیرد و جواب دهد (5)! صدای اول صدای جبرئیل است.»سپس فرمودند: «صدا در ماه رمضان در شب جمعه و درشب بیست و سوم خواهد بود. پس در آن شك نكنید. آن را بشنوید و اطاعت كنید. در پایان روز صدای ابلیس ملعون است كه ندا در می دهد آگاه باشید! فلان كس مظلوم كشته شد.(6) می‌خواهد با این صدا مردم را به تردید افكنده و آزمایش‌شان كند. چه بسیار افراد مردّد و متحیّری كه جنهمی می‌شوند! پس اگر صدا را در ماه رمضان شنیدید در آن تردید نكنید، زیرا كه صدای جبرئیل است و نشانه آن این است كه او به نام قائم و پدرش ندا درمی‌دهد؛ به نوعی كه دوشیزه در خانه نیز در پشت پرده آن صدا را می‌شنود و پدر و برادرش را به بیرون رفتن تشویق می‌كند(7(

آنگاه فرمودند: «و این دو صدا قبل از خروج قائم حتماً شنیده خواهد شد.»(8)

هر قوم صدا را به زبان خود بشنوند، به گونه‌ای كه همگان ندا را در همان وقت و به زبان خود بشنوند، بدون آنكه مترجمان و خبرگزاری‌ها آن صدا را ترجمه كنند. این احتمال، احتمال بعیدی نیست؛ زیرا خدا بر همه چیز قدرت دارد و ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ از این معجزات و خوارق عادات برخوردار است

و نیز از وجود مقدس حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ نقل شده است كه فرمودند: «صدا در ماه رمضان در شب بیست و سوم است پس هیچ خلقِ جانداری باقی نمی‌ماند؛ مگر آنكه این صدا را می‌شنود. صدا چنان است كه خوابیده را بیدار می‌كند و به صحن منزلش می‌آید و دوشیزه نیز از پرده‌اش بیرون می‌آید.»(9)

افزون بر اینها، روایات دیگری نیز به همین مضمون وجود دارد که از مجموع آنها، می‏توان چند نکته را استفاده کرد:

1. صیحه، از نشانه‏های حتمی ظهور شمرده شده است و شیخ طوسی، نعمانی، شیخ مفیدرحمه الله، شیخ صدوق‏رحمه الله، و... به حتمی بودن آن اشاره کرده‏اند. (10)

2.  این صدا از آسمان شنیده می‏شود؛ به گونه‏ای که همه مردم روی کره زمین - در شرق و غرب - آن را می‏شنوند و به خود می‏آیند. از برخی روایات استفاده می‏شود که هر جمعیتی آن صدا را به زبان خود خواهد شنید. (11)

3.  محتوای این پیام آسمانی، دعوت به حق و حمایت و بیعت با مهدی‏علیه السلام است؛ یا تعبیرهای: اِنَّ الْحَقَ فِی عَلیٍّ وَشِیعَتِهِ (12)  و اِنَّ الحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ . (13)

4.  هم زمان با شنیده شدن این صدا از آسمان و یا کمی پس از آن، در روی زمین نیز صدایی شنیده می‏شود. ندا دهنده شیطان است که مردم را به گمراهی فرا می‏خواند و تلاش می‏کند با ایجاد تردید درمردم، آنان را از حمایت مهدی‏علیه السلام و اجابت دعوت آسمانی، باز دارد.

5. جبرئیل، مردم را به حق فرا می‏خواند و شیطان و نیروهای شیطانی و پیروان سفیانی به باطل. ظاهر شدن این نشانه، هم زمان با خروج سفیانی و صیحه آسمانی است. (14)

از ظاهر روایات، با توجه به ویژگی‏هایی که برای آن بیان شده، فهمیده می‏شود که تحقّق آن، طبیعی نخواهد بود. خداوند، برای آنکه شروع این انقلاب جهانی را اعلان کند و به همگان برساند که انقلابی بزرگ در حال شکل‏گیری است و حق بودن حضرت مهدی‏علیه السلام را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقه‏مندان به چنین رستاخیزی خبر بدهد؛ صیحه آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان می‏رساند. (15)

منابع:

  1. كمال الدین، ج2، ص649 ، نیزشیخ طوسی در كتاب «غیبت» خود ص267، با اختلاف در ترتیب نشانه‌ها آن را نقل می‌كند.
  2. بحار الانوار، ج52، ص205.
  3.  كمال الدّین، ج2، ص650.
  4. غیبت شیخ طوسی، ص266، كمال الدّین، ج2، ص652.
  5.  یعنی همت گمارد و به حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ملحق گردد.
  6.   ممكن است مراد از این كلمه فلان كس «عثمان» باشد آنگونه كه در برخی از احادیث آمده است.
  7.   یعنی به خارج شدن از منزل و ملحق شدن به حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ است.
  8.   غیبت نعمانی، ص254، (باب 14، حدیث13) و نیز شافعی سلیمی در كتاب عقد الدررص105 این حدیث را نقل می‌نماید.
  9.  غیبت نعمانی.
  10. کتاب الغیبة، ص 435، ح 425؛ الارشاد، ج 2، ص 370.
  11.  کتاب الغیبة، ص 266، ح 54؛ کمال‏الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 650، ح 8.
  12.   کتاب الغیبة، ص 435؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 652، ح 14.
  13.   الصراط المستقیم، ج 2، ص 259.
  14. چشم به راه مهدی‏علیه السلام، ص 286.
  15. کنزالعمال، ح 14، ص 588، ح 39665.

 

منابع:

  • سایت اندیشه قم
  • سید محمد كاظم قزوینی ـ امام مهدی از ولادت تا ظهور، ص439
  • پایگاه جامع اطلاع رسانی امام مهدی(عج)

 

سوالات