اللهم کن لولیک الحجة ابن الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه ، فی هذه الساعَة وَ فی کُلِّ ساعَة ، وَلّیاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً ، حَتی تُسکِنَه اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً

مقالات

ویژه نامه مبعث ۲۰۱۳

ارسال شده در مقالات

«هدایت جاویدان» یکی از مهمترین راههای شناخت انبیاء، ارائه کاری فرا بشری توسط آنهاست که قرآن کریم از آن، با عنوان "بیّنه" و یا "آیت" تعبیر می‌کند و در بین مسلمین از آن به "معجزه" یاد می‌شود. چون نبوت پیامبران گذشته به دوران معین و محدودى اختصاص داشت، دوران معجزه آنان نیز طبعا کوتاه و محدود و تنها براى مردم آن دوران بوده است؛ زیرا براى عده‏اى از مردم آن عصر، با دیدن این معجزه‏هاى موقت و محدود اتمام حجت مى‏گردید و براى عده دیگر نیز به وسیله نقل پیاپى و متواتر، اذعان و یقین حاصل و حجت خدا بر آنان تمام مى‏شد. ولى یک شریعت و نبوت جاودانى، باید داراى یک معجزه و بیّنه جاوید نیز باشد؛ زیرا معجزه اگر محدود و منحصر به یک زمان گردد، گذشتگان و آیندگان نمى‏توانند آن را با چشم خود درک نمایند و اخبار و نقل‏هاى پی در پی نیز در اثر مرور زمان ممکن است از بین برود و یا لااقل در اثر عوامل مختلف، تردیدهایى در آنها به وجود آید. در این صورت براى مردم آینده که این نشانه‌ها و کارهای فرابشری را نتوانسته‏اند ببینند، حجت تمام نمى‏گردد. این نکته موضوع مهمی را در رابطه با ادیان آسمانی بیان می‌دارد. از همین رو مرحوم آیت الله خویی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان در قالب مباحثه‌ای علمی با یکی از علمای یهود این موضوع را به گفتگو می‌نشیند که دوران دین یهود سپرى شده و دلایل و معجزاتشان تمام شده است ... ایشان از آن عالم یهودی می‌پرسد: آیا شریعت تنها براى یهودى‏هاست و یا به تمام مردم و ملت‏ها عمومیت دارد؟ اگر اختصاص به ملت یهود داشته باشد، ملت‏هاى دیگر به پیامبر دیگرى نیازمند خواهند بود و آن پیامبر به نظر شما جز پیامبر اسلام چه کسى مى‏تواند باشد؟ اگر شریعت موسى(علیه السلام) همگانى و جهانى است و به تمام بشر و انسان‏ها عمومیت دارد، پس به یک دلیل همیشگى و گواه زنده‏اى نیازمند خواهد بود. در صورتى که امروز چنین دلیل و گواهى در دست نیست؛ زیرا

فاطمیه!!!

ارسال شده در مقالات

 آیا ما تاکنون به این موضوع اندیشیده ایم که به راستی محک انسانیت ‌ما چیست و این معیار در وجود ما به چه میزان وجود دارد؟

حیات گیاهان به دو عامل بستگی دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، این دو نیرو در حیات حیوان به صورت خشنودی و خشم ظاهر می‌شود که هر دو ناشی از طبع و غریزه‌اند؛ امّا در حیات انسانی چگونه است؟

معمولا خوشحالی و خشم ما به خاطر حاجات بدنی ما است، اما انسانی که این گونه است، هنوز به درجه انسانیت نرسیده است، بلکه زمانی به آن دست می‌یابد که منشأ خشم و خشنودی او عقلانی باشد نه غریزی.

حدیث ثقلین و عصمت اهل بیت (علیهم السلام)

ارسال شده در مقالات

حدیث ثقلین

از جمله امورى كه به وضوح از حدیث شریف استفاده مى شود، عصمت و حجیت اقوال و افعال اهل بیت (علیهم السلام)، و به تعبیر دیگر، حجیت سنّتِ اهل بیت(علیهم

السلام) است، كه این مطلب را از چند موضع حدیث مى توان اثبات كرد:

1ـ اقتران اهل بیت به كتاب خدا؛ آن كتابى كه به نصّ قرآن هرگز در او باطل راه نخواهد داشت. پرواضح است كه صدور هر مخالفتى با قرآن ـ چه از روى عمد یا سهو یا غفلت ـ افتراق و جدایى از قرآن به حساب مى آید، اگر چه عنوان معصیت بر آن صادق نباشد، همانند مخالفت هایى كه با سهو یا غفلت و نسیان همراه باشد.

استاد توفیق ابوعلم، نویسنده مصرى مى گوید: «انّ النبىّ(صلى الله علیه وآله) قرنهم بكتاب الله العزیز الّذی (لایأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه) فلا یفترق احدهما عن الآخر، ومن الطبیعى انّ صدور ایّة مخالفة لأحكام الدین تعدّ افتراقاً عن الكتاب العزیز. وقد صرّح النبىّ(صلى الله علیه وآله) بعدم افتراقهما حتى یردا علىّ الحوض، فدلالته على العصمة ظاهرة جلیّة. وقد كرّر النبىّ(صلى الله علیه وآله) هذا الحدیث فی مواقف كثیرة؛ لأنّه یهدف إلى صیانة الأمة والمحافظة على استقامتها و عدم انحرافها فی المجالات العقائدیة وغیرها...»؛ «پیامبر(صلى الله علیه وآله) اهل بیت خود را به كتاب عزیز خداوند مقرون ساخته است، كتابى كه هرگز در او باطل نفوذ نخواهد كرد و هرگز از یكدیگر جدا نخواهند شد. واضح است كه صدور هر نوع مخالفت با احكام دین افتراق و جدایى از قرآن محسوب مى گردد، در حالى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) خبر از عدم جدایى این دو داده است. از همین رو، حدیث دلالتى ظاهر و آشكار بر عصمت اهل بیت دارد. و پیامبر(صلى الله علیه وآله) كه این حدیث را در مواقف بسیارى ذكر كرده در پى این هدف است كه امّت خود را صیانت كرده و آنان را سفارش به استقامت بر تمسك به این دو نموده، تا در امور مختلف - اعم از اعتقادات و فروع ـ به ضلالت و گمراهى گرفتار نشوند... .»(1)

رحلت پیامبر(ص)

ارسال شده در مقالات

 

«نگران امت، در بستر رحلت»

همه ما بارها و بارها در قالب‌های گوناگون ماجرای پدرانی را که در لحظات پایانی زندگی خود، فرزندانشان را جمع می‌کنند و لب به سخنی پندآموز می‌گشایند، شنیده‌ایم. معمولاً آنان در ساعات واپسین، می‌خواهند با تمام وجود چکیده زندگیشان را همچون گنجی نفیس به اولاد خویش بسپارند و آنها را صاحب سرمایه ارزشمندی کنند.

در آموزه‌های دینی ما مسلمانان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به

اربعین

ارسال شده در مقالات

 

« در آغوش شمشیرها»
 
نزدیک به پنج دهه بعد از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، مسلمانانى که در مرکز اسلام، یعنى مکه و مدینه، یا در مرکز خلافت، یعنى شام و کوفه، سکونت داشتند، اطاعت و فرمانبردارى از خلیفه را -هر کس که باشد و با هر صفت و خصلتى و هر چه فرمان دهد - امرى لازم و جزء دین مى دانستند. آنان چنین باور داشتند که قیام علیه فرمانروا، تضعیف اتحاد و یکپارچگى امت اسلامى و خروج از دین خواهد بود.
 
چنین پنداری، تفکر غالب مسلمانان آن عصر بوده است؛ مسلمانانى که اسلام را تنها از چشم انداز پایتخت اسلامى و خلیفه دریافت می‌کردند و دین را در رفتار و گفتار خلیفه (یزید بن معاویه) مجسم مى دانستند. اما چه خلیفه ای؟ خلیفه اى که دینى نداشت تا او را از انجام خواهشهاى نفسانیش باز دارد؛ خلیفه اى که شراب مى خورد و نماز نمى خواند؛ خلیفه‌ای که به کشتن سبط پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان می‌دهد؛ مردم مدینه را قتل عام می‌کند و کعبه، خانه خدا را با منجنیق درهم می‌کوبد.
 
این، آن اسلامى بود که مردم آن زمان از خلیفه مسلمین و جانشین پیامبرش مى دیدند(1) به عنوان مثال، مسلم بن عقبه (فرمانده سپاه یزید) پس از قتل عام مردم مدینه و غارت اموال و ناموسشان و در آستانه مرگ، در سخنی چنین نگرشی به جایگاه خلیفه را این گونه آشکار می‌سازد: « خداوندا! کارى دوست داشتنى و خویشایندتر از کشتار مردم مدینه براى روز قیامتم از دستم بر نیامده است! و اگر با این همه، اهل آتش جهنم باشم، بى گمان بدبخت خواهم بود!(2) بارخدایا! اگر با وجود فرمانبردارى و اطاعتم از خلیفه ات یزید بن معاویه در قتل عام مردم مدینه مرا عذاب کنى، بى گمان بدبخت خواهم بود! »(3)